قرآن کریمبه زبان فارسی

باب سوم در وصف سماع عوام و اباحت آن برای کسانی که با آوازهای خوش از خدا بترسند یا به آخرت مایل شوند

اللمع فی التصوف — ابونصر سراج طوسی

بنداربن حسین گفت: هر یک از آدمیان که آوای خوش را نمی‌پسندد حتماً در احساس و حواس او نقصی هست چون هر لذتی که آدمی را از آن باز داشته‌اند- حتی چیزهای مباح- در آن تکلفی هست مگر سماع که اگر مقاصد فاسد در آن نیایند هیچ گونه تکلفی ندارد. و هر که سماع را به شیوه‌ای درست و آهنگی خوش و برای تلذذ بشنود سماع بر او حرام و ممنوع نیست اگر قصد در شنیدن فساد و مخالفت شرع و لهو و ترک حدود نباشد.

شیخ گفت دیگر از دلایل اباحۀ سماع گفتۀ خداوند است که: نشانه‌هایی در ذات شماست آیا نمی‌نگرید(ذاریات/ ۲۱). و دیگر: به زودی آنها را می‌نمایانیم نشانه‌هایمان را در کرانه‌ها و در خودشان(فصلت/ ۵۳). آنچه خداوند از درون به ما نشان داده است حواس پنجگانه است که با آنها یک چیز را از ضد آن تمیز می‌دهیم مانند چشم که زشت را از زیبا جدا می‌سازد و بینی که بوی خوب و نامطبوع را تشخیص می‌دهد و دهان که با چشش، تلخی و شیرینی را درمی‌یابد و دست که با لمس نرمی و خشونت را می‌یابد و همین گونه است گوش که آوای نیک را از آواز بد و منکر جدا می‌سازد. خدا گفته است: به راستی که زشت‌ترین صدا، صدای حمار است(لقمان/ ۱۹). همین سرزنش صدای خر و به طور کل زشت صدایان، ستایش آوازهای زیباست که تفاوت آن را جز با سماع نمی‌توان یافت.

سماع شنیدن با گوش ونیوشیدن با حضور قلب و ادراک با فهم است و زدودنِ وهم. شیخ گفت: سماع یکی از ویژگی‌هایی است که خداوند بهشتیان را بدان نوید داده است؛ چه در قرآن می‌فرماید: برای بهشتیان انواع نعمت‌ها چون میوه‌های فراوان و گوشت‌های پرندگان و حور و عین سیه‌چشم و پشتی‌های نرم و سبز و پیمانه‌های دست نخورده و تخت و قصر و خانه ودرختان و رودها و دیگر همانندان برای آنها هست. و نیز گفته است در بوستان خوشند(روم/ ۱۵). مجاهد گفته است مراد ازین خوشی چشش سماع در بهشت با آوازهای خوش و آهنگ‌های دلنشین از زبان کنیزکان گل چهره و حورعین‌های سمن عارض است که همگی با آهنگی خوش می‌سرایند:

ما زیبایان جاودانه دیگر مرگ را نخواهیم دید و ما نرم‌تنانِ مهربان،

دیگر گرد پیری را بر خود نخواهیم یافت؛

چنان که در حدیث همین گونه آمده است خداوند همه جا شراب را حرام ساخته است و پیامبر(ص) گفته است:«هر که در دنیا شراب بنوشد در آخرت آن را نخواهد یافت مگر این که توبه کند». اما سماع را خداوند برای همۀ مؤمنان در دنیا روا داشته است و فقط سماع جزء نعمت‌های بهشتی است که در دنیا رواست و دیگر نعمت‌های بهشتیان بر اهل دنیا حرام است بر طبق کتاب و سنت و خبر.

نکته‌ای دیگر: پیامبر(ص) روزی وارد خانۀ عایشه شد و دید دو کنیزک برای او دف می‌زنند و به آهنگ می‌خوانند. چون این صحنه را دید آنها و عایشه را از کارشان بازنداشت. گفته‌اند عمر خشمناک شد و فریاد زد آیا ابزار شیطان در خانۀ پیامبر باید درآید؟ پیامبر گفت:«عمر! رهایشان کن، هر گروهی عید وشادی خود را دارند.» اگر سماع امری ناراست بود عید و غیر عید نداشت و حرام بود؛ پس حرام نبوده است. از این گونه اخبار بسیار نقل شده است. یکی را هم دربارۀ ابوبکر صدیق آورده‌اند که چون به خانۀ عایشه درآمد، دید که می‌خواند:

هر مردی باید در خانه گشاده‌رو باشد

چه مرگ از بند کفش بدو نزدیک‌تر است.

همچنین بلال صدایش را می‌کشید و می‌خواند:

کاش می‌دانستم که آیا شبی را به سپیده می‌توانم رساند

در بیابانی سبز و زیبا

با شترانی جوان.

همچنین عایشه پیوسته شعر لبید را بر لب داشت:

همۀ آنان که در گوشه‌ها و کران‌ها نرم و امن می‌زیستند رفتند

و در پسِ ایشان من، چون پوستی گر گرفته مانده‌ام.

و بعد خطاب به لبید می‌گفت:

کجا چنین می‌شدی

اگر ما و روزگار ما را درمی‌یافتی؟

برخی از یاران پیامبر نیز شعر گفته‌اند که آوردن آنها سخن را دراز خواهد ساخت. ابوعبدالله حسین بن خالویه نحوی برای من شعری خواند و گفت: روزی ابن انباری آن را برای او خوانده است و گفته است که این شعرها را کعب بن زهیر پیش روی پیامبر(ص) و برای او خوانده است:

سعاد از من جدا شد و دلم امروز داغدار اوست... تا آخر قصیده

روایت شده است که پیامبر فرمود: برخی از شعرها حکمت آمیزند و گفته‌اند که حکمت گمشدۀ مؤمن است. اگ رواست که شعر بگوییم دیگر تفاوتی ندارد که با آواز زیبا و آهنگ خوش باشد یا برای انگیزش شترها یا در بحر رمل یا رجز چون انگیزۀ سرودن مهم است که مقاصد فاسد نداشته باشد و در راه باطلی قرار نگیرد و از حدود شریعت در نگذرد و برای مخالفت و معانده با دین نباشد- و خدا داناتر است.

نکته‌ای دیگر. شیخ گفت: گروهی از بزرگان و علما و فقها سماع را روا دانسته‌اند. از میان آنها می‌توان مالک بن انس را یاد کرد. ازو روایت کرده‌اند که روزی از درِ خانۀ مردی می‌گذشت و مرد نغمه می‌نواخت و می‌خواند:

ای رَباب، قوم تو را چه شده است از آنها درگذر گویا همگی خشم‌آگین شده‌اند.

مالک بدو گفت: بد نواختی و درست هم نخواندی. مرد پرسید: چه گونه باید می‌خواندم؟ مالک گفت: می‌خواهی یاد بگیری و بعد همه جا پر کنی که از مالک بن انس آن را آموخته‌ام!

مشهور است که نه مالک و نه اهل مدینه آهنگ را ناخوش و مکروه نمی‌دانستند. در تجویز سماع اخبار دیگری از عبدالله بن جعفر و عبدالله بن عمر و دیگر اصحاب پیامبر و تابعان نیز هست. شافعی هم سماع و ترنم با شعر را روا دانسته است البته اگر از حدِ مروت و متعارف درنگذرد. از ابن جُریح- با همۀ بزرگی او- نقل کرده‌اند که گفت: سبب آمدن و ماندنم در مکه جز دو بیت نبود که شنیدم.

سوگند به خدا، بدو با لحنی بی‌عتاب گفتم

چرا این همه در یمن درنگ نموده‌ای؟

اگر در انجام گناهی پا فشرده‌ای و یا آهنگ آن را داری؛

از ترک حج چه خواهی یافت؟

گفته‌اند که ابن جریح نیز سماع را روا می‌داند. بدو گفته شد: اگر تو را روز قیامت حاضر کنند و کارهای بد و نیکت را برایت آماده سازند سماع از کدام دسته کارهایت خواهد بود؟ ابن جریح گفت: سماع نه در سیئات جای می‌گیرد و نه در حسنات، چون همانند لغو است که جزوِ هیچ کدام از آنها نیست چه خداوند می‌فرماید: خداوند شما را در سوگندهای لغو بازخواست نمی‌کند(بقره/ ۲۲۵).

شیخ گفت: این بود گفتارهایی کوتاه دربارۀ روا بودن سماع برای عامۀ مردم البته اگر مقاصد فاسد و انجام گناه در آنها نباشد و با سماع نهی پیامبر را زیر پا نگذارند. پیامبر از شنیدن تار و مزمار و دایره و طبل نهی نموده است چون که اینها سماع اهل باطل است و در خبرهایِ صحیح هم که ازو نقل کرده‌اند همه را از شنیدن اینها منع کرده است.