شیخ گفت: خداوند میفرماید: افزون میسازد در آفریدهها هر که را بخواهد(فاطر/ ۱). در تفسیرها گفتهاند که مراد از افزونی اخلاق نیک و صدای خوش است. از پیامبر(ص) روایت شده است که گفت:«خداوند هیچ پیامبری را برنینگیخت مگر با صدای خوش». و فرمود:«خداوند هیچ چیزرا بایستهتر از صدای خوب برای پیامبران ندانسته است.» و نیز فرمود:«خداوند اذان را به نیکوترین وجهی از مرد قاری میخواهد حتی زیباتر از نوازنده چنگش را.» و در حدیث است که داوود را چنان صدایی خوش بخشیده بود که هرگاه زبور میخواند جن و انس و جانوران وحشی و پرندگان و همۀ بنی اسرائیل گردش فرا میآمدند و گوش میدادند و گاهی از مجلس آوازخوانی او چهارصد جنازه بیرون میبردند که برخی از آنان مرده بودند. و از پیامبر روایت شده که گفت:«به راستی که ابوموسی را یکی از مزامیر داوود بخشیدهاند چه بسیار خوش آواست.» و در حدیث دیگر است که پیامبر روز فتح مکه قرآن خواند و صدا را بلند کرد و دوباره بازخواند. و از معاذبن جَبَل است که به پیامبر گفت: اگر میدانستم که تو شنوندهای سخت صدایم را خوش میساختم.
از پیامبر روایت شده است که گفت: قرآن را با صدای خوش زینت دهید. شیخ گفت: این سخن دو معنا را برمیتابد- و خدا داناست- یکی آن که خواندنش را درست سازد و آن کشیدگی صداست در هنگام خواندن چون قرآن صدا را نیکو میسازد و پاک میدارد. زیرا که قرآن کلام خداست و ناآفریده ونمیتواند با صدای نغمههای آفریده و آفریدهها خوش گردد یعنی قرآن صدا را زیبا میسازد. معنی دیگر این است که صداهایتان را با قرآن زیبا کنید یعنی در هنگام خواندن با لحن صدا پس و پیش کنید. مثلاً این آیه: شکر خدای را که بر بندهاش کتاب فرستاد و آن را کج و نادراست نساخت و راست و درست آورد(کهف/ ۱و۲). قیّماً در معنا مقدم است اگر چه در پایان آیه آمده باشد و مانند این در قرآن بسیار است.
خداوند صداهای زشت را ذم کرده است با گفتۀ خویش که: به راستی که زشتترین و خشنترین صداها، صدای درازگوش است(لقمان/ ۱۹). همین که صدای ناخوب را نکوهیده یعنی صدای خوب را ستوده است. دانایان در این باب سخنها دارند. ذوالنون را از معنای صدای خوش پرسیدند. گفت: گفتهها و اشارتهایی که در دل هر زن و مرد پاک و پاکیزه نهاده شده است.
از یحیی بن معاذ رازی آوردهاند که: آوای خوش نفَس خداست برای دلهایی که حُب خدا را در خویش میپرورند. دیگری گفته: آوای خوش نفس خداست که دلهای سوخته را آرامش میبخشد. از احمدبن علی وجیهی شنیدم که گفت از ابوعلی رودباری شنیده که ابوعبدالله حارث بن اسد محاسبی گفته است: سه چیز اگر گرد آید میتوان از آنها بهره برد- گرچه ما را نیست:
۱-صدای خوب با دیانت،
۲-زیبارویی با صیانت،
۳-نیک رفتاری با وفاداری.
از بُندار پسر حسین آوردهاند که میگفت: صدای خوش حکمت است و ابزار پاک و والا در صدا و زبان لطیف است که تقدیر خداوند توانا و داناست(یس/ ۳۸).
از جمله لطیفههای خداوند د رصداهای زیبا آن است که وقتی بچه در گاهواره میگرید تا دردش را بنماید چون آوای خوش میشنود آرام میگیرد و میخوابد. و مشهور است که پیشینیان سودائیان را با صدای خوش درمان میکردند و سلامت را بدانها باز میگرداندند.
شیخ گفت: یکی از رازهای خداوندی در صدای زیبا این است که مثلاً هرگاه شترها در بیابان سرکش گردندو یا راه گم کنند یا خسته شوند و راه بپیمایند، ساربان آهنگ«حُدی» مینوازد. شترها میشنوند و گردن میکشند و رو به نوازنده(حادی) میآورند و خوش رکاب و خوش سیر میشوند تا بارها به منزل برسانند و گاه چنان تند میتازند که جان میبازند و از بار و کار خویش غافل میگردند و همۀ اینها نهفته در راز آواز نوازنده است. در این معنا حکایتی است: دُقی در دمشق بود که از او در این باره پرسشی کردند. گفت: در بیایان بودم که به یکی از قبیلههای عرب رسیدم. یکی از آنها میهمانم نمود. مرا به خیمهای برد. در پشت خیمه بردهای سیاه را دیدم که در زنجیر گرفتار بود و پیش روی برده بسی شتر مرده دیدم. شتری را نیز دیدم که در حال جان کندن بود. برده به من گفت: تو امشب میهمان آقای منی و نزد او ارج و منزلتی داری. سپاسگزارم اگر شفاعتم کنی تا از بند رهایم سازد. چه او رویت را بر زمین نخواهد انداخت. چون هنگام شام خوردن شد من دست به غذا نبردم. کارم بر میزبان گران آمد و مرا گفت: تو را چه شده است؟ گفتم: نمیخورم مگر آن که جنایتهای این برده را بر من ببخشی و از بند رهایش کنی. گفت: کجایی مرد! این برده مرا بیچاره و فقیر ساخته است و همۀ مال و خواستهام را تباه نموده است و مرا و خانوادهام را بس زیان زده است. گفتم: چه کرده است؟ گفت: این برده صدایی بس خوش دارد و زندگی من هم از قبال این شترها میگذرد. روزی باری گران بر پشت آنها نهاد و برد. در راه آهنگ«حدی» برایشان سر داد. از آوای خوشش راه سه روزه را در یک شب سپردند. چون به قبیله رسیدند و بارشان را نهادند همگی مردند مگر همین یکی که در حال جان کندن است. اما تو میهمانی و احترامت بر ما واجب، او را به تو بخشیدم و برده را از بند رها کردند و شام را خوردیم. چون سپیده سر زد خواستم که آوای او را بشنوم. از میزبان تقاضا کردم که برده را به خواندن وادارد و چنین کرد. برده شتری را برای آبکشی از چاه برگزید و به بیرون قبیله راند و آهنگ«حدی» سر داد. همین که صدایش بلند شد شتر شیدا گشت و بند را برید. من بیهوش به رو درافتادم. گمان نمیکنم هیچ صدایی پاکیزهتر و خوشتر از صدای آن غلام شنیده باشم. صاحب غلام فریاد میزد و میگفت: ای مرد چه درخواستی از من؟ شترم را از دستم گرفتی، زودتر از ما دور شو! دُقی چنین حکایت کرد یا نزدیک به همین و خدا داناتر است.
در انطاکیه از احمدبن محمد طَلّی شنیدم که میگفت از پدرم شنیدم که گفت از بِشر شنیده که گفته است از اسحاق بن ابراهیم موصلی پرسیدم: چه کسی در لحنها یعنی موسیقی ماهرتر از همه است؟ گفت: کسی که نفس داشته باشد و خوب صدا را نگه دارد و زیبا از پردهای به پرده دیگر برود.