قرآن کریمبه زبان فارسی

باب سی و یکم در ذکر کسانی که درامر فقدان حواس به غلط افتاده‌اند

اللمع فی التصوف — ابونصر سراج طوسی

شیخ گفت: گروهی دیگر از عراقیان می‌پندارند که هنگام وحد و اشتیاق شدید حس و حواس خود را گم می‌کنند، هیچ چیز را حس نمی‌نمایند و از زمرۀ اهل حس خارج می‌شوند. اینها هم در پندارند چه حس گم کرده نمی‌تواند گم کردگی حس خود را جز با حس دیگری دریابند و حس صفت انسان است و اگر بر او جلوه‌ای نتابد و رازی آشکار کند در پرتو زندگی حق کم رنگ می‌گردد نه این که نابودشود. درست مانند تابش خورشید که ستاره‌ها را ناپیدا می‌سازد نه این که آنها را از بین ببرد.

جعفر خُلدی برایم گفت:- روزی که برایش مطلبی را می‌خواندم- که جنید گفته: روزی از سری سقطی دربارۀ مواجید و اشتیاق‌های تند صوفیه به هنگام ذکر که بنده را دگرگون می‌سازند پرسیدم. گفت: بلی، چهره‌ای را با شمشیر می‌خراشند و او نمی‌فهمد. منظور سری آن است- گرچه خدا داناست- که یعنی درد را نمی‌فهمد یعنی حس چنان چیره می‌شود که درد را مهار می‌کند چنان که خود دردفهمی هم حسی دیگر در آدمی است چون تا وقتی که بشر جاندار و جانور است نمی‌توان از حس و احساس دور شود. حس همزاد حیات و روح است و توفیق از خداست.