شیخ گفت: سهل بن عبدالله گفته است: هر کس که اکتساب را سرزنش کند بر سنت پیامبر طعن کرده و هر کس که توکل را طعن کند به ایمان بد کرده است. جنید را از کسب پرسیدند. گفت: آب بدهد و هسته برچیند. اسحاق مغازلی که از مشایخ صوفیه است به بشربن حارث- که پشمریسی میکرد- نوشت: به من گفتهاند که پشمریسی درآمد خوبی برای توست آیا به فکر هستی که ممکن است خدا گوش و چشم را از تو بگیرد؟ آن گاه به چه کسی پناه خواهی برد. گفتهاند که بشر کارش را رها کرد و سرگرم عبادت شد.
مردی از ابن سالم در بصره چیزی پرسید- و من نیز در آن مجلس حاضر بودم. ابن سالم دربارۀ فضل کسب و کار سخن میگفت: مرد گفت: ای شیخ! ما خدا را بهتر است با کسب بپرستیم یا با توکل؟ ابن سالم گفت: توکل حال پیامبر و کسب، سنت اوست. پیامبر(ص) کسب را سنت کرد، چون که ضعف حال مردمان را میدانست تا اگر توکل ندارند لااقل درجۀ طلب معاش را حفظ کنندو هلاک نشوند. گفتهاند که عبدالله بن مبارک گفته است: هر کس که ذُل کسب را نچشیده باشد خیری در او نیست. و همو میگفت: مکاسب نباید تو را از توکل و تفویض در صورتی که به کسب تو آسیب نرسانند، دور سازد. گفتهاند که ابو سعید خراز سالی از سالها از شام با قافلهای به مکه رفت. شبی تا سپیده کفشهای یاران و فقیران صوفیه را میپرداخت. ابوحفص گفت: کسب را یک بار رها کردم و سپس گرفتم بعد کسب مرا رها کرد و من دیگر به آن معاودت نکردم!
یکی از صوفیان حکایت کرده است که: مردی سیه چرده در دمشق مصاحب صوفیان شده بود و هر روز سه درهم میاندوخت و آن را جز در سه وقت نمیخورد. چون مزدش را میستاند با آن خوردنی میگرفت و به نزد یاران میآمد و با آنها میخورد و سپس به سر کار میرفت. از ابراهیم ابن ادهم حکایت شده که میگفت: مثل بزرگان(ابطال) کار کن: از حلال درآور و نفقۀ عیال کن. ابونصر نیز گفت: ادبِ کسب آن است که از واجبات غافل نشود و رزق خود را از کسب نداندو مراد از کسب را یاری مسلمین بداند و انصاف در کار دهد و زیادی درآمد را بی از نفقۀ عیال به فقرا و بیدرآمدها انفاق کند. از ابوحفص حداد حکایت کردهاند که بیش از بیست سال کار کرد و برای هر روز دیناری گرفت و همه را نفقۀ صوفیان کرد بیآن که چیزی از آنها بپرسد. بهترین وقت بخشش، بین نماز مغرب و عشاء است. شبلی به مردی گفت: حرفۀ تو چیست؟ گفت: خرازم. گفت: خدا را میان خَرَز(سوراخ مُهره) و خَرَز(حُکم قوی) از یاد بردهای و ذوالنون گفت: هر گاه عارف در جست و جوی معاش برآید در مرتبۀ ناچیزی(لاشیء) است و خداوند داناتر است.