قرآن کریمبه زبان فارسی

باب دوم دربارۀ سماع و تفاوت اقوال درمعنای آن

اللمع فی التصوف — ابونصر سراج طوسی

شیخ گفت: به من گفته‌اند که فردی از ذوالنون معنای سماع را پرسید. ذوالنون گفت: حالتی است معنوی که دل‌ها را به خدا می‌راند. هر کس که با راستی بدان گوش دهد به خدا نزدیک می‌گردد و هر کس که از سر هوس آن را بشنود به زندقه نزدیک می‌شود. از احمدبن ابوالحواری آورده‌اند که گفت از ابوسلیمان دارانی«سماع» را پرسیدم و نیز نیوشیدن تغزل‌هایی که آهنگین خوانده می‌شود. گفت: هر کس که هر دو را داراست در نزد من عزیزتر از کسی است که دارندۀ یکی است.

از ابویعقوب نهرجوری معنای سماع پرسیده شد. گفت: حالتی است که با سوختن جان رازجویی‌ها را هویدا می‌سازد. دیگری گفته است: سماع، لطافت غذای ارواح اهل معرفت است چون که سماع کیفیتی است که از همۀ کارها رقیق‌تر و دقیق‌تر است و تنها با رقت دریافته می‌شود و دل‌های پاک و روشن- همچون خود سماع که پاک و روشن است- بدان راه دارند و مزۀ آن را هم اهل آن می‌فهمند.

گویند ابوالحسین دراج می‌گفت: روزی سماع جان مرا شعله‌ور کرد و چنانم ساخت که در وجود حق زنده شدم و جام صفا نوشیدم و به مقام رضا رسیدم. سماع مرا به آسمان پاکی و بهشت مهربانی برد.

شبلی را از سماع پرسیدند. گفت: ظاهرش فتنه است و باطنش عبرت. هر کس که اشارت‌دان باشد شنیدن عبرت برایش رواست و گرنه دچار فتنه و بلا خواهد شد.

حکایت شده که جنید می‌گفت هر که سماع می‌شنودی باید سه ویژگی داشته باشد وگرنه نشنود. گفتند: آن سه چیست؟ ۱-زمان، ۲-مکان، ۳-برادران.

گفته‌اند که هر یک از آدمیان که سماع خوب را خوش نمی‌دارد حتماً نقصی در او هست و یا سرش گرم چیزی دگر است که سماع را از یادش برده است.

جعفر از جنید حکایت کرد که گفت: رحمت بر فقرا فرو می‌آید در سه هنگام: ۱-گاهِ سماع چون جز از حق چیزی نمی‌شنوند و جز بر وَجد حق پای نمی‌کوبند.

۲-گاهِ علم اندوزی چون که علم اندوزان جز از احوال صدیقان و اولیا سخن نمی‌گویند.

۳-گاه غذاخوری چه تهیدستان جز از سر نیاز لقمه برنمی‌کشند.

از ابوعلی رودباری معنای سماع پرسیده شد. گفت: کاش از آن رها می‌شدیم دانه به دانه(همگی). از ابوالحسین نوری پرسیدند صوفی کیست؟ گفت: کسی است که سماع را بشنود وبر همه چیز برتری دهد. از ابوطیب احمدبن مقاتل عکی شنیدم که می‌گفت ابوالحسین بن زیری، از یاران جنید و شیخی فاضل بود. هرگاه در جایی می‌رفت که سماع برپا بود اگر خوشش می‌آمد جامه‌اش را پهن می‌کرد و می‌نشست و می‌گفت: فقیر است، هر جا دلش خواست می‌نشیند و اگر آن سماع را خوش نمی‌داشت می‌گفت: سماع برای صاحبدلان است! و کفشش را می‌پوشید و می‌رفت. از حُصری شنیدم که در ضمن سخنان خود می‌گفت: چگونه به سماعی بپردازم که با بریدن نوای نوازنده بریده می‌شود. بهتر آن است که سماعی فراچنگ آید پیوسته و ناگسسته. پرسیدند ازو سماع یعنی چه؟ گفت: تشنگی دائم و نوشیدن دائم. رواست که هر چه از سماع می‌نوشی تشنه‌تر گردی!