قرآن کریمبه زبان فارسی

الفصل الحادی الثالثون — فی شوق العاشقین

عبهر العاشقین — روزبهان بقلی شیرازی

الفصل الحادی الثالثون فی شوق العاشقین

اعلم یا اخی! شوقک الله که چون محبت کامل شد، هیمان بر مشاهده علی الدوام در دل عاشق پدید آید، که او را منزعج کند ازحدثان بشرب لقاء رحمان. چون جان به جناح شوق در قرب پرواز کند، در قرب قرب به قوت شوق قرب بر مزید میآید، زیرا که شوق مقوی طیران روح است، چندانکه بیش پرد شوقش بیش باشد، زیرا که در سراب حیرت تشنگی شوق بر تشنگی است، در مذهب عشاق وصل نیست، اگر چه نیز فصل نیست، که حدث در قدم نرسد. پس شوق را حد نیست. رؤیت جلال جان را شوق است، و در آن رؤیت ذوبان قلب در شوق بر مشاهده وافر گشت.

چون چنین است که شوق عاشقان را مطایاء رخت اسرار است به عالم انوار، و سبب جوامع عشق است، سید مشتاقان و رئیس عاشقان علیه افضل الصلوات و اکمل التحیات در دعا میگفت «اسئلک لذة النظر الی وجهک، و الشوق الی لقاءک». و قال ابو سعید الخراز رحمةالله علیه «مُلِئَتْ قلوبهم من المحبةً، فساروا الی الله طلباً و هاموا الیه اشتیاقاً، هنیثاً لهم من قلقٍ مشتاق اَسفِ بربه کَلِفٍ دنف، لیس لهم سکن غیره ولا مألوف سواه». شوق آتشی دان از لوایح مشاهده که چون شعلههای آن در دل رسد، حجب حدثانی از دل بسوزد، و به مشاهدۀ جمال و جلال رحمانی رساند. قیل «الشوق نار الله اَشعَلَها فی قلوب اولیائه حتی یحرق بها ما فی قلوبهم من الخواطر والارادات و العوارض و الحجاب». سواقی شوق تا بحر عشق است، و بحر عشق و بحر شوق در عین الله که عین قدم است خشک است، زیرا که عاشق چون با معشوق متحد شد، شوق بر چیست و عشق جز برخود بر کیست، بلکه عشق در نص «و ما قدَروا الله حقَّ قدره» عین دوئی است.

شوق مرکب عشق دان. راکب عشق بر مرکوب شوق تا دریای توحید بیش نرود. اگر رود، نه شوق ماند و نه عشق. عشق از شوق مزید گیرد، بهر آنکه جز بر آن کشتی به سواحل بحر مشاهده نمیرسد، و الآلی عشق در اصداف تجلی جمال نمییابد. جان مشتاق اگر با حق انس گیرد، منزل انس جان را از گلاب انبساط غرقهئی بر روی افشاند، تا آتش عشق در وی بنشاند. در مجلس انس این مشتاق با چون تو عروسی حریف شود، که تو مستأنسان را اسباب انس حقیقی، محققان شایق را شکوفۀ بستان معرفتی، از کأس انس تو شراب رحیق توان خورد. آن قدح بنعت هجر مگردان، ای که در وصال گاه جوانمردی بر ما جفا کنی و از ما وفا نخری! درین میان با شوخی و رعنائی و فصاحت در عاشقی چه درد سری؟ رباعیه:

گر با تو وفا کنم نمیدارد سودور باتو جفا کنم بیازاری زود
مانند لبان تو همی باید بود باریک و نزار وخامش وخون آلود