لو لا لمعات برق نور القدم من نحو حمي الجود و حي الكرم من یخرجنا من ظلمات العدم؟ أو یعصمنا من هفواتالقدم؟
پاكا خداوندی كه آینۀ حقیقت محمّدی را مطرح اشعۀ لمعات جمال جمعی احدی ساخت و از آنجا پرتوی بر حقایق سایر خلایق- علی تفاوت درجاتهم -و تباین طبقاتهم- انداخت غایت كمالات را در آن آینه دید و آن را با نیكی پسندید پس بر سر دست عنایت گرفته به خالص محبّت خودش بر گزید و حال آنكه هنوز علّم هستی آدم برافراشته نشده بود و قلم نگارنده و لوح نگاشته نگشته هم كلید خزانۀ جود است و هم نقد گنج خانۀ وجود لوای حمد به دست اوست و مقام محمود جای نشست او همیشه با آدم و آدمیان زبان مرتبهاش به این كلمه در تكلّم است.
رباعیة
و همواره با عالم و عالمیان لسان مَنقبتش بدین ترانه در ترنّم.
رباعیة
صلّی اللّه علی و آله مقتبسی انوار جماله من مشكاة كماله.
أمّا بعد نموده میآید كه در آن وقت كه شیخ عالِم عامل عارف عاشق صاحب النّثر الفائق النّظم الرائق آن زجام كرم ارباب همم را ساقی فخر الدّین ابراهیم الهمدانی المشتهر بالعراقی به صحبت قدوة العلماء المحقّقین و أسوة العرفاء الموحّدین ابوالمعالی صدر الحقّ و الملّة و الدّین محمّد القونوی قدّس اللّه تعالی سرّهما رسیده است و از وی حقایق فصوص الحكم شنیده مختصری فراهم آورده و آن را سبب اشتمال بر لمعهای چند از بوارق آن حقایق لمعات نام كرده به عباراتی خوش و اشاراتی دلكش جواهر نظم و نثر بر هم ریخته و لطایف عربی و فارسی در هم آمیخته آثار علم و عرفان از آن پیدا و انوار ذوق و وجدان در آن هویدا خفته را بیدار كند و بیدار را واقف اسرار گرداند آتش عشق بر افروزد و سلسلۀ شوق بجنباند. به واسطه آن كه زبان زدۀ "بد نام كنندۀ نكو نامی چند" شده است و دست فرسودۀ "از راه فتاده بیسرانجامی چند" گشته اهل تقلید رقم رد بر آن كشیدهاند و دامن قبول از آن در چیده و این فقیر نیز چون آن ردّ و انكار را میدید از شغل به آن فراغتی میورزید تا آنكه در این "و لا أجل إخوان الصّفا و أعزّ خلّان الوفاء سیره اللّه علی سیر عباده العرفاء" كه نام خجسته فرجامش در اثنای این دعا به خوبترین صورتی از صور رمز و ایماء بین اللّه و بین عباده سمت ادا یافت استدعای مقابله و تصحیح آن نمود و در مقابلۀ آن جز انقیاد چارهای نبود.
چون متصدّی این شغل گشتم و بر تفاصیل اجزاء آن بگذشتم به هر ورقی از آن لمعهای از انوار حقایق دیدم و در هر صفحهای از ازهار معارف شنیدم باطن را به فهم دقایق انجذابی واقع شد و خاطر را از صعوبت ادراك مقاصد آن اضطرابی حاصل آمد. نسخ متن مختلف بود و بعضی از طریق صواب منحرف مینمود در مواضع اجمال و مواقع اشكال به شرحهای آن رجوع افتاد نه از هیچ یك مشكلی حلّ شد و نه در هیچ كدام مجملی مفصل گشت لاجرم بر دلِ به فهمِ لطایف مایل این خواطر گذشت و در خاطر به كنه حقایق ناظر این داعیه متمكّن گشت كه از برای تصحیح عبارات و توضیح اشارت آن شرحی جمع كرده شود ملتفظ از سخنان مشایخ طریقت و كبرای حقیقت به تخصیص شیخین كبیرین محیی الملّة و الدّین محمّد بن العربی و مرید و تلمیذ وی صدر الحقّ و الدّین محمدّ القونوي و متابعان ایشان قدّس اللّه أسرارهم پس به مقتضای آن داعیه خاطر به ارتكاب این امر خطیر آرامید و به امداد توفیق الهی در زودترین وقتی به اتمام انجامید و چون بسیاری از سخنان كه در این شرح اندارج یافته از آن قبیل است كه از تأمّل در نیرات كلمات متن بر دل تافته میشاید كه آن را اشعّة اللمعات نام نهند و به این وصفش بر نظر طالبان جلوه دهند. مأمول از ناظران منصف نه منكران به عناد متّصف آن كه چون این مجموعه را در نظر آرند و اندیشه بر مطالعۀ آن گمارند هر كجا خیر و كمالی بینند از مواهب حقّ سبحانه و تعالی شمارند و هر كجا عیب و نقصانی یابند به عجز و قصور بشریت راجع دارند و این كمینه را به خصوصه هدف تیر ملامت نسازند و خود را در ورطۀ بدجویی و بدگویی نیندازند.
والتّوفیق من اللّه سبحانه
تمهید
در ایما و الماع به بعضی حقایق و معارف و مصطلحات موقوف بر سماع كه محتاج الیه موقوفٌ علیه شرح مذكور است.