قرآن کریمبه زبان فارسی

باب دوم در معنای احوال

اللمع فی التصوف — ابونصر سراج طوسی

شیخ گفت: احوال چیزهایی هستند که در دل درآیند و یا دل در آنها درآید همچون صفای یاد خدا. و از جنید نقل شده که گفت: حال چیزی است که د ردل درآید اما چندان نپاید. همچنین گفته شده که حال ذکر پنهانی خداست. واز پیامبر(ص) روایت شده است که گفت: بهترین یاد، پوشیده‌ترین آن است. حال از اموری چون مجاهدت‌ها وعبادت ها و ریاضت‌ها نیست چنان که مقامات بود. حال همچون مراقبت، قُرب، مهروزی، خوف، رجا، شوق، اُنس، اطمینان، دیدار و یقین و نظایر آنهاست. از ابوسلیمان دارانی حکایت شده که گفت هرگاه عبادت‌ها به دل باشند، جسم استراحت کند. این گفتۀ ابوسلیمان شاید دو معنی داشته باشد. نخست این که جسم از رنج و سختی و عبادت‌ها راحت می‌گردد آن گاه که دل را از غفلت و پریشانی‌های مذموم نگه دارد و دیگر این که چندان بکوشد و عبادت نماید که با جان و دل از آنها لذت برد و شیرینی کردارها را دریابد و سختی آنها را از یاد ببرد چنان که قبلاً برایش عبادت سنگین و سخت بود. به گمانم محمدبن واسع گفته است که: بیست سال شبانه رنج بردم تا بیست سال تمام آسودم. و دیگری که پندارم مالک بن دینار باشد گفته است: بیست سال قرآن را خواندم تا بیست سال به خواندش بهره‌مند گشتم. و جنید گفت کسی حقوق را درنمی‌یابد مگر با نگهبانی دل‌ها و هر کس رازی ندارد بد کار است و بد کار را نیکی نخواهد بود. گفته‌های پیران دربارۀ مقامات بسیار است و نیز در باب احوال که اندکی را یاد کردم- خداوند توفیق دهاد.