قرآن کریمبه زبان فارسی

الفصل الحادی و العشرون — فی مقام الولایة فی العشق

عبهر العاشقین — روزبهان بقلی شیرازی

الفصل الحادی و العشرون فی مقام الولایة فی العشق

اعلم یا اخی اعطاک الله رتبةً فی العشق که ولایت در عشق جز یافتن مقامات نیست. چون عبودیت که جز تهذیب اخلاق نیست تا به منازل مقامات نگذری، جواهر کرامات نیابی. مراتب مقامات را بدایت توبه است، و توبه از کون به همت بگذشتن است، و از غیر معشوق منقطع بودن است. چون شربت عشق خوردی، بدانک از غیر معشوق فردی در اسحار، «و المستغفرین بالاسحار» تو را در استغفار خانۀ «ینزل الله» شود.

چون ترقی عشق از «انی لاستغفر لله فی کل یوم سبعین مرةً» یافتی، اثم نظر در عالم التباس از عروس قدم به آیت «لیغفر لک الله ماتقدم من ذنبک» برخیزد. آنگه معنی «ما زاغ البصر و ما طغی» بدانی، که در عشق صد بار توبه بشکنی، و از توبهها توبه کنی، و به مرقات «ربنا ظلمنا» به بام سرای ازل و ابد برآئی. آنگه از تحیر در روی معشوق «لااُحصی ثناءً علیک» گویی.

دگر در ورع چنان بینا شوی، که جز بخوان توکل در سرای فقر لقمۀ «ویرزقه من حیث یحتسب» نخوری؛ تا استعمال «دَع ما یُریبک» یعنی شبهات امتحان «الی ما لا یریبک» یعنی بی ابتلا، اگر دانی که فرستادۀ رحمانست ورد نکنی، ترا حقیقت فراست حاصل نشود. چون ورد کردی، مفتی پیغمبران و مهتر مهتران صلوات الله و سلامه علیه تو را فتوی دهد که «استفت قلبک و ان افتاک الناس و افتوک». چون قلب را شناختی، زیرا که گوش تو بنعت «القی السمع و هو شهید» سوی عالمی غیب است آنچه بشنود، بیزحمت وسواس با تو باز گوید. عاشق معشوق را داند، جز از دست او هیچ لقمه نستاند. بر در عاشق ورع حجابست، و در عاشقی عاشق را تا ورع حجابست.

زهد چنان باید که آنچه معشوق فرمود، از عاشق چنان آید. در خرابات فقر زاهدی کافریست، زیرا که فقیر از فقر فقیر است، و از مقامات و کرامات در مجلس عشق فرید است. عشق را فقر حجابست، نخوت فقر در مجلس عاشقان شید است. تجرید فقر منازل عشق به جاروب فقر برفته است، و مرغ فقر با تو سر «قل ثم ذرهم» بگفته است. توکل مرکب رضاست، آنرا علف نیستیِ نيستي باید، زیرا که آن رخش توحید بی علف نشاید. سفینۀ توکل تو را در دریای قضا و قدر بی زحمت دزدان طبیعت به سواحل عشق رساند. چون در عشق به رضا موصوف شدی، به جمال معشوق رسیدی. از دریا و کشتی نوح جانت به زمین «یا ارض ابلعی ماءک» رسید.

به سلطنت «لاتذر» کافران امتحان را به طوفان عشق برداشت. چون بدروازۀ رضا بگذشت، و به شهر ولایت آمد، در بازار نوحه گران صد هزار آیات و کرامت بنید. محبت آلایش نپذیرد، زیرا که رؤیت آلا و نعماء عشق عام انگیزد. ای سرمایۀ ترکان! التباس محبت آلا در عشق جز کفر مشناس، زیرا که آن بردل عاشق در منزل عشق حجابست. بیت:

چون تو را بار داد بر درگاه آرزو زو مخواه، او را خواه!