قرآن کریمبه زبان فارسی

باب چهارم در ذکر عثمان

اللمع فی التصوف — ابونصر سراج طوسی

شیخ گفت: ویژگی عثمان«تمکین» اوست که از والاترین مراتب متحققان است. تعلق صوفیه هم با عثمان از طریق برخی روایت‌ها نقل شده است از جمله: این که از او پرسیدند: چه کسی شایستۀ فراخی و سِعَه است؟ گفت: فقط پیامبران و صدیقان. مراد از دخول در حال سعه آن است که داشته باشی و دل نبندی، با اشیاء باشی و از آنها نباشی. چنان که یحیی بن معاذ را پرسیدند صفت عارف چیست؟ گفت: با همه هست، اما چون همه نیست. ابن جلاء را نیز از فقیر صدیق پرسیدند؟ گفت: اگر چیزی به دست می‌آورد برای دیگران است نه برای خود. این وصف حال عثمان نیز هست چه روایت شده که او گفت: اگر بیم آن نداشتم که رخنه‌های اسلام را با ثروت خویش بپوشانم هر گز آن را گرد نمی‌آوردم!

نشانه راستی چنین حالی آن است که انفاق در نزد دارا لذیذتر از جمع و امساک باشد و خرج شیرین تر از دخل مثل عثمان که همیشه نیازمندان را سیر می‌کرد و چاه رومه را خرید و بخشید. و پیامبر در باب او گفت: عثمان را چنین کارهایی آسیب نرساند. از او روایت است که هزار درهم برای ابوذر فرستاد و به غلام گفت اگر ابوذر این درهم‌ها را بپذیرد تو آزادی. همین حکایت دلیل آن است که عثمان اموال را برای چنین جهاتی می‌خواسته است و این جز بندۀ کامل معرفت را حاصل نمی‌آید.

از ابن سالم شنیدم که از سهل بن عبدالله شنیده: توانگری جز برای بنده‌ای که موارد اذن رامی‌داند درست نیست یعنی بداند کی و کجا و چگونه انفاق کند و چون دانست، بکند. برای خدا ببخشد و برای خدا جمع آورد و درمال خویش چون وکیلی بیش نباشد. چه وکیل اگر چه مانند مالکان در مال تصرف می‌کند اما خود را دارنده نمی‌داند. و این امری است مشکل. بسیاری از مردمان در باب آن گمراه گشته‌اند و خود را چنین می‌پندارند حال آن که همگی بندۀ دنیا و دینارند.

از سهل بن عبدالله حکایت شده است که گفت: ای بسا دارندگان و توانگرانی که زاهدترین مردم روزگار خویشند. گفته شد مثلا چه کسی؟ گفت: عمربن عبدالعزیز، چه او در هنگام امارتش بین روغن چراغ‌های عمومی و روغنی که برای کارهای شخصی مصرف می‌کرد، تفاوت می‌گذاشت و در حالی که خزاین زمین در دستش بود، چراغکی بیش نداشت. در همین جاست که برخی از مردم در برتری غنا بر فقر به خطا افتاده‌اند و پنداشته‌اند که آنها توانگر نیستند چون دل از دنیا اعراض کرده‌اند و فقیر نیستند چون دنیا را رام کرده‌اند و فقر و غنایشان فقط برای خداست حال آن که همه خطاست.

دیگر از موارد تعلق صوفیه به عثمان آن است که گویند: روزی پشته‌ای هیزم را در یکی از بستان‌هایش بر پشت خود می‌برد. گفتند بر پشت یکی از بندگانت بگذار. گفت وقتی که خودم می‌توانم چرا دیگری بکند هر چند که توان نهادن آن را بر دیگری هم دارم اما باید نفسم نیز تربیت بشود. این داستان هم دلیل دیگری است که او در پی پرورش و پاکسازی خود بوده است و می‌کوشید تا خویش را دلبستۀ اموال نسازد چه او چون دیگران نبوده است.

از همو روایت کرده‌اند که گفت: هرگز آرزو خواه و دلبسته نبوده‌ام و از روزی که دست راستم را به بیعت رسول درآوردم دیگر آن را به آلتم نمالیدم.

نیز گفته‌اند: روزی که در هجومِ خشمناکان قرار گرفت و نزدیک به مرگ شد از جایش تکان نخورد و هیچ کس را فرمان پیکار نداد و مصحف را از دست فرو نگذاشت تا کشته شد و خونش بر مصحف ریخت و کتاب را رنگین ساخت و خون درست بر آیۀ: خداوند بسنده است تو را از[ بدی] آنها و او شنوای داناست(بقره/ ۱۳۷) فرو ریخت. این آرامش و تمکین حالتی رفیع و والاست.

از ابو عمربن عُلوان شنیدم که می‌گفت از جنید شنیده که شبی از شب‌ها در مناجات چنین می‌گفته است: خدایا می‌خواهی مرا بفریبی با قرب خویش. یا می‌خواهی که با وصال و دیدارت مرا از خود ببری؟ هیهات، هیهات. به ابوعمرو گفتم معنای هیهات هیهات چیست؟ گفت تمکین.

از عثمان روایت شده که گفت: تمامی نیکی‌ها را در چهار چیز گرد آمده دیدم:

۱.محبت نسبت به خدا و انجام نوافل،

۲.شکیبایی بر احکام حق،

۳.خوشنودی بر تقدیر خدای،

۴.حیا از نگاه خدا.