شیخ رضی الله عنه گفت: ملامتی قومی باشند که به ظاهر چنان تعیّش کنند، که اهل ظاهرملامت ایشان کنند، و ایشان را حالهای عزیز و غریب باشد، وطالب اخلاص باشند، و هیچ آفریده، بر اعمال و احوال ایشان وقوف ندارد. عَن حذیفه رضی الله عنه قالَ: سألتُ رَسُولَ اللِّه صلعم عَنِ الاِخْلاصِ ماهُو؟ قالَ: سَأَلْتُ جَبْرائیلَ عللم عَنِ الاِخْلاصِ ماهُو؟ قالَ: سَأَلْتُ رَبَّ العِزَّةِ عَنِ الاِخْلاصِ ماهُو؟ قال: هُوَ سِرٌّ مِنْ سِرّی اِسْتَوْدَعْتُهُ قَلبَ مَنْ اَحْبَبْتُ مِنْ عِبادی. حذیفه که صاحب سرّ رسول بود رضی الله عنه میگوید: از رسول صلعم سؤال کردم که: اخلاص چیست؟ رسول صلعم گفت: از جبرئیل عللم سؤال کردم که، اخلاص چیست؟ جبرئیل عللم گفت: از خدای تعالی سؤال کردم که اخلاص چیست؟ گفت: اخلاص سرّی است از اسرار الوهیت که ودیعت نهم در دلی که محبوب من باشد. این طایفه که، اهل طریقت ایشان را ملامتی میخوانند، ایشان، فضیلت ومنزلت و قربت و شرف خود در اخلاص بینند، و در پنهان داشتن اعمال و احوال، تا به حدّی در اخفای اعمال کوشند که اگر کسی بر اعمال یا بر احوال ایشان اطلاعی یابد، همچنان اندوهگن شوند که عاصی از ظهور معصیت. ملامتی در تعظیم داشت اخلاص کوشد. و صوفی خود را غایب کند در اخلاص.
ذوالنّون مصری قدس الله روحه گفته است: علامت اخلاص سه چیز است: اوّل آنکه مدح و ذمّ خلق پیش او یکسان باشد. دوم آنکه اعمال اگرچه بسیار کند، از یاد خود فراموش کند. سوم آنکه طالب ثواب نباشد در آخرت. رُوَیم قدس الله روحه گفته است که: صاحب اخلاص آنست که، در هر دو عالم به هیچ عوض راضی نشود، و او رادر ملک هر دو عالم، حظّی و بهرهای نباشد. جُنَید قدس الله روحه گفته است: اخلاص بر سه نوع است: اخلاص است و مخالصه و خالصه. اخلاص حال ملامتی است که خلق را در نظر میآرد، و حال خود مخفی میدارد و مخالصه حال متصوّفه است. و خالصه که صفا و نقاوۀ اخلاص است، نقد حال صوفی است. که خود را وکل کون را، در نور ظهور حق گم کند چندان غلبات نور ظهور حق، بر جان صوفی آشکارا شود که مادون الله درنظر شهود او رخت با عدم برد فریاد برآورد شعر:
ابوسعید خراز قدس الله روحه گفته است: ریای عارفان، فاضلتر است از اخلاص مریدان. که اخلاص، اگرچه مقامی عالی است اما آمیخته باشد به دیدن اخلاص و عارف منزه بود از ریائی که عمل را باطل کند. ولیکن وقت باشد که، عارف، عملی یا حالی ظاهر کند از وفور علم، از برای استجماع فضایل یا از برای تبدیل اخلاق، صورت بینان آنرا ریا پندارند، و آن خلاصۀ حال عارف باشد، بیشائبۀ خلل و نقصان و عارفان رادر این احوال، علمی هست غامض دور فهم، که غیر ایشان بر آن وقوف ندارند. ملامتی در مقام اخلاص مقیم باشد، وصوفی بر حقایق اخلاص مطلع بود. آوردهاند که یکی را از ملامتیان. به سماعی خواندند، نرفت، او را گفتند: چرا اجابت نکردی؟ گفت: اگر حاضر شدمی وجدی و حالی از من ظاهر شدی و نمیخواهم که کسی بر احوال من واقف شود. و گفتهاند: احمدبن ابی الحواری نزدِ سلیمان دارانی رفت قدس الله روحهما و گفت: شیخ! من چون در خلوت میباشم، در معاملت با حق لذّتی مییابم که در جلوت با خلق نمییابم. سلیمان او را جواب داد که: این از ضعف است.
ملامتی، به عروۀ وثقی و حبل متین اخلاص استمساک و اعتصام کرده باشد، و بر بساط صدق و دیانت، وراستی و امانت مقیم شده امابقیه دیدن خلق حال او را شوریده و بشولیده میگرداند، و مشرب صفای صوفی، از این کدورات مصفّی باشد، سرّ «کُلُّ شَیءٍ هالِکٌ اِلّا وَجْهَهُ» نصب العین دیده و دل او باشد، بلکه درجملۀ مکوَّنات و مخلوقات، جمال مکوّن و مخترع بیندو میگوید شعر:
و ملامتی در پنهان داشتن حال کوشد، یا از برای تحقیق اخلاص، یا از برای ستر حال از چشم اغیار، و ستر حال تمامتر است از تحقیق حال، که هرکه خالی شود با محبوبی که سالها منتظر وصل او باشد، کراهیّت دارد که غیری بر آن آگاه شود، بلکه نخواهد که کسی بداند که، او آن محبوب را دوست میدارد، و این مقام اگر چه شرفی و فضیلتی دارد، به نسبت حال صوفی ناقص است، و ملامتی مقدّم باشد بر متصوّف، ومؤخّر باشد از مرتبۀ صوفی وذِکْر گفتن پیش این طایفه، بر چهار قسم است: ذکری است به زبان، و ذکری است به دل و ذکری است به سر، و ذکری است به روح. هر آنگه که ذکر روح قوت گیرد؛ سر ودل و زبان خاموش شوند، و آن ذکر مشاهده باشد. و هر آنگاه که ذکر سر قوت گیرد، دل و زبان خاموش شوند و هر وقت که ذکر دل قوّت گیرد، زبان فاتر شود. و آن ذکر آلاء و نعمای حق سبحانه و تعالی باشد. و چون دل غافل شود از ذکر، زبان به ذکر مشغول شود. و این ذکر عادت باشد. و این اذکار را هر یکی آفتی هست. آفت ذکر روح، اطّلاع سر است بر او و آفت ذکر سر آگاهی دل است بر او، و آفت ذکر دل وقوف نفس است بر او، وآفت ذکرنفس، رؤیت ذکر است، و نظر بر ثواب داشتن یا گمان بردن که به مقامی از مقامات اولیا و صدیقان رسیده است، یا طمع داشتن که به سبب آن جذب جاه و رفعت و منزلت و حشمت کند از خلق، این همه آفات ذکر است. و آنچه سرّ الاسرار این اذکار است، آنست که ذکر روح، ذکرذات است. و ذکر سر، ذکر صفات و ذکر دل، که ذکرآلاء و نعماء است، ذکر اثر صفاتست و ذکر نفس، متعرض علّتها است، و تفاوت اسرار این اذکار، آنست که: چون روح ذاکر باشد، چندان سیلاب انوار از ذات حق تعالی بر جان رونده تاختن آورد که جملۀ موجودات و مخلوقات در آن تیار غرق بیند، و وجود خود را در اشراق نور متلاشی، زبان وقتش، چون بلبل در مشاهدۀ گل وصل، بدین ابیات ترنّم کند شعر:
و ذکر هیبت در این مقام که ذکر صفاتست، وجود هیبت است، و رؤیت وجود، پیش این طایفة نقصان حال فناست، و نوعی است از بُعد و ذکر دل هم نوعی است از بعد که به سبب نعمت ازمنعم بازماندنست و نظر بر عوض و ثواب داشتن عین علّت و نقصان و نزد این طایفه: این همه حجاب سبب دوری از حضرت الهیت و اين حجب، سختتر غذایی است نزدیک ایشان و زبان شارع عللم چنین بیان فرمود: «اِنَّ اَشَدَّ العَذابِ الْبُعْدِ». یعنی: سختترین عذاب، عذاب دوری است ودر کلمات سَرّی سَقَطی قدس الله روحه آمده است اللّهمَّ مهما عَذَّبْتَنی فَلا تُعَذِّبْنی بِذُلِّ الحجابِ. یعنی اگر به همه چیز مرا عذاب کنی شاید،اما به ذل حجاب مرا مبتلا مگردان که اهل قرب و محبوبان مراد اگر به اندک حجابی مبتلا گردند، چندان فغان و فریاد آغاز کنند، که عالمیان را بر ایشان رحمت آید. اللّهمَّ اجْعَلنا مِنَ الْفائِزینَ بِقُرْبِ حَضْرَتِکَ وَصَلَّی اللّهُ عَلی نَبیِّهِ مُحمَّدٍ وَآلِهِ.