قرآن کریمبه زبان فارسی

باب پانزدهم شوق

اللمع فی التصوف — ابونصر سراج طوسی

شیخ گفت: شوق نیز حالی شریف است چه از پیامبر روایت شده که گفت: آیا کسی مشتاق بهشت هست؟ به خداوند کعبه سوگند که بهشت، گُلِ خوشبو و آبِ روان و زوجۀ زیباست. و نیز از او روایت کرده‌اند که پیوسته در دعایش می‌خواند: خدایا از تو لذت نگاه به رخسارت و شوق دیدارت را می‌خواهم. لذت نگاه به وجه الله در آن جهان است و شوق دیدار او در این جهان.

روایت شده که هر کس که شیدایِ بهشت است به سوی خیرات بشتابد. همچنین آورده‌اند که فرمود: بهشت مشتاق دیدار سه چهره است: علی، عمار و سلمان. اشتیاق، ویژۀ بنده‌ای است که تمامی وجودش را شایق دیدار دلدارش ساخته است. یکی از صوفیان را از شوق پرسیدند. گفت: شوق دل هنگام یاد دلدار. دیگری گفت: شوق آتشی است که حق بدان دل‌های اولیای خود را شعله‌ور می‌سازد تا بدان همۀ داشته‌های دلشان را، از اراده‌ها و عوارض و حاجات، خاکستر سازد.

ابوسعید خراز گفت: قلوب عارفان آکنده از محبت دوست شده و با او به پرواز درمی‌آیند و به آهنگ دیدارش شیدا می‌گردند پس چه بسیار مشتاق دلباختۀ سوخته که پروردگارش را می جوید و جز بدو آرام نمی‌گیرد و جز همو همدلی نمی‌خواهد. اهل شوق سه گونه‌اند:

۱.گروه مشتاقِ ثواب‌ها و کرامت‌ها و فضل و بهشتی هستند که حق به اولیای خویش وعده داده است.

۲.گروهی دلباختۀ دلدارند از شدت محبت و وجودشان را جز برای دیدار او نمی‌خواهند.

۳.گروهی همواره چشم به رخسار دوست دارند و هرگز از یاد ایشان نرفته تا تمنای او کنند و دلشان با یاد او خوش گردد چه اشتیاق برای کسی است که نیست حال آن که او حاضرترین و هست ترین چیزها در دل است. با بودن او نیازی به شوق نیست بلکه شیفتگی و شیدایی است.

دلیل شوق راهم اهلِ شوق می‌دانند چه مشتاقان توان وصف مشتاقی خود را ندارند. شوق اُنس با دوست را می‌آورد.