باب هفتم: در بیان تصوّف و آنانکه خود را بدیشان مانند کنند
عن انس رضی الله عنه قالَ: جاء رَجُلٌ اِلَی النَّبی صلعم فَقالَ: یا رَسُولَ اللّهِ، مَتی قِیامُ السّاعَةِ؟ فَقامَ رَسُولُ اللّهِ صلعم اِلَی الصَّلاةِ، فَلَمّا قَضَی الصَّلاةَ، قالَ: اَیْنَ السّائِلُ عَنِ السّاعَةِ؟ فقالَ الرَّجُلُ: اَنَا یا رَسُولَ اللّهِ. قالَ: ما اَعدَدْتَ لَها؟ فقالَ: ما اَعْدَدْتُ لَها کَثِیرَ صَلاةٍ وَلاصِیام، اَوْقالَ: ما اَعدَدْت لَها کَثِیرَ عَمَلٍ، اِلّا اَنّی اُحِبُّ اللّهَ و رَسُولَه. فقالَ النَّبیُّ صلعم: «الَمَرءُ مَعَ مَنْ اَحَبَّ» و اَنْتَ مَعَ مَنْ اَحْبَبْتَ. قالَ اَنسُ: رضی الله عنه فما رَأَیتُ المُسْلِمینَ فَرِحُوا بِشَیْءٍ بَعْدَ الأِسْلامِ فَرَحَهُم بِهذا. انس رضی الله عنه روایت میکند که مردی به نزدیک رسول آمد علیه الصلوة و السلام و گفت: یا رسول الله قیامت کی خواهد بود؟ رسول صلعم برخاست و نماز بگزارد و چون نماز به آخر رسید، فرمود که: سایل کجا رفت؟ سایل گفت: اَنَا یارَسُولَ اللّهِ. گفت: چه زاد و توشه از بهر قیامت ساختهای، و کدام ذخیرت از بهر غرامت اندوختهای؟ گفت: یا رسول الله، عدّت و ساز و توشه و عتاد از بهر روز معاد، نه از نماز و روزۀ بسیار و عمل فراوان ساختهام. بلکه خدا ورسول را دوست میدارم و اعتماد من در این سفر دراز، و اعتضاد مندر این بادیۀ خون خوار، بر این زاد است. رسول علیه الصّلوة و السلام تحسین کردوی را و گفت: بدان و آگاه باش که این نیک عروهای است وُثقی که متمسک آن شدهای، و این محبّت، شامل فنون فواید، و حاوی اقسام مزایا و فضایل است. و هر که خود را به زینت این وسیلت، و حیلت این زلفت، آراسته کرد، از شجرۀ امانی ثمرۀ شادمانی چید،و راه اختلال و طریق انقباض و زوال بر خود بسته گردانید. انس رضی الله عنه میگوید که: ندیدم که مسلمانان، بعد از اسلام به هیچ اشارت، چنان شادی و خرّمی ننمودند، که بدین بشارت.
شیخ رضی الله عنه گفته است که: راه صوفیان: اوّل ایمان است، و پس علم، و پس ذوق متصوّف نصیبی مییابد از حال صوفی، ومتشبّه نصیبی مییابد از حال متصوّف، و این تسلسل از جذبات الطاف عنایت حق تعالی است با این امّت، تا این راه همیشه مسلوک باشد. صوفی در حالت ذوق، صاحب قدم باشد، ومتصوّف در حال علم، صاحب نظر باشد، و متشبّه صاحب ایمان، صوفی، صاحب مشاهده، و متصوّف صاحب مراقبه، ومتشبّه، صاحب مجاهده. قالَ اللّهُ تعالی: «ثُمَّ اَوْرَثْنا الکِتابَ الَّذینَ اصْطَفَیْنا مِنْ عِبادِنا، فَمِنْهُم ظالِمٌ لِنَفْسِهِ، وَ مِنْهُم مُقتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَیراتِ بِاِذْنِ اللّهِ، ذلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الکَبیرُ» حق سبحانه و تعالی، در دایرّ علم وراثت، و حلقۀ اصطفا و اجتبا، ظامل و مقتصد و سابق جمع کرده است، و ایشان را به مزیّت عنایت مخصوص گردانیده. بعضی از مفسّران گفتهاند که: ظالم نفس، زاهد است، و مقتصد عارف است، و سابق، محبّ است وبعضی گفتهاند: ظالم آن باشد که از بلا بنالد ومقتصد آنباشد که بر بلا صبر کندو سابق آن باشد که لذّت رفاهیّت و خفض عیش، در بلا بیند. و بعضی گفتهاند: ظالم آن باشد که، عبادت که کند از سر غفلت کند، ومقتصد آن باشد که از سر طوع، و رغبت و رهبت بندگی کند، و سابق آن باشد که بندگی خدای که کند از سر هیبت و منّت و تعظیم کند. وبعضی گفتهاند: ظالم آن باشد که، ذکر خدای تعالی به زبان کند، بیحضور دل. و مقتصد آن باشد که ذکر خدای تعالی به دل کند. و سابق آن باشد که، به ظاهر و باطن، به دل و به زبان ذاکر حق تعالی باشد.
ابن عطا قدس الله روحه گفته است که: ظالم آن باشد که، خدای تعالی را دوست دارد از بهر دنیا. و مقتصد آن باشد که خدای تعالی را دوست دارد از بهر عقبی، و سابق آن باشد که او را هیچ، مراد و اختیار نباشد، مراد خود، در مراد حق تعالی متلاشی کرده باشد. احمد عاصم قدس الله روحه گفته است که: ظالم صاحب اقوال باشد، و مقتصد، صاحب اعمال، و سابق صاحب احوال.
شیخ رضی الله عنه گفت: این اقوال نسبتی دارد، به حال صوفی و متصوّف و متشبّه و این هر سه طایفه، اهل فلاح و نجاتاند، و از خزانۀ بیکرانۀ موهبت معرفت یافتهاند، و خلعت کرامت پوشیده و خلوتخانۀ سینه را، به انوار اسرار حقیقة الحقایق منوّر کرده، و قومی را که مجالست ایشان اختیار کرده، ومکنون ضمایر وقف هواخواهی کردهاند، ایشان رانیز در معرض نجات و رستگاری آورده و فرموده: هُمُ القَومُ لایَشقی بِهِم جَلیسُهُم. یعنی: طایفۀ صوفیان قومیاند که. خادم ایشان و هم زیّ ایشان، و همرنگ ایشان و محبّ ایشان به سبب وجود ایشان، محلّ منیف ومنصب شریف بیابند و به شمول عواطف ایزدی، مخصوص شوند، و به سبب این توفیق رفیق ایشان کردند. اللّهمَّ اجْعَلنا مِنهُم وَ مَعَهُم یا اَکرَمَ الاَکْرَمین، وَصَلَّی اللّهُ عَلی مُحَّمدٍ وَآلِهِ اَجْمَعین.