شیخ ابونصر (سراج) گفت: پرسندهای ار من دربارۀ «علم تصوف» و اعتقادات صوفیان پرسش کرد ودرخواست تا بازگویم که چرا مردمان در باب آنان دچار اختلافند تا بدان جا که برخی آنان را بسیار برمیکشند و در جایگاهی فراتر از حدسشان مینهند و گروهی آنان را از حیطۀ دانش و دانشیان برون میرانند، و عدهای نیز تصوف را به پرهیزگاری و خویشتنداری و پشمینه پوشی و سختگیری درایراد سخن و مانند آن منسوب میکنند، و قومی دیگر هم زیاده در سرزنش و بدگویی ایشان میکوشند تا بدان جا که آنان را به ارتداد و گمراهی متهم میدارند. وقتی که از من میپرسید و خواست تا به شرح، آن چه را در باب مبانی علم تصوف درست میدانم بازگویم و برایش اصول مذهب ایشان را که قرآن تأیید نموده باشد و دنبالۀ کلام پیامبر و اخلاق صحابه و تابعان و بندگان صالح خدا باشند باز نمایم و کلامم را نیز با مبانی کتاب خدا و برهانهای قاطع مستحکم سازم تا حق قرار گیرد و باطل نابود گردد و درست و راست از نادرست و ناراست به درآید؛ و همچنین خواست تا آن چه را که میگویم به صورتی دقیق طبقهبندی نمایم و در جای خویش نهم چه تصوف هم دانشی از دانشهای دین است و قابل برای رنج تأمل. آنگاه بدو گفتم حال آن که از خدای توفیق میخواستم- که به راستی که خداوند تبارک و تعالی بنیادهای دینش را استوار نموده و شبههها را از قلوب مؤمنان زدوده است با دستوراتی که بدانها داده تا به کتاب او چنگ زنند و بدانچه برایشان در قرآن فرستاده دست آویزند، آن گاه که می فرماید- جل جلاله- به ریسمان خداوند دست زنید همگی و پراکنده مباشید (آل عمران/۱۰۳). و نیز گفته است- عزوجل- بر کارهای نیک و پرهیزگاری همیاری و همکاری کنید (مائده/۲). آنگاه خداوند تعالی برترین و بهترین مقام مؤمنان را در نزد خویش یاد کردهاست و آنان را پس از فرشتگان خود نام برده است. و پس از آنکه خود و فرشتگان را ستوده است در درستیِ حقیقت توحید، گواهی آنان را خود، گواهی کرده است و گفته است- عزوجل- خداوند گواه است بر آن که نیست خدایی به جز او و فرشتگان و دانشمندان راستکار نیز گواه انند (آل عمران/۱۸). و از پیامبر(ص) نیز روایت شده است که عالمان وارثان پیامبرانند. و من برآنم- گرچه خدا داناتر است- که دانشمندان حقیقی که عدل مدارند و وارثان پیامبرانند، آنانند که پیوسته کتاب خدا را در دست دارند و بر سنت پیامبر(ص) پای میگذارند و صحابه و تابعان را پیروی میکنند و به راه برگزیدگان صالح و اولیای رستگار او میروند.
آنان سه دستهاند: اصحاب حدیث و فقها و صوفیه، همین هایند سه طایفهای که دانشمندان راستکار و وارثان پیامبرند. گرچه دانشها بسیارند اما دین سه شاخۀ دانش بیش ندارد: علم قرآن[شناسی]، علم سنت و بیان (آن)، و علم حقایق ایمان. این سه دانش و دانشهای متداول، همه در میان آن سه طیف هستند و جملۀ علوم دین از این سه قالب بیرون نیستند: یا آیهای است از کتاب خدا و یا خبری است از پیامبر و یا نکتهای است که بر قلب یکی از اولیای خدا گذشته است. و ریشۀ این سخن مهم«حدیث ایمان» است آنگاه که جبرئیل از پیامبر(ص) اصول سهگانۀ اسلام و ایمان و احسان را پرسید و ارتباطشان را با ظاهر و باطن و حقیقت خواست، او گفت: اسلام ظاهر دین است و ایمان به ظاهر و باطن برمیگردد، و احسان حقیقت ظاهر و باطن است. و همین معنای کلام دیگر پیامبر است که: احسان آن است که خدا را چنان ستایش کنی که گویا او را میبینی و اگر تو پنداری که او را نمیبینی بدانی که او تو را میبیند. و جبرئیل نیز این سخن او را ستود و تأیید کرد.
دانش همزاد عمل است و عمل همزاد اخلاص و اخلاص آن است که بنده از علم و عمل خویش همیشه خدا را در نظر داشته باشد. این گروههای سهگانه در علم و عمل تفاوت دارند و دارای مقاصد و مراتب مختلفند و خداوند- عزوجل- نیز تفاوت مراتب و درجات آنان را یاد کرده است که: مردمان را به تفاوت دانش بخشیدهایم (مجادله/۱۱). نیز: برای دانشیان مراتبی است بر اساس کردههایشان (احقاف/۱۹). و نیز: (ای پیامبر) بنگر که چگونه برخی از دانشمندان را بر برخی دیگر برتری دادیم(اسرا/۲۱). و پیامبر هم فرموده است: «مردمان چون دندانههای شانه با هم همانند و مساویند و هیج کس بر دیگری جز به دانش و تقوا برتری ندارد. پس هر کس که برایش شبههای در اصول و فروع و حقوق و حقایق و حدود پیش آمد چه در ظاهر و چه در درون آن ناچار است که به یکی از این گروههای سهگانه رجوع کند- اصحاب حدیث، فقها و صوفیه- و سرشت هر گروه از آنان، دانش و کردار و جای و جایگاه و گفتار و دریافت و زبان ویژه دارد. میداند آن که داناست، و بیخبر است آن که نادان است. و هیچ کس نیست که به کمال برسد جز این که دارندۀ تمامی دانش ها و کردارها و احوال درست باشد. هر یک از آنان در همان جاست که خدایش ارزانی کرده است ودربند همان است که خداوندش به بند کشیده است. و من برای تو- اگر خدا بخواهد- شمهای را به اندازۀ توانم باز میگویم تا بدانی که هر گروه از آن دانشیان به کدام گونه دانش و کردار ممتاز گشتهاند و به کدام حال برکشیده شدهاند و کدام یک برترینند بدان حد که عقلت آن را پس نراند و ادراکت آن را دریابد- ان شاءالله تعالی-.