قرآن کریمبه زبان فارسی

باب هفدهم توصیف عارف و سخنان بزرگان دربارۀ آن

اللمع فی التصوف — ابونصر سراج طوسی

یحیی بن معاذ رازی گفت: بنده پیوسته در شناختن است تا این که گفته می‌شود هیچ چیزی را انتخاب مکن و اختیار را نیز از خود دور کن تا معرفت بیابی. آن گاه که معرفت پیدا کرد و عارف شد به او گفته می‌شود اگر می‌خواهی اختیار کن و گر می‌خواهی اختیار مکن، چون اگر انتخاب کنی انتخاب به اختیار ماست و گر انتخاب را رها کنی باز هم به اختیار ماست. تو در پنجۀ تقلیب مایی در هر دو صورت. یحیی گفت: دنیا عروسی است که جوینده‌اش آرایندۀ اوست اما مرد زاهد، چهرۀ دنیا را سیاه می‌کند و مویش را می‌زداید و جامه‌اش را می‌درد و عارف بالله تنها به حق سرگرم است و گوشۀ چشمی به دنیا ندارد. و گفت: هرگاه عارف ادبش را در وقت معرفت از یاد برد هلاک می‌شود ذوالنون گفت: عارف سه نشان دارد: نور معرفت، نور ورعش را خاموش نمی‌سازد و به علم باطنی نمی‌گراید که ظاهر احکام شرع را نقض کند و زیادی نعمت‌های خداوندی او را به شکستن اسرار محارم خدا نمی‌کشاند. برخی دیگر گفته‌اند: عارف نیست آن کس که معرفت را در پيشگاه ابناي آخرت باز نمايد تا چه رسد در نزد اهل دنيا. و گفته‌اند اگر عارف مردمان را پیش چشم کند و از خدا- بدون اجازه- به دنیا گراید، در میان آفریده‌های خدا خوار می‌گردد. و گفت: چه سان خدا را خواهی شناخت در حالی که دلت هیبت شکوه او را درنمی‌یابد و چه سان او را یاد می‌کنی و به او مهر می‌ورزی وقتی که در ضمیرت الطاف او جلوه گر نیست و از یادش غافلی؟ از محمدبن احمد پسر حمدون فراء شنیدم که گفت از عبدالرحمان فارسی پرسیده شد که کمال معرفت در چیست؟ گفت: هرگاه پراکنده‌ها گرد آیند و احوال و مراتب یکسان شوند و جدایی‌ها از میان بروند. ابونصر گفت: یعنی وقت بنده دچار دگرگونی و تغییر نگردد و بنده در تمامی احوال با خدا و برای خدا و گریخته از همه چیز جز خدا باشد.