اما احوال که آن معاملت دلهاست، و آنچه فرو آید به دلها از صفای ذکرها.
جنید گفت: حال چیزها باشد که به دل فرو آید، و همیشه نباشد.
و از این جمله مراقبت است و آن نگرستن است به صفای یقین سوی مغیبات.
پس قرب است و آن جمع کردن همت است به حضرت خدای تعالی به غایب شدن از آنچه جز اوست.
پس محبت است، و آن موافقت دوست است در آنچه دوست میدارد و دشمن میدارد.
پس رجاء است، و آن راست داشتن حق است در آنچه وعده کرده است.
پس خوف است و آن مطالعت دلهاست بحملهای باری- سبحانه و تعالی- و کینههای وی.
پس حیا است، و آن بازداشتن دل است از گستاخی. و این از بهر آنست که نزدیکی اقتضای این احوالها کند. و از ایشان هست که در احوال نزدیکی نظر به عظمت خدای کند، و هیبت او، تا ترس و شرم بر او غالب شود. و کس باشد که نظر بر لطف خدای- عزَّوجلَّ- و احسانِ قدیم او کند تا بر دلِ او محبت و رجاء غالب شود.
پس شوق است، و آن شیفتگی دل است نزدیک یاد کردن دوست.
پس اُنس است و آن سکون است سوی خدای تعالی و استعانت به وی در جمله کارها.
پس طمأنینت است و آن سکون است تحت مجاری قدرتها.
پس یقین است و آن تصدیق است با آنکه شک برخیزد.
پس مشاهدت است، و آن جداکننده است میان دیدۀ یقین و دیدۀ عیان، که پیغمبر- علیه السَّلام- گفت: «الحدیث»: «ان تعبداللّه کانّک تراه فانّه یراک». و آن آخر احوال است.
پس فوایح و لوایح و منایح باشد و حقیر آید عبارت از آن. «وَاِنْ تَعُدّوُا نِعْمَتَ اللّهِ لاتُحْصُوها».
فصل