قرآن کریمبه زبان فارسی

باب پنجم دربارۀ استنباط‌های صوفیان از اخبار مروی از پیامبر و تفسیر معانی آنها

اللمع فی التصوف — ابونصر سراج طوسی

شیخ گفت: در بصره از ابوالحسن احمدبن محمدبن سالم شنیدم که در معنای گفتۀ پیامبر که:«پاکیزه ترین خوراکی مرد آن است که از کوشش دست فراهم آید» گفت:- در جواب مردی که خود را کاسبی پرستشکار خواند- کسب سنت پیامبر بود و توکّل حالت روحی او و از آن جهت کسب را جزو سنت خویش قرار داد که از ناتوانی مردم در توکّل آگاه بود و خواست که اگر توکّل نمی‌کنند لااقل بکوشند تا نابود نشوند.

از شبلی نیز مفهوم این گفتۀ پیامبر(ص) که«روزیَم در سایۀ شمشیرم می‌باشد» پرسیده شد. گفت: شمشیر پیامبر توکّل بر خدا بود. امّا ذوالفقار، فقط قطعه‌ای آهن بود. مانند این استنباط از سخنان پیامبر بسیار است اگر همه را بیاوریم کتاب دراز خواهد شد اما برخی از استنباط‌های صوفیان را از سخنانی جز آنچه تاکنون آمده می‌آوریم. مانند این که:

از ابوعمروعبدالواحد بن علوان در بوستان مالک بن طوق شنیدم که گفت: مردی از جنید- در حالی که من هم نزدش نشسته بودم- معنای سخن پیامبر را پرسید که:«اگر چنان که شایسته است بر خدا توکّل کنید شما را مثل پرندگان سیر می‌ساخت. شکم گرسنه بر می خاستید و آکنده از خوردنی برمی‌گشتید. چنان که پرندگانی که در جست و جوی خوردنی از جایی به جایی پرواز می‌کنند و می‌جویند و می‌یابند و شادانند. خداوند فرمود: هر چه بر روی خاک است، زینت زمین ساختیم(کهف/ ۷). و همچنین پرواز پرنده‌ها و حرکتشان از جایی به جایی را زینت زمین ساختیم، این تکاپوی پرندگان، تنها جست و جوی خوراک نیست که برای زیبایی زمین نیز هست». همچنین درکتاب عمروبن عثمان مکّی نکته‌ای یافتم در تفسیر گفتۀ پیامبر به عبدالله بن عمر که«ای عبدالله، خدا را چنان پرستش کن که گویا او را می‌بینی و گر تو او را نمی‌بینی او تو را می‌نگرد.» و نیز جواب جبرئیل به پیامبر در وقتی که از او معنای احسان را پرسید که همین را به پیامبر گفت. آن نکته در کتاب عمرو این بود که معنای«گویا خدا را می‌بینی» یعنی او را در حالتی بین رؤیت و یقین ببینی؛ و پیامبر(ص) در گفتۀ خود نگفت او را ببینی و به یکی از این دو اشاره‌ای نکرد و تنها برای عبدالله تمثیلی آورد تا همۀ حقیقت ایمان را بر او بنماید. و همین گونه حارثه را- اگر حدیث او راست باشد- نیز به حقیقت یقین آشنا ساخت و در این جا«گویا»(کان) به معنای حَتما(اَنَّ) نیست. اما به معنای دیدن دل در هنگام مشاهدۀ حق است و همین دلیل بر آن است که مشاهدۀ حق برای دل میسر است.

ابوبکر واسطی را از سخن پیامبر پرسیدند که«ولی خدا بر سخا و حُسن خُلق سرشته شده». گفت یعنی: جان و دلش را در راه خدا ببخشد و حسن خلق او بدان معناست که رفتارش موافق تدبیرهای حق باشد. از شبلی معنای این حدیث پرسیده شد که«نفس اگر باور کند که روزی می‌یابد، آرام می‌گیرد.» گفت: یعنی اگر بداند چه کسی روزی دهندۀ اوست آرام می‌گیرد، و سپس آیه‌ای از قرآن خواند: به راستی که خداوند همه چیز را روزی رساند(نساء/۵۸). از جنید معنای این گفتۀ پیامبر را پرسیدند که:«دوستی تو نسبت به چیزی تو را در شناخت آن کور و کر می‌سازد.» شبلی گفت: دوستی دنیا تو را نسبت به آخرت کور و کر می‌کند. از شبلی معنای این روایت پیامبر پرسیده شد که:«هرگاه اهل بلا را دید از خداوند عافیت طلب کنید.» گفت: اهل بلا آنهایند که از خدا غفلت کرده‌اند. و از شبلی پرسیده شد که معنای این گفته که از پیامبر روایت شده، چیست:«بر دلی که گرمایی از دنیا هست، چشش حلاوت آخرت حرام است.» گفت: پیامبر راست گفت و من هم می‌گویم اگر بر دلی گرمایی از آخرت هست، چشیدن حلاوت توحید بر آن حرام است.

از محمدبن موسی فَرغانی معنای گفتۀ پیامبر را به ابو حُجَیفه پرسیدند که:«یا ابوحجیفه، پیوسته خواهان علما و جویای حکما و همنشین بزرگان باش. از علما، حلال و حرام را بپرس؛ دانایانی را بجوی که به شیوۀ صدق و صفا و اخلاص می‌روند و بزرگانی را همنشینی کن که از خدا می‌گویند و به ربوبیت او اشاره می‌کنند و با نورِ او می‌نگرند». از سهل بن عبدالله پرسیده شد که معنای این گفتۀ پیامبر چیست؟«مؤمن کسی است که نیکی اش شادش کند و زشتی اندهناکش سازد.» گفت: نیکی‌هایش، فضل و نعمت‌های خدا هستند و بدی‌ها نفس اوست اگر بدان تکیه زند. ازو پرسیده شد که معنای این گفتۀ پیامبر(ص) چیست:«دنیا و هر چه در آن است ملعون است جز ذکر خداوند بزرگ». گفت: معنای ذکر خدا در این جا کناره گیری از حرام دنیاست، یعنی اگر حرامی به پیشواز او آید خدای را یاد می‌کند و به دل، خدا را دانای همه چیز می‌شمارد و از گناه دوری می‌جوید.

مانند این استنباط‌ها که معنای درست کلام پیامبر را صوفیان شناخته‌اند بسیار است. ما گوشه‌ای از آنها را نمودیم و همین بسنده است- اگر خدای بخواهد- و اگر کسی بگوید اصولاً این گونه استنباط‌ها از قرآن و حدیث اصل علمی هم دارد یا خیر؟ باید گفت که خود گفتۀ پیامبر بنیاد این برداشت‌هاست. گفته‌ای که در گروه یارانش که عبدالله بن عمر- جوانترین فردِ یاوران رسول- هم در میانشان بود بر زبان آورد که:«به نظر شما کدام درخت بیش از همۀ درختان به آدمی همانند است؟» همه در جست و جوی پاسخ برآمدند و درختان بیابان را در نظر آوردند اما در قلب من(عبدالله بن عمر) درخت خرما نشست. اما شرم بازم داشت که به پیامبر پاسخی گویم و خاموش ماندم تا این که پیامبر گفت:«آن درخت، خرما ست». پسر عمر گفت به پدرم گفتم: سر زبانم بود که بگویم خرما. عمر گفت:«اگر بر زبان می‌آوردی مرا بیش از آن شاد می‌ساختی که چهارپایان پربها بخشیده باشی». از متن این گفتار برمی‌آید که هیچ کس از یاران پیامبر درنیافت که معنای کلام پیامبر چیست جز پسر عمر که کوچکترین آنها بود. همین گونه است استنباط‌ها از معانی گفته‌ها که به اندازۀ دل‌هاست، برخی دل‌ها را خداوند می‌گشاید تا رازهای پوشیده را بهتر دریابند.- از خداست توفیق.