قرآن کریمبه زبان فارسی

باب نوزدهم یقین

اللمع فی التصوف — ابونصر سراج طوسی

شیخ گفت: خداوند در بسیاری از جاهای قرآن یقین را آورده است و آن را بر سه گونه بخش نموده است: علم الیقین، عین الیقین و حق الیقین(یقین دانشی، یقین بینشی، یقین آمیزشی). و پیامبر(ص) فرموده است: از خدای در دنیا و آخرت عفو و عاقبت و یقین بخواهید ونیز گفته است: خداوند برادرم عیسی(ع) را ببخشاید که اگر یقینش بیشتر می‌بود بر هوا گام می‌گذاشت. عامربن عبدِ قیس گفت: اگر همۀ پرده‌ها برداشته شوند مرا یقین بیش نخواهد شد یعنی حتی اگر ببینم باز هم بدانچه از غیب باور دارم افزوده نخواهد شد. و این سخنان از غلبۀ وجد بر زبان می‌آید. از پیامبر(ص) هم روایت شده که گفت: مردمان بر هم آن چه مرده‌اند برانگیخته می‌شوند و خبر در هیج حالی چون معاینه نیست. ابویعقوب نهرجوری نیز گفته است: هرگاه بنده‌ای حقیقت یقین را دریابد بلا برایش نعمت و تلخی‌ها برایش راحت می‌شوند. یقین یعنی کشف سه گونه است:

۱.با چشمان سر روز قیامت را دیدن.

۲.با چشمان دل حقایق ایمان را دریافتن همراه با یقین کامل بی چون و چند.

۳.پی بردن به نشانه‌های خدا با کارهای شگفت پیامبران و کرامت‌ها و سخنان بزرگان.

یقین حالی ارجمند است و اهل یقین نیز سه حال بیش ندارند.

نخست خرده یقینان که نو پایان و توده‌هایند چنان که یکی از بزرگان گفته است:«نخستین مقام یقین اعتماد بر توانایی حق و ناامیدی از پشتیبانی خلق است». همین را نیز جنید آن گاه که از یقین پرسیده شد گفت: یقین رفع تردید است. ابویعقوب گفت: باور داشت دل به این که خد با اوست.

دیگر کسانی هستند که نیمه یقین دارند و اینها برترند و چنانند که ابویعقوب نهرجوری گفته است: هرگاه بنده به یقین برسد از یک یقین به یقین دیگر خواهد کوچید تا این که یقین وطن او گردد. ابوالحسین نوری را از یقین پرسیدند. گفت: یقین مشاهدۀ حق است.

و سوم یقین بزرگان و برگزیدگان است. چنان که عمروبن عثمان مکی گفته است: همۀ یقین، اثبات تمامی صفات برای خداست. وگفت: حد یقین امتدادانتصاب دل‌ها به خداست. و ابو یعقوب گفت:«بنده شایستگیِ یقین را درنمی‌یابد مگر با بریدن از تمامی اسباب که بین او و خدا هستند از عرش تا فرش تا بدان جا که جز خدا را به دل راه ندهد و خدا را بر همه چیز هستی برگزیند».

یقین را نهایتی نیست، هر چه بیشتر بفهمند و دریابند و دین را درک کنند یقین بیشتر خواهد شد. یقین ریشۀ تمامی احوال عارف است. و تمامی حال‌ها به آن تمام می‌گردد و باطن تمام احوال، یقین است و جملۀ احوال فقط ظاهر یقین هستند و سرانجام ِیقین تصدیق کامل غیب است با زدودنِ تمامی شک‌ها و تردیدها؛ و نهایت یقین بشارت و حلاوت نیایش است و نیز صفای نظر به خدا با چشمان دل و ازالۀ تمامی تردیدها و گمان‌ها؛ و در انجام دیدار خداست.

خداوند می‌فرماید:«به راستی که در این نشانه‌هایی است برای دانندگان و در زمین نشانه‌هایی است برای دارندگان یقین»(ذاریات/ ۲۰). واسطی گفت: هرگاه واقعاً یقین پیدا کنی حق را خواهی دید و هرگاه حقایق معنی را ببینی از زحمت خلق خواهی رست. خداوند با اهل یقین چون نزدیکان خود سخن گفته، قُرب، برداشتن پرده از صورت دوستی است و با آنان گویا به مشاهده سخن گفته است:«صدیقان و شهیدان و صالحان»(نساء/ ۶۹). شهیدان آنان هستند که جانشان را به حق فروخته‌اند و صالحان کسانی هستند که در امانت‌ها و پیمان‌هایشان استوارند.