شیخ گفت: دربارۀ ویژگیهای صوفیان از عبدالواحدبن زید که از بزرگان یاران حسن بصری بوده، پرسیده شد که به نظر تو صوفیان چه کسان هستند؟ گفت: کسانی که با خردشان غمها را مهار میکنند و با قلبشان در برابر آن زانو میزنند و به سرورشان از بدیهای ذاتشان پناه میبرند. و از ذوالنون دربارۀ صوفی پرسیده شد. گفت: کسی که جست و جو به رنجش نیندارد و سَلب آزارش ندهد. نیز گفت: کسانی که خداوند را بر همه چیز برتری دادهاند و برگزیدهاند و خداوند هم آنان را بر هر چیزی برتری داده و برگزیده است. و به یکی از آنان گفته شد چه کسی صحابی تر است؟ گفت: اصحاب تصوف. چون در نزد آنان برای کارهای نابهنجار دلایلی است و کثرت و عدد برایشان چندان مهم نیست. از جنیدبن محمد- رحمة الله- دربارۀ تصوف پرسیده شد. گفت: برگزیدگان خدا در میان خلق که هرگاه بخواهد آشکار و هرگاه بخواهد نهان میسازد. به ابو حسین احمدبن محمد نوری- رحمة الله- گفته شد صوفی کیست؟ گفت: هر کس که سماعی را بشنود و انگیخته شود. اهل شام به صوفیه«فقراء» میگویند و گواه آنان آیتی از قرآن است که خداوند هم آنان را«فقراء» نام نهاده است: و برای فقرای مهاجر، که ار دیارشان رانده شدهاند... (حشر/۸). و نیز فقرایی که در راه خدا رنج کشیده و درماندهاند... (بقره/ ۲۷۳). از ابوعبدالله احمدبن محمد بن یحیی- رحمة الله- در باب معنای صوفی سوال شد. گفت: شرط علمی ندارد اما بایستی فقیر، بریده از اسباب دنیا باشد. با خدا باشد بدون مکان و خدا وی را محروم نسازد از دانایی در هر مکان.
گفته شده که اصل کلمۀ صوفی«صفوی» بوده، به جهت سنگینی تلفظ صوفی شده است و صفا قیام برای خداست در هر زمان با شرط وفاداری بدو. گفته شده که صوفی کسی است که اگر دو حال و یا دو خُلق به پیشوازش آیند بهترین و مهم ترین را برگزیند. باز هم از او معنای صوفی را پرسیدند. گفت: معنای صوفی این است که بنده عبودیت خدا را در جان جای دهد و جانان، او را پالوده سازد تا بدان جا که آلودگیهای بشری از او دور شوند و حقیقت و احکام شریعت را همنشین گردد. این صوفی است چون به راستی از همه چیز صاف گردیده است.
اگر به تو گفته شد که صوفیه را برایمان توصیف کن بگو: دانشمندان خداشناس که احکام او را میگزارند و تمامی آموختههای خدایی را در جان میاوبارند و از انباشتههای دل شاد میگردند و در آن چه از حق مییابند، محومیگردند. چون هر یابندهای محو یافتههاست. قناد گفت: تصوف نامی است که به جامۀ صوفیان داده شده در حالی که احوال و اطوار قلب صوفیان متفاوت و چند گونه است. شیلی را پرسیدند چرا صوفیه را چنین نامیدهاند؟ گفت: برای پارهای از ذاتشان که باقی مانده است که اگر چنین نبود نامها و کلمات آنان را نمییافت و در خود نمیکشید. همچنین گفته شده که صوفیه دنبالۀ اهل صفهاند، علی بن عبدالرحیم قناد دربارۀ تصوف و قدمت صوفیان شعری گفته است:
به راستی که صوفیان راستین در گذشتهاند
و تصوف ازار زرق گشته است.
ونو تصوف آواها و اشتیاقها و طبقاتِ صرف شده است.
دانشهای مردند و دیگر نه دانشی در خور است و نه قلبی نورانی
نفس تو را فریفت چون که کسی که جانهای ناهموار را بشناسد نیست
تا به چشمان او دیدهها دیدهور گردند و راه را ببینند
و بر تو بلایا نازل میگردد
و اندوهانت دلت را در میکوبند.
یکی از مشایخ طریقت سه پاسخ برای تصوف دارد:
جوابی به شرط علم و آن تصفیۀ دلهاست از تیرگیها و به کار داشت نیکیها و پیروی از پیامبر در شریعت.
جوابی به زبان حقیقت و آن فروگذاری تملک و رهایی از بندگی صفات و بسندگی به آفریدگار آسمانهاست.
و جوابی به زبان حق (خداوندی)، کسانی هستند که خداوند آنان را پاک گردانیده و از صفا مصفا ساخته و تصفیه نموده است.
به حُصری گفتم: در نزد تو صوفی کیست؟ گفت: آن که زمین او را خوار نپندارد و آسمان بر او سایه نیفکند یعنی گر چه ما بر زمین و در زیر آسمان هستیم اما بدانیم که خداوند آسمان و زمین را نگه میدارد و سایه میدهد. از ابوبکر صدیق روایت شده که گفت: کدام زمین مرا خوار میدارد و کدام آسمان سایهام را میهد؟