۱-دعایی که ذوالنون میخواند
خدایا، نیرو، نیروی تو و بخشش، بخشش توست. تو راست که در همه آفریدهها حول و قوت هست و فعالی هستی که هر چه بخواهی، میکنی. عجز و جهل پیشاوری تو نیست و بیشی و کمی در تو راه نمییابد. چه سان آفریدهها در برابر تو بایستند در حالی که آنها را پدید ساختی، و یا نیرویت را کاهش دهند در حالی که تو آفریدهای آنها را. و چگونه آفریدۀ تو نباشند که تو آنها را پدید آوردی و خلق کردی، تو بر خود نشانهها داری و آفریدههایت را جز تو کسی نیافریده است.
تویی پاکترین برترین! ای آن که همۀ ادراک ها از خلق توست و آنچه را که ادراک محدود آدمیان درمییابد تو بدانها بخشیدهای. تو آنی که در گیتی به عیان تو را در نیابند و از تو مستغنی نگردند و هیچ جا مستغنی از تو نیست و جز تو را توانِ شناختِ تو نیست مگر اقرار به وحدانیت تو و آفریدهها از تو جز شناختی ناقص نخواهند داشت.
هیچ چیز تو را از چیز دیگر بازنمیدارد و هیچ کس توان کاستن قدرت تو را ندارد. هیچ مکانی از تو خالی نیست و هیچ کار تو را از کار دیگر بازنمیدارد.
دعایی دیگر از ذوالنون:
خدایا! چشمان ما را چشمههای عبرت ساز و دلهای ما را آکنده از اشک و آتش کن و دلهای ما را شناور امواجی نما که درهای سماوات را بکوبند و از بیم تو در بیابانها و تپهها سرگردان شوند، دیدگان ما را به روی درهای معرفت خویش بگشا و معرفت ما را فهمی ده که نگرندۀ نور حکمت باشد. ای دوستدار دلهای شیدایان و پایان آرزوهای راغبان.
دعایی دیگر از ذوالنون:
خدایا! تو آشناترین دوستان خودی! و نزدیکترین ولی متوکلان بر تو. همانان که با درونشان به رازبینی مینشینند.
خدایا! راز من د رنزد تو مکشوف است و پناهگاه دلِ من در وحشتِ گناه، تویی. یاد تو آرامبخش من است آنگاه که درمییابم که سررشتۀ تمامی کارها در دست توست و سرچشمۀ همۀ کردهها مشیت توست.
خدایا! چه کسی بایستهتر از من در بدبختی و تقصیر؟ تو مرا ضعیف آفریدهای پس چه کسی شایستهتر از تو به عفو من؟ با علم ازلی خویش مرا میشناختی و با فرمانهای نافذت بر من محیط بودی، به اذنت اطاعتت کردم و منت تو بر من همیشگی است. به علم تو عصیان کردم و در پیشگاهت عذری ندارم. با رحمت عامت و انقطاع و درماندگی و فقرم از تو میخواهم که مرا بیامرزی و گناههای آشکار و پنهانم را ببخشی، ای بینیازترین در هستی.
۲-دعای یوسف بن حسین
خداوندا! ما پروریدۀ نعمتهای توایم پس با داسِ انتقامت ما را درو مکن! خداوندا! به ما آن را عطا کن که خود میخواهی ای آن که بدون سؤال به ما ایمان بخشیدی پس عفوت را که خواهان آنیم از ما دریغ مدار. چه ما به سویِ تو میآییم، و با این که همیشه گناهکاریم از تو بخشش میخواهیم. اقرار داریم که بدکاریم اما رو به سوی تو داریم. خداوندا! از ما آنچه خود به ما منت کردی و بخشیدی بپذیر، اسلام و ایمان را که بدان راهمان نمودی و درستی را نشانمان دادی فزونتر کن.
خدایا! نعمتهایت همۀ وجودمان را گرفته و هیچ کس توان شکر تو را، جز با خواست تو، ندارد.
یوسف گفت: شنیدم دانایی در دعایش چنین میگفت: سپاس خدایی را که خود سپاس نعمتهایش را داشت و آن چه را که منشأ معصیت تواند بود مذمت کرد و با خویشتن، خویش را ستود بینیازمندی خلق، چه او خدایی است که جز او نیست.
همچنین گفت: شنیدم که یکی از مشایخ در مناجات میگفت:
ای بخشش پروردگاری! خداوندم را از نیازم بیاگاه
چون جز تو به سوی پروردگارم شفیعی ندارم.
۳-دعای جنید- برگرفته از کتاب مناجات او-
خدایا! ای بهترین شنونده، از تو میخواهم و به جود و مجدت ای اکرمالاکرمین و به لطف و مهربانیت ای بخشندهترین و به احسان و رأفتت ای کریمترین سوگند میدهم و میخواهم خواهش مردی خاضع و خاشع و خوار و متواضع و درمانده را که سخت به تو نیازمند است بپذیری، که فاقۀ او شدت گرفته است چه او به قدر ضرورت حاجت خود را به نزد تو آورده است و بسیار به داشتههای تو دل بسته است و میداند که هیچ چیز در هستی جز با مشیت تو نیست و هیچ شفیعی کار ساز در پیشگاه تو نیست، مگر با اذن خودت، میخواهم که مرا ببخشی.
خدایا! چه بسیار زشتیها را که پوشاندی و چه بسیار بلاها را که از من برگرداندی و چه بسیار لغزشها را که ندیده گرفتی و چه بسیار بدیها را که آسان گرفتی و چه بسیار نارواها را که از من راندی و چه بسیار نیکیها را که در باب من گستردی. از تو ای شنوندۀ نیازِ درماندگان و عالم رازهای پنهانِ خاموشان و آگاه بر باطن افعال و اعمالِ روندگان و ناظر نازکترین و بزرگترین کارهای کوشندگان، میخواهم که با کارهای زشت من صدایم را نشنیده نگیری و بر کارهای زشت خلوتهایم مرا رسوا نسازی و بر عقوبتِ من برای کردههای پنهانم شتاب نکنی و در همۀ احوال همچنان بر حال من مهربان بمانی و در همه وقت بر وجود من سایۀ لطف بگسترانی.
ای خدا و سرور و تکیهگاه من! به تو پناه میبرم و به تو رو میآورم پناه نیازمند آوارهای که از انبوهی بیمها سینهاش نزدیک است که آکنده از اندوه گردد و عقل و زبانش از ذکر نام تو باز ایستد و جسمش از حرکت در خدمت درماند. خدایا بین این و آن ماندهام و از نقص و تقصیر خویش درماندهام. از تو میخواهم که این بیم را از دلم بیرون بری و دلم را از رنج آن بازخری و شب و روزم را با یاد خودت آباد سازی و به عبادت و خدمت خویش پیوسته سازی تا همیشه در یاد تو و در حالِ ذکر تو باشم و خستگی و سستی و درماندگی و کوتاهی مرا از پا نیندازد تا شتابان به سوی توآیم و شادابترین پرستنده در میدان پرستش تو باشم. خدایا مرا شیرینی چشش لطف لذتهایت را ببخش ای والاترین بخشندگان.
۴-دعای ابوسعید دینوری
در طرابلس شنیدم که ابوسعید دینوری در مجلس خود خدا را چنین میخواند: خداوندا! از تو میخواهم که به حق خودت بر خودت- چه حقی شایستهتر از حق تو بر تو نیست- و به حقِ تو بر اهل حق و به حق اهل حق بر تو و به حق هر حق داری که با قدمت علم خویش بر همه چیز آن را آشکار ساختی و به قدرتت و سلطهات بر همه چیز، میخواهم که بر محمد و خاندانش درود فرستی و حاجتهایم را برآوری.
۵-دعای شبلی
از عُمربن بحر حکایت شده که گفت این دعا را از شبلی آموختم:
خداوندا! ای روشنی آسمان و زمین و ای ارجمند آسمان و زمین و ای قیّوم آسمان و زمین و ای نور آسمان و زمین ستایش تو راست. به حق نامهایت بر تو و به حق خودت بر تو- که حقی جلیلتر ازین نیست- و به حق آنچه فرو فرستادهای و به حق هر کس که او را خرد دادهای و فرستادههایت را بدو فهماندهای، ای خدای بزرگ که جز تو خدایی نیست، ای که فقط تو خدایی، درود فرست بر محمد و خاندانش و گردآور آنها را و پراکنده مساز و آشکارشان را ببخش و نهانشان را آباد ساز و آنان را چشم بر هم زدنی- و حتی کمتر از آن- به خودشان وامگذاز و به حق هر حقی که تو آن حقی، آنان را اتقیا و بزرگانِ معنایابِ علمهای خاص خود ساز و از آنانشان قرار ده که همیشه سخن از روی تحقیق میگویند و جز برای تو خاموشی نمیگزینند.
۶-دعای یحیی بن معاذ رازی
الهی و سرور من، امید من و معنای سرانجام کارهایم، خدایا میخوانمت به زبانِ امید آن گاه که زبانم را کردههایم گنگ میسازد. خدایا چه گواراست الهام رازهای تو بر دل و چه گواراتر شیرینی مناجات با تو در جایگاههای پنهان.
خدایا! آن گاه که در قیامت مرا بگویی: بندهام چه چیز تو را به غرور انداخت و فریفته ساخت و من بگویم نیکیهای بیشمارت به من. خدایا اگر مرا در آتش افکنی، آن هم میان دشمنانت، به آنها خواهم گفت که فقط مهر تو را در دنیا به دل داشتم چون تو خواجۀ من هستی و از همه چیز بینیازم میساختی.
یحیی میگفت: خداوندا! اگر رهایم سازی با عفوت رهایم ساختهای و گر عذابم کنی با عدلت کیفرم دادهای. هر چه کنی بدان خوشنودم چون تو پروردگار منی و من بندۀ توام. خدایا! میدانی که توان در آتش ماندن را ندارم و میدانم که شایستگی بهشت رفتن را هم ندارم پس چاره جز عفو و بخشش تو نیست.
خدای من، سرور من، آقای من، بزرگواریت مرا از کارهای زشتم غافل ساخت گرچه هلاکم در آنها بود، و شادی نعمتهایت از کارهای نیک بازم داشت اگر چه نجاتم در آنها بود، وشادابی با تو مرا از شادابی با خویش دور ساخت.
و پیوسته میگفت: خداوندا! به سوی تو تقرب می جویم و تو را راهنمای شناخت تو میسازم دل را خوش به نعمتهایت مینمایم نه به کردههایم و گمان ندارم که در رستاخیز مرا با عدل برسنجی چه در دنیا مرا در پوشش فضل خودت نهادی و با عفوت گناهانم را بخشودی و با خوشنودیت آرزوهایم را برآوردی؛ و گر تو درِ خزانههای رحمت را نمیگشودی بندهات به زشتکاریهای خود برنمیگشت.
خدایا! ای سرور و سالار من! ای مایۀ بینیازیم از همه چیز، با گناهان، خودم را تباه کردم، تو با پذیرش توبهام مرا به خود برگردان. تو میدانی که بندگان کریمت از ستمکاران نادان میگذرند، من نیز ستمکار نادانم و تو از همه کس کریمتری، پس از من درگذر ای بخشندهترین بخشندگان. خدایا تو میدانی که شیطان دشمن من و توست و چیزی بهتر از غفران تو برای رفع کیدهای او نیست، پس مرا ببخش ای مهربانترین مهربانان! ای ارحمالرحمین
در انطاکیه از عمر مَلَطی شنیدم که گفت: به یکی از مشایخ گفتم میشود که برایم دعایی کنی؟
گفت: ای جوان! برایت دعا میکنم اما بایسته آن است که تو هم دلت را آماده کنی چه اگر دل آماده نباشی دعایم تو را سودی نخواهد داد.
از ابراهیم ادهم حکایت شده که روزی در کشتی نشسته بود و دریا طوفانی شد. دستور داده شد که مردمان کالاهایشان را به دریا اندازند. بدو گفته شد ابواسحاق! خدا را به کمک ما بخوان. گفت: اکنون وقت دعا نیست، گاه تسلیم است.
گفتهاند که اجابت حق آن گاه است که دعا صادقانه باشد. از جعفر شنیدم که گفت از جنید شنیده که او از سری سقطی شنیده که در هنگام دعا میگفت: خداوندا! هرگونه که میخواهی عذابم کن اما خواری حجاب دیدارت را برمن روا مدار.
از ابوحمزه است که گفت روزی سری سقطی را گفتم: برایم دعایی کن. گفت: خدا مرا و تو را زیر درخت طوبی گرد آورد چه شنیدهام که نخستین جایی که اولیای حق در بهشت جمع میشوند و آرام میگیرند زیر درخت طوبی است.
۷-دعای عایشه
از ابوعبید بُسری حکایت شده که گفت: عایشه را به خواب دیدم و بدو گفتم: ای مادر! مرا دعایی بیاموز، عایشه گفت: ای ابوعبید خدا را چنین بخوان:
خداوندا خرجم را سبک ساز و درآمدم را کافی نما و بر کار دنیا و آخرت اعانتم کن. مادرم! فزونتر کن. گفت: ابوعبید همین تو را بس است.
شیخ گفت: یکی از بزرگان تصوف را پرسیدم دعا برای اهل تسلیم و تفویض چه معنایی دارد؟ گفت: خواندن خدا دو گونه است:
۱-آراستگی جوارح ظاهر با دعا، چه دعا نوعی خدمتِ حق است که با این خدمتکاری ظاهرش را میآراید.
۲-آمادگی پذیرش فرمانهای حق با دعا بهتر ممکن میگردد.
۸-دعای جنید
الهی و سرور و مولای من! چه کس بهتر از توست برای آن کس که نیکی کرد و به تو روی آورد؟ و چه کس زودتر از تو میبخشد و میبخشاید برای آن کس که تو را خواست؟ و چه کس در عطوفت و رأفت نسبت به کسی که به طاعت گرایید، سریعالعملتر است. همه غرق نعمتهای تو هستند و تو با فضل خود آنها را میپروری و خواستهایشان را برمیآوری و در نزد خود یگانه میسازی تا تنها تو را ببینند و دل به تو دهند و جز از تو لذت نبرند و فقط برای تو باشند. آنان شبانروزان روی به سوی تو دارند و در همه حال تو را در چشم دارند و تو را در همه احوال بر همه چیز برمیگزینند. من نیز از تو میخواهم ای خدا و سرور و مولایم! که با بزرگواریت نگهدار و پرستار و نگهبان و آمرز شکارِ من باشی. چه تنها به تو پناه آوردهام و از تو کمک میخواهم و به تو راغبم و از تو میهراسم و در امور دنیا و آخرت متوکل بر تو هستم. خدایی جز تو نیست و پاکی تو اما من از ستمکارانم.
این بود گوشهای از نیایشهای صوفیان هنگام رازها و نیازهایشان. اگر کم است اما برای نگرندگانِ در آن کافی و پربرکت است.- و از خداست توفیق.