شیخ گفت: از سری سقطی حکایت شده است که میگفت: نشستن در مسجدها مانند نشست در آسیایی است که در ندارد. ازو معنای مروت را پرسیدند گفت صیانت نفس از پلیدیها و خوب رفتار کردن با مردم در هنگام نشست و برخاست است و اگر بیسشتر شد فضل و بزرگی است. یکی از پیران گفته است صوفی فقیر را بایسته است که سجاده بر خایه باشد. یعنی پیوسته نشسته و سرگرم پرستش باشد. از بایزید حکایت شده که گفت: شبی برخاستم تا نماز گزارم؛ خسته شدم و نشستم و پایم را دراز کردم. ناگهان آوای هاتفی را شنیدم که میگفت: هر کس که همنشین بزرگان شد باید به حُسن ادب رفتار کند! ابراهیم ادهم نیز گفته است: یک روز چهار زانو نشسته بودم. ناگاه هاتفی ندا در داد: این گونه نزد شاهان مینشینی؟ دیگر هیچ گاه چهار زانو ننشستم. ابراهیم خواص گفت: فقیری را دیدم که سخت زیبا نشسته بود، به سویش رفتم- و درمی چند داشتم- آنها را به دامنش ریختم. گفت: این جایگاه و نشستنم را صد هزار درهم خریدهام، تو با این قیمت میخواهی بخری!
یحیی بن معاذ گفت: همنشینی با مخالفان جان را کور مینماید و دیدن اضداد ذوق را میکشد. از وجیهی نیز شنیدم که میگفت: ابن مملوله عطاردینوری را دیدم که با همنشین خود سخت درگیر بود و تکلیف میکرد. به او گفتم: آیا با چنین کسی توان همنشینی داری؟گفت: نمیتوانم ازو مفارقت کنم. حسن قزاز را از شب بیداری پرسیدند. گفت: بر سه اصل استوار است: این که جز از سر ضرورت نخوریم و جز به ضرورت نگوییم و جز به ضرورت نخوابیم. جعفرگفت: جنید همیشه میگفت اگر میدانستم که دو رکعت نماز برتر از نشستنم پیش شماست هرگز با شما نمینشستم.