قرآن کریمبه زبان فارسی

باب شانزدهم اُنس

اللمع فی التصوف — ابونصر سراج طوسی

شیخ گفت: معنای اُنسِ به خدا اعتماد به او و آرامش با او و استعانت ازو است و روا نیست که فراتر از این در این باره گفته شود. در اخبار آمده که: مطرّف بن عبدالله بن شخیر به عمربن عبدالعزیز نوشت: باید که همواره اُنست به خدا باشد و از مردمان به او بگریزی چه خداوند را بر روی خاک بندگانی است که چنان با حق انس گرفته‌اند که در تنهایی خویش بیشتر آرامند تا مردمان در انبوه گروه‌هایی آکنده و آنچه را که مردمان بدان خو گرند و دلداده، اینها گریزانند و رمنده. مطرف بن عبدالله از بزرگانِ تابعان بود و عمربن عبدالعزیز از ائمه راشدین.

یکی از عارفان گفته: خداوند بندگانی دارد که با حقایق اُنسِ خویش، آنان را از وحشت تنهایی و دیدنِ رهانیده است. اُنس با حق ففط برای بنده‌ای است که طهارتش کامل و صفایِ دلش تمام شده باشد و از هر چه جز یاد حق گریخته باشد. اهل انس نیز در خوگری و خوگیری با حق سه دسته‌اند:

۱.پاره‌ای ذکر حق را در دل دارند و از غفلت نگران و هراسانند و پیوسته دل به طاعت داده‌اند و از گناه می‌گریزند. حکایت شده که سهل بن عبدالله گفت: نخستین گام بنده برای انس با خدا آن است که با عقل همدم دل و جوارح خویش گردد و با علمِ دین همدم نفس و عقل گردد و با عمل خالص همدم عقل و نفس و جوارح شود، چه در پایان اینها بنده همدم خدا می‌گردد یعنی باخدا آرام می‌گیرد.

۲.گروهی همدم حق شده‌اند و از ما سوایِ حق گریخته‌اند و هر چه جز اوست از دل خود دور ریخته‌اند چنان که از ذوالنون روایت شده که به او گفته شد: نشانۀ اُنس به خدا چیست؟ گفت: هرگاه دیدی که خدا تو را با بندگانش آرام می‌سازد بدان که تو را از خود می‌رماند و هرگاه دیدی که تو را از بندگانش می‌رماند بدان که تو را به انس خود می‌خواند. جنید را از انس به خدا پرسیدند. گفت: فرو هشتن حشمتِ او با نگهداشت هیبت او. و ابراهیم مارستانی- در جواب کسی- گفت: اُنس فرح دل از داشتِ محبوب است.

۳. برخی دیگر با وجود هیبت و قرب و تعظیم اُنس با خدا، اُنس دیگری را در چشم ندارند چنان که در باب یکی از اهل معرفت آورده‌اند که گفت: خدای را در زمین بندگانی است که هیبت حق چنان آنان را به وجد آورده که اُنس و یاد دیگران را از دلشان رمانده است و این نزدیک است به حکایت ذوالنون:

گفته‌اند مردی برای ذوالنون نوشت: خدا با قُرب خویش مأنوست سازد! و ذوالنون برای او نوشت: خدا از قُرب خویش به هراست اندازد! چه، آنگاه که با قُرب حق همدم او شوی سرنوشتی است که خود رقم زده‌ای و هر گاه از قُرب او به هراس افتی سرنوشتی است که او رقم زده است. معنای سخن ذوالنون که«از قُرب خود به هراست افکند» آن است که در ضمیر تو هیبت قُرب خویش را بنماید.

شبلی را از اُنس پرسیدند. گفت: هراسِ تو از خودت و از نفست و از هستی!

اُنس به خدا به دنبالِ خویش آرامش و اطمینان می‌آورد.