قرآن کریمبه زبان فارسی

باب هفدهم حال آرامش(طمأنینه)

اللمع فی التصوف — ابونصر سراج طوسی

شیخ گفت: خداوند تعالی می‌فرماید: ای نفس به آرامش رسیده(فجر/ ۲۷) و در تفسیر آمده: مراد نفسی است که با ایمان به آرامش رسیده است و خداوند می فرماید: آنان که ایمان آورده‌اند و جانشان با یاد خدا آرام گرفت و بدانید که دل‌ها فقط از یاد خدا آرام می‌گیرد(رعد/۲۸). و در قصۀ ابراهیم(ع) فرمود: تا دلم آرام گیرد(بقره/ ۲۶۰). سهل بن عبدالله گفت:«هرگاه دل بنده با مولایش آرام گیرد، قری حال می‌گردد و چون قوت گرفت، همه چیز برای بنده آشنا خواهد گشت». حسن بن علی دامغانی را از معنای قول خداوند: آنها که ایمان آوردند و دلشان با یاد خدا آرام گرفت(رعد/ ۲۸). پرسیدند. گفت: چون دل‌ها شاد و شاداب و آرام و آشنا شدند او را خواهند شناخت. گفت: شاد از معرفت جلال خدا، شاداب از شناخت رحمت و فضل او و آرام از شناخت کفایت و صدق او و آشنا و نرم از شناخت احسان و لطف او. و گفت: روزی از شبلی پرسیده شد معنای قول ابوسلیمان دارانی چیست که نفس وقتی نیروهای خود را دریابد آرام می‌گیرد، پاسخ داد: یعنی آن گاه که بداند که چه کسی به آن نیرو می‌دهد آرام خواهد شد. طمأنینه از حال‌های رفیع عارف است یعنی این که خردی توانا و ایمانی نیرومند و دانشی استوار و دلی پاک و صفای ذکر داشته باشد، و آن بر سه گونه است:

۱.آرامش عوام، که چون یاد خدا می‌کنند آرام می‌گیرند و لذتشان اجابت نیازهای روزانه و دفع آفات است چنان که خداوند در همین باب فرموده است:«ای نفس مطمئن» یعنی مطمئنی به ایمان و بارمند به این که مانع و رادعی جز خدا نیست.

۲.آرامش خواص، که به مشیت حق خوشنودند و برسختی‌هایش صبور. خالصانه و پرهیزگارانه و آرام و راحت می‌زیند و با گفتۀ خدا آرام گرفته‌اند که فرمود: خداوند با کسانی است که پرهیزگارند و نیکوکردار(نحل/ ۱۲۸)، و خداوند همراه صابران است و با گفتۀ خدا آرامش یافته‌اند که گفت: خدا با صابران است(انفال/ ۶۶). و آرامششان آمیخته با دیدن طاعت‌هایشان است.

۳.آرامش برگزیدگان خاص، که دریافته‌اند که دل‌هایشان توان آرام گرفتن با او را ندارد چه خداوند با شکوه‌تر و بزرگ‌تر از آن است که به ادراک درآید و دل‌ها آرام شوند. هیچ کس چون او نیست و هیچ همانندی ندارد. اگر کسی چنین برداشتی داشته باشد و دلش این مفاهیم را دریابد کجا می‌تواند به طمأنینه و سکون برسد و هر کسی که در آتش اشتیاق بسوزد به دریای سوزانی فرو می‌رود که خیال، پایان آن را درنمی‌یابد. این مختصری از کلام واسطی در این باب بود. طمأنینه به همراه خویش، مشاهده را اقتضا می‌کند.