قرآن کریمبه زبان فارسی

باب چهارم در وصف سماع خاصه و فضلشان در این امر

اللمع فی التصوف — ابونصر سراج طوسی

از ابوعمرو اسماعیل بن نُجَید شنیدم که گفت از ابوعثمان سعیدبن عثمان رازی واعظ شنیده است که می‌گوید: سماع سه گونه است:

۱-سماع مریدان و مبتدیان که با آن حال‌های نیکو را می‌ جویند و در خطر فتنه و خودنمایی هم هستند.

۲-سماع صدیقان که افزایش حال خویش را می‌جویندو با سماع آن چه را که موافق احوال و اوقاتشان است می‌شنوند.

۳-سماع عارفان اهل استقامت که دلشان یک آن از حق غافل نیست و نیازی هم به عرضۀ دل برای او ندارند، حرکت و سکون سماع چندان تأثیری در آنها ندارد.

از یعقوب اسحاق بن محمد بن ایوب نهرجوری روایت شده که گفت اهل سماع سه طبقه‌اند:

۱-گروهی که در حرکت و سکون خویش اسیر وقتند.

۲-گروهی صامت وصُفه نشین که چندان اهل حرکت نیستند.

۳-گروهی گرفتار گمان‌ها در باب زشتی و خوبیِ سماع و اینان اندکند.

از بُندار بن حسین آورده‌اند که گفت سماع سه گونه باشد: شنیدن با طبع، شنیدن با حال، شنیدن با حق. شیخ گفت: آن کس که با طبع می‌شنود چون همگان است در شنیدن و هر جانوری آوای نیک را خوش دارد چه آوای خوش از جنس روح است و هر روح داری بدان مایل- که شرحش گذشت-. و آن کس که با حال می‌شنود، در شنیده تأمل می‌نماید، تا دریابد که دوست بدو خطاب می کند یا عتاب دارد، از وصل و قرت یاد می‌کند یا هجر و بُعد را بر زبان می‌آورد و تشنه‌ترش می‌سازد یا سیراتش می‌نماید، امیدوارترش می‌نماید یا ناامیدش می‌کند، بیشتر همدمش می‌شود یا خوف فراق را بهره‌اش می‌سازد، در آهنگ سماع بوی وفاداری و پیمان نگهداری می‌آید یا نقض عهد و دل نگرانی، میل و اشتیاق وصل است یا تیرگی و رنج هجر. بانگِ تنهایی است یا نوید طراوت برخورداری یا یادِ ناخوشِ رقیب‌پذیری وتیرهای جدایی و شاخه‌های درخت بی‌پناهی و ریزش اشک‌ها و خشکی مژه‌ها و سیلِ طوفان دل و ناامیدی‌های دمادم است.

هرگاه برگوشش بانگ سماع آید و سماع همنوای حالش باشد چونان تیراندزی است که تیر دل را به اندازۀ صفا و طراوت وقت و نیرو و قدرت تیرانداز به نقطه‌ای می‌اندازد و خرمنی از آتش شعله‌ور می‌سازد و از هر شرارۀ آن برای دل خویش روشنی‌ها می‌گیرد و اندام ظاهر را پاک می‌نماید و بدانها تغییر و حرکت و اضطراب و هیجان می‌دهد و به اندازۀ طاقت از این همه بانگ و حرکت نیرو می‌گیرد اگر چه قوۀ ضبط تمامی نیروهای آمده را در خویش ندارد.

پس پاک است خداوندگاری که پیکرها را در این موج شادی نگه می‌دارد و راه می‌برد وگر فضل و رحمت و رفق او نباشد و بر جان و پیکر درویشان برکت نریزد و با آنان نرم رفتار نکند عقل‌هایشان تباه و جانشان نابود و روحشان ناچیز می‌گردد.

آن کس که سماع را با حق و از حق می‌شنود و پایبند این رسوم نیست و بدین حال‌ها نیز نمی‌نگرد و این حرکت‌ها چندان اثری بر او ندارند چه این کردارها- اگر چه شریفند—آمیخته با لذت‌های بشری هستند و در قلمرو بهره‌های انسانی، حال آن که عارفِ و اصل برتر از این علت‌هاست و در این کرده‌ها بیم لغزش نیز می‌یابد. او در پی آن است که از خدا، برای خدا، با خدا و به سوی خدا بشنود. اینهایند که همگی حق را دریافته‌اند و از مربتۀ حال‌ها گذشته‌اند و کرده‌ها و گفته‌ها را در خویش کشته‌اند و به اخلاص محض رسیده‌اند و صفای توحید را دیده‌اند و صفت بشریت خویش را کشته‌اند و بهره‌های انسانی را پی بریده‌اند و فقط با حق ماندگار شده‌اند و حق را با حق دیده‌اند بی‌دلیل و انگیزه و لذت روح. آنان با بانگ سماع رازهای حکمت حق را آشکار می‌بینند و آثار قدرت او را به تماشا می‌نشینند و عجایب لطف و شگرفی‌های علم او به نظاره می‌ایستند و این فضل خداست و به هر که خواهد می‌بخشد و خداوند دارای بخشش‌های بزرگ است(حدید/ ۲۹). برخی از صوفیه گفته‌اند که اهل سماع در هنگام سماع سه گروهند:

۱-برخی پذیرای حقایقند و اینها کسانی هستند که در سماع به مخاطبه با خدا می‌نشینند و ازو سخن می‌شنوند.

۲-گروهی در سماع پذیرای احوال دل خویشند وفرمانبردار مقام و وقت و اینان وابسته به علم دلند و بس.

۳-گروهی هم مجرّد از همه چیز هستند و از همۀ علایق بریده‌اند و دل به هیچ آلودگی دنیا نداده‌اند و از جمع محبت دنیا و اشتغال به آن گریخته‌اند. اینان با پاکی دل خویش می‌شنوند و شایستگان سماع هم همین‌هایند و از همه کمتر در آسیب لغزش و گناهند- و خدا داناتر است.