قرآن کریمبه زبان فارسی

باب اول در باب اصحاب پیامبر و جست و جویی در اندیشه‌ها و پیام‌هایشان

اللمع فی التصوف — ابونصر سراج طوسی

خداوند می‌فرماید: نخستین شتابندگان به ایمان از مهاجران و آنان که با شادمانی و احسان آنها را پذیرفتند و پیروی کردند و یاوران(انصار) آنها شدند از همگی آنها خداوند خوشنوداست(توبه/ ۱۰۰). ظاهراً«سابقان» در این آیه هر دو گروه مهاجران و انصارند که خداوند از آنها راضی است و خداوند خود گفته است که آنها هم از خداوند راضی هستند و«سابقان» به تصریح آیه، مقربان حقند که ما در بخش صفات ابرار بهشتی، پیروی آنها را از کتاب خدا یاد کردیم.

پیامبر(ص) می‌فرماید:«یاران من همچون ستارگانند. هر کدام را اقتدا کنید، راه را می‌یابید.» خداوند در جایی از قرآن به ستارگان سوگند خورده است و ستارگان وسیلۀ هدایت مردمان در دریا و خشکی هستند چون بزرگ و نورانی‌اند. به همین جهت پیامبر یاران خود را به ستارگان مانند کرده است و سپس اقتدا را عامل هدایت خوانده است و نگفته که فقط پیروی کنید از آنها بدون یاد کرد هدایت، بدین معنا که هدایت آنها، وابسته به اقتدای آنهاست در تمامیِ معانی پوشیده و پیدای آنها. از سخنان آشکار پیامبر در بین عُلما و فقیهان در حدود و احکام و حلال و حرام دین می‌باشد بسیار است که نمونه را می‌توان به این حدیث پیامبر اشاره کرد. ازو روایت شده که:«مهربان ترین انسان‌ها در میان امتم به امتم ابوبکر صدیق است و تواناترینشان در دین، عمر است و شرمگین ترینشان عثمان و پرستنده ترین آنها زید و داناترینشان به حلال و حرام مُعاذ پسر جبل و قرآن شناس ترینشان اُبّی پسر کعب و دادگرترینشان علی(ع) و آسمان سایه نینداخت و زمین سبکی نکرد بر گوینده‌ای که راستگوتر از ابوذر باشد».

اما در باب باطن گفته‌های او که معانی آشکار ندارند از کلام خودِ پیامبر آغاز می‌کنیم. پیامبر گفت:«به اینها که پس از منند چنگ زنید و از آنان را بجویید ابوبکر و عمر». از ابوعقبه حُلوانی برایم گفته‌اند که او روزی گفته است: دوست دارید که شما را از حال شیوه‌های رفتار یاران پیامبر آگاه کنم؟ نخست آن که لقاءالله برایشان از زندگی دوست داشتنی تر بود. و دیگر، هرگز از دشمن چه اندک و چه بسیار، بیمی نداشتند. و سوم آن که از تهیدستی دنیا نمی‌هراسیدند و به روزی دهی خداوند همیشه واثق بودند. و چهارم اگر طاعون هم آنها را می‌گرفت، آشکار نمی‌ساختند تا این که خدا جانشان را بگیرد و در دلشان هراس از مرگ استوارتر از زندگی روزانه بود.

از محمدبن علی کتانی حکایت شده که گفت: مردمان در ابتدای اسلام دین را معیار زندگی می‌ساختند و با آن معامله می‌کردند تا این که دین کم رنگ شد و سپس در قرن دوم وفا را بنیاد دل‌ها ساختند تا وفا هم از دل‌ها رفت و در قرن سوم مروت اساس کردارشان شد تا جوانمردی هم رخت بربست و در قرن چهارم حیا را شعار خود ساختند تا شرم هم از میان برخاست و سپس مردم همه را فراموش کردند و بنیاد زندگی را بر خوف و رجاء استوار ساختند.