قرآن کریمبه زبان فارسی

۷۱-الحکایه و التمثیل

اسرارنامه — فریدالدین عطار نیشابوری
عزیزی گفت از عرش دلفروزخطاب آید بخاک تیر هر روز
که آخر از خدا آنجا خبر نیستخبر ده زانکه نتوان بی خبر زیست
همه حیران و سرگردان بماندیمدرین وادی بی پایان بماندیم
که می‬داند که حال رفتگان چیستبخاک اندر خیال خفتگان چیست
همه رفتند پر سودا دماغیفرو مردند چون روشن چراغی
همه چون حلقه بر درماندگانیمهمه در کار خود درماندگانیم
زهی دردی که درمانی نداردزهی راهی که پایانی ندارد
بیک ره هیچ کس را هیچ ره نیستکه جز در پایه بودن دست گه نیست

که داند تا چه شربتهای پر زهر

بکام ما فرود آمد ازین قهر