شیخ گفت: جمع و تفرقه دو اسم هستند. جمع هماهنگ ساختن متفرقات و تفرقه پراکنده ساختن مجموعات است. هرگاه به حالت جمع میرسی میگویی فقط خدا و لا غیر و هرگاه دچار تفرقه میشوی از دنیا و آخرت و هستی سخن میگویی و این معنای قول خداست که: خداوند گواه است که جز او خدایی نیست(آل عمران/ ۱۸). که نخست همه را جمع کرده سپس حالت تفرقه را آورده و گفته است که فرشتگان و صاحبان قلم به قسط برپا خیزند(آل عمران/ ۱۸). همچنین گفتۀ دیگر خدا که: بگویید به خداوند ایمان آوردیم(بقره/ ۱۳۶). که جمع است و پس از آن فرق نهاد و گفت:«آنچه به سوی ما فرستاده و آنچه به سوی ابراهیم فرستاده بود.» جمع اصل است و تفرقه فرع و اصول جز با فروغ شناخته نمیگردد و فروع هم جز با اصول تثبیت نمیشود. هر جمعی بیتفرقه زندقه است و هر تفرقه بدون جمع تعطیل توحید است.
مشایخ متقدم در این باب سخنان بسیار دارند. از جمله ابوبکربن عبدالله بن طاهر ابهری میگوید: جمع همان گرد آمدن همه در حضرت آدم و تفرقه پراکندگی در فرزندان اوست. گروهی دیگر گفتهاند معنی جمع اتفاق در معرفت است و تفرقه پراکندگی در احوال. جنید در این باب شعری دارد:
تو را به دل یافتم و با زبان به نیایش گرفتم
در برخی معانی جمع شدیم و در برخی دیگر به تفرقه افتادیم.
و گمانم نوری گفته است که: جمع با خق بریدن از غیر اوست و تفرقه از غیر او پیوستن است با حق. و دیگری گفته: جمع آن اتصال است که دیگر برگشتی نباشد. اگر برگشتی باشد دیگر اتصال نیست. تفرقه دیدن مباینتهاست. گروه دیگری گفتهاند: هیچ«جمعی» با حق نیست مگر با بریدن از صفات و هیچ پیوستگی با نعوت نیست مگر با بریدگی از حق یعنی این دو حالت ضد هم هستند. گروهی دیگر گفتهاند: جمع، دیدنِ انسان . هر کی بر انسانی خویش است و تفرقه دوری از جدائی پذیری انسانها و دچار چندگانگی شدن آنهاست. جنید معتقد است که قربت با وَجد جمع است و از حالت بشری خود خارج شدن، تفرقه. ابوبکر واسطی گفته است: هرگاه به خود نظر داری دچار تفرقهای، هرگاه خدا را در نظر داری به معنی«جمع» رسیدهای، و هرگاه هستی تو قائم به دیگری است تو چون مردهای. اینها چند نکتۀ مختصر در معنی جمع و تفرقه بود تا در معانی آنها اندکی تأمل گردد.- اگر خدا بخواهد.