شیخ گفت: گروهی هم دربارۀ روح دچار خطایند و گرچه گروههای متفاوتی هستند اما همگی در کنارۀ آتش و هلاکتند چه در باب چیزی میاندیشندکه خداوند آن را از قلمرو اندیشه دور ساخته وعلم را در درک آن توان نداده است.
گروهی گفتهاند روح نوری از نورهای خداست و پنداشتهاند که روح نورِ ذات خداوند است و با این پندار خود را تباه ساختهاند. گروهی دیگر گفتهاند روح گونهای از حیات خداست و دیگر ی گفته است روحها مخلوق هستند و روحالقدوس ناآفریده و از ذات خداوند است.
گروهی دیگر گفتهاند روح عوام مخلوق است و روح خواص غیر مخلوق. گروهی گفتهاند روحها قدیمند و دچار عذاب و مرگ و کهنگی نمیشوند. گروهی دیگر بر آنند که روحها به طریق تناسخ از جسمی به جسم دیگر میروند. گروهی هم میگویند کافر را یک روح است و مؤمن را سه روح ونبی و صدیق را پنج روح. گروهی دیگر بر این باورندکه روح آفریدهای از نور است. و گروهی میگویند که روح روحانیتی است که از ملکوت خلق شده است و گرفتار دنیاست چون پاک شود دوباره به همان ملکوت خویش بازمیگردد و گروهی هم میگویند: روح دو گونه است: روح لاهوتی، روح ناسوتی.
همۀ اینها در باورهای خویش گمراهند و سخت در نادانی و نمیدانند که چه سان باید از این گمراهی و نادانی برهند. علت سرگردانی اینها اندیشه در اموری است که خداوند تعمق و تفکر در آنها را روا ندانسته و دل بندگانش را از آن بازداشته است از جمله روح. خداوند میفرماید: پیامبر، از تو میپرسند روح چیست بگو روح از امر خداست (اسرا/ ۸۵).
به نظر من راه و شیوۀ درست در این باره همان است که اهل حقیقت بر آن باورند یعنی همۀ روحها مخلوق هستند و همین هم امری از امور خداست که بین او و حق واسطه و ابزاری نیست جز این که روح جزء مخلوقات و در قلمرو قدرت و طاعت و در دست اوست. تناسخ نمیپذیرد واز جسم به درنمیآید تا در جسمی دیگر جای گیرد و مرگ را میچشد همان سان که بدن طعم مرگ را میچشد و از خوبیها لذت میبرد. با رنج جسم آزار میبیند و با پیکری که از آن خارج شده محشور میشود.
خداوند روح آدم را از ملکوت وجسم او را از خاک آفرید. اما هر گروهی از این گروههایی که یادشان کردم برای پنداشتهها و گمانهای خویش دلیلهایی میتراشند اما اهل حق و اصابت رأی یاوههای آنها را نمیپذیرند و با برهانهای روشن گفتههایشان را رد میکنند.
سخن را در این باره کوتاه کردم چون که از درازی آن بیمناک بودم و در همان هم که گفتم برای خردورزان و صاحبدلان و مشتاقان علم تصوف به میزان کافی آگاهی و رشد هست. اگر خدای بخواهد...
پایان یافت در دهم ربیعالآخر سال ۶۸۳ کتابت این رسالۀ شریف.