به نام خداوند بخشندۀ مهربان
ابو محمد حسن بن محمد خبوشانی در سال ۴۶۵ هجری برایمان روایت کرد که ابونصرعبدالله بن علی طوسی- سراج- گفت: سپاس خدای را که آفریدهها را به توانایی خویش آفرید و آنان را با آثار صنع و گواههای پروردگاری خود به شناخت خویش رهنمون ساخت. گزیدهترین بندگان وبهترین آفریدهها را از میان آنان برگزید و هر که را هر چه خواست و هرگونه خواست برکشید و دانش وادراک را آنچنان که میپسندید بدانان بخشید و در این باب فرمان چنان راند که میراند و آنان را در بخشش خویش از هدایت و توفیقِ دیگرگون، بهرهور ساخت همان سان که اخلاق و ارزاق و اجل و عمل آنان را یکسان نساخت. پس هیچ دانشی به دانشیان و هیچ یافتهای به دریابندگان نمیرسد جز آن که یا در کتاب خداوند- عزوجل- هست ویا از رسول او میرسد و یا در گشایشهای خداوند بر دلهای اولیا پیدا میگردد تا نابود گردند اهل هلاکت با آیات روشن و نیز جان گیرند دلهای دارندگان با آیات روشن؛ و به راستی که خداوند شنوا و داناست. و درود فراوان بر بزرگترین و گرامیترین و فراترین پیامبرانش- خورشید برکشیدگان و ماهِ برگزیدگان - محمد(ص) که بندۀ اوست، و نیز بر خاندان او.
اما بعد: آنگاه که استخاره کردم و از خدا راهنمایی خواستم و یادداشتهایی در باب معانی کلمات صوفیان گردآوردم و سخنان پیران آنان را در معانی دانشهای صوفیانه و بنیادهای عقایدشان و بنیانهای باورداشتها و اخبار و اشعار و پرسشها و پاسخها و مقامات و احوالشان و نیز دربارۀ مسائلی که خاص صوفیه است همچون اشارههای لطیف، عبارات فصیح و سخنان مشکل که اصول و حقایق و یافتهها و نوشتههای آنان است، همگی را جمع نمودم واز هر خرمنی خوشهای گرفتم و از هر درختی شکوفهای چیدم و از هر بابی چراغی برساختم و به اندازهای که حال و وقت امکان دهد و خداوند تیز لطفش را همراه سازد یاد کردم، و بنیاد نهادم در دنبال راهنمایان و راهگشایان، با دلیل و برهان تا نگرنده در هنگام آگاهی و بیداری و حضور قلب و گشاده خاطری بدان درنگرد و نیک در آن تاُمل و تفکرو تدبر و توقف نماید با نیتی خالص و دلی خاضع و ضمیری پاک که خای را بخواند و شکر گزارد که او را استحکام و توفیق بخشید ودر دلش مهربانی این گروه را انداخت و از دشمنانی که صوفیان و گذشتگان آنان- رحمة الله علیهم- را با زبان و بیان رد میکنند و بد میسگالند دور ساخت. چه اینان گرچه به ظاهر خُردند اما در پیشگاه خدا- به مقدار و ارزش- بزرگند، و خردمند را در روزگار ما بایسته است که اندکی از مبانی و اهداف این گروه را دریابد و طریقت صالحان و فضیلت آنان را بیابد تا ایشان را از متشبهان و متلبسان و صوفی نمایان جدا سازد و به گمان و پنداردر نیاویزد و به گناه و خطا در نیامیزد. چون این گروه امنای خدا در زمین و خزاین اسرار و دانش اویند و برگزیدگان آفریدههای او و به گزیدگان بندههای اویند. هم آنان یاران پرهیزگار و دوستداران راستکار و درستکردار اویند.
آنان نیکان و نخست گروندگان وخوبان و نزدیکان و جانشینان و دوستان خدا. کسانی که خداوند جانشان را به شناخت خویش زندگانی بخشیده و اندامشان در خدمت به حق درخشیده و زبانشان به یاد او و نگاهداشت اسرار او درفشان گشته است. خداوند آنان را با نکوداشت همیشگی خویش بر همگان گرامی داشته و دیهیم دوستی و جامۀ هدایت خود را بر سر و تن آنان نهاده است و قلوبشان را مهربانانه به خود واداشته و گروهشان را مشفقانه پیش خود داشته است. صوفیان خدا را گرفتهاند و از دیگران بریدهاند و فقط بدو گرویدهاند و کار خود را نیز فقط به او واگذاردهاند و بر درگاهش خلوت گزیدهاند و به قضائش خوشنود گردیدهاند و بر بلایش صبوری ورزیدهاند و برای او از خان و مال و یار و دیار و هم روزگاران و پیشینیان بریدهاند. با او که آرام میگیرد و مردمان را هراسانند. گویی که مردمان را چونان دد و دام میگیرندو«این فضل خداست، هر که را خواهد میبخشد و خداوند را فضلهای بزرگ است» (حدید،۲۱). و«گروهی نیز به نفس خویش ستمکارند» (فاطر، ۳۲) «بگو سپاس خدا راست و سلام بندگان برگزیده اوراست.» (نمل، ۵۹).
و بدان که در روزگار ما کسانی که در دانشهای صوفیه غوطهورند بسیارند و نیز کسانی که خود را به ایشان مییندند و نیز هستند کسانی که خود را از آنان میپندارند و برای پرسشها، پاسخها دارند و خود را دارندۀ نوشته و کتاب گرانبها میدانند. حال آنکه نیک اندیشان و صاحبان خوش کارشان و حالشان را میدانند. چه بزرگان پیشین آن گاه در این مسائل سخن میراندند و بدین لطائف و نکات اشاراتی میکردند که انگیزههای دنیاوی را از خویش میراندند و نفسشان را با کوششها و ممارستهای بسیار و با شور و اشتیاق و احتراق تا مرز بریدن از تمامی وابستگیهای غیر خدایی میمیراندند و چشم بر هم زدنی از خدا نمیبریدند و دانش را با همۀ شروط بر پای میداشتند و سپس بدان عمل میورزیدند و گفتار و کردار و راستکاری و درستکرداری را با هم در میآویختند.
ابونصر- رحمة الله- گفت:اسناد نوشتهها را در بسیاری از گفتههایم از قلم انداختم و فقط به متون اخبار و حکایات و آثار پرداختم. هر چه را که راست رفتم از عنایات حق است- شکر خداوند را بر آن- . هر چه را ناراست و نادرست گفتم یا بیش و کم کردم از کردههای من است- و از خداوند بدان جهت پوزش میخواهم. و در این کتاب فقط پاسخها و سخنان بزرگان گذشته را یاد کردهام چه من بینیازم از این که همانند بسیاری از هم روزگارانم فقط زبان برانم و بیش از نیاز از خود سخن بگویم. چون که بسیاری از اینان که کلام و جوابی را میگویند و یا فضیلتی را به خود منسوب میدارند از آن خالی و عاری هستند. و هر کس سخنی از بزرگان گذشته که ما یاد کردهایم بگیرد، یا احوال و یافتهها و دریافتههای آنان را به زور از آن خود سازد و یا دگرگونه وانماید و یا آنان را از خویشتن فرانماید تا دیدگان مردمان را در رباید و یا گاه و جاه و خواستهای فراچنگ آرد و یا زیانی را براند و سودی را بخواند به راستی که خداوند- عزوجل- دشمن اوست و خداوند هم نگهبان و بازرس کردار اوست چه این فرد بر امانت قدم نهاده و به خیانت عمل نموده است. چنین کردهای بزرگترین گناهانِ این هستی است و خداوند نیرنگ خائنان را راه نمینماید (یوسف،۵۲). از خداست توفیق.