قالَ اللّهُ تعالی: «لَمَسْجِدٌ اُسِّسَ عَلَی التَّقوی مِنْ اوّلِ یَوْمٍ اَحَقُّ اَنْ تَقُوّمَ فِیهِ» حق تعالی خطاب میکند با رسول خود صلعم هر آن مسجد که بنیادِ نهادِ او، بر امانت و دیانت نهاده باشند، سزاوار آن باشد که تو در آن قیام کنی به ادای حقِّ عبودیّت. رضای احدیّت به چنین مسجدی متعلّق است و نتیجۀ گزاردن آن طاعت، سعادت آسمانی است و قواعد کامرانی در هر دو جهان. و نیز جمعی اصحاب و احباب در آن موضع جمعند، که طهارت و نظافت دوست میدارند. و به سبب این ذریعت و وسیلت، محبوب حضرت عزّت آمدهاند. از صحابه رضوان الله علیهم اجمعین سؤال کردند که: کدام نظافت بود که شما در استعمال میآورید، تا بدان سبب منصب محمدت ومنقبت ثنا یافتید از حضرت باری سبحانه و تعالی؟ گفتند: ما چون استنجا بکردمانی در پی آن آب نیز کار فرمودمانی و نیز از آداب صوفیان است که ایشان در طهارت ظاهر و باطن سعی بلیغ نمایند. و هر قومی موضعی اختیار کردند از بهر راحت و آسایش غربا و مسافران. تا هر آنچه به مراسم خدمت ایشان تعلق دارد در خانقاه قیام نمایند. طلحه رضی الله عنه روایت میکند که: چون شخصی به مدینه آمدی، اگر او را آشنایی بودی به خانۀ او رفتی و اگر آشنایی نبودی به نزدیک اهل صفّه رفتی و آنجا معتکف شدی، تا از رنج راه برآسودی این طایفه اختیار خانقاه از بهر این سبب کردند، تامسافران و غریبان که در شهرها روند و آشنایی و قرابتی ندارند، به نزدیک ایشان مقیم شوند، تا از رنج راه و عَنای سفر بیاسایند و شرط آن باشد که ظاهر و باطن با یکدیگر راست دارند. و از حقد و حسد و عداوت با یکدیگر پاک باشند. و از سر صداقت و مودّت جمع شده باشند، بیشایبۀ ریا و تکلّف. شرط آنست که ترک تنعّم و الوان طعام کنندو بر سفره نان خورند متابعت سنّت را. اَنُس مالک رضی الله عنه میگوید که: رسول صلی الله علیه طعام خوردی و آنچه حاضر بودی بخوردی، و استدعای طعام دیگر نکردی. شیخ رحمة الله علیه : بعضی از صُلحا و عبّاد، عزلت اختیار کردند مخافت آفت را، و سلامت در وحدت دیدند.
و طایفۀ دیگر، به وفور علم و شمول مقام و حال، اختیار صحبت و جمعیت کردند بر سر سجّاده و بباید دانست که: سجّادۀ صوفی گوشۀ او است. بیاجازت وی نشاید برسر سجّادۀ وی نشستن. و ترتیب دادن سجّاده پسندیده است متابعت سنّت را. عایشه رضی الله عنها روایت میکند: از بهر رسول صلّی الله علیه وسلّم بهر نماز تهجّد را حصیر بگسترانیدمی، تابر آن در شب گزاردی. شیخ گفت: در خانقاه پیران و جوانان حاضر باشند ودر آن جا خلوات باشد خلوتها به پیران اولیتر، تادرحرکات و سکنات مستقل رای خود باشند. و گاهگاهی راحتی به نفس میرسانند و با او رفیقی میکنند در استعمال اعمال، و جوانان را جمعیت لایقتر، تا مجال هوا و راحت نفس بر ایشان تنگ آید از بهر نظر جماعت و نفس ایشان ریاضت و مجاهدت و مکابدت کشیدن عادت کند و شرط جمعیّت و صحبت آنست که آن جماعت در طاعت متابع شریعت باشند، و مؤدّب و مهذّب باشند به آداب شریعت و طریقت و ایشان را هیچ شغل نباشد الا مشغولی به حق تعالی. و اگر جوانان را در جمعیّت فترتی یا زیانی و نقصانی روی نماید در طاعت، اولیتر آن باشد که خلوت اختیار کنند. و پیران آن خلوت بدیشان ایثار کنند، تا در استدامت طاعت فترت و کسالت راه بدیشان نزند و در خانقاه خادمی باید و خدمت آن کس را باشد که قریب العهد باشد به رسیدن خانقاه و لذت طاعت وحلاوت معاملت به حلق جان او نرسیده باشد تا به برکت حسن خدمت، ذوق طاعت نیافته چه خدمت كردن، شعلة ارادت مشتعلتر گداند، كه مريد در بدايت ذوق طاعت نيافته باشد و نسیم ارج تلاوت قرآن به مشامِ جان او نرسیده باشد، و اگردر مبدأ، او را نماز نوافل فرمایند، ملالت و بطالت بر وی غالب شود و بطالت دل را سخت کند. مصلحت وقت را او را خدمت فرمایند. و بباید دانست که خدمت کردن نوعی است از جملۀ عمل، و راهی است از راههای بهشت، اگر صدقی دارد در خدمت، به سبب آن اوصاف پسندیده و اخلاق حسنه کسب کند، و اگر رشید باشد، به حسن نیّت و صفای طویّت به مقام ابرار و صُلحا برسد. و هر آن کس که محبّتی زیادتی ندارد با این طایفه، اولیتر آن باشد که راغب صحبت ایشان نباشد که از ایشان کارهای متنوع صادر شود که هر کس آن را نتواند کرد، و باشد که انکاری ظاهر کند و از آن مضرّت و معرّت بیند. و طالب صادق و سالک مجدّ، آن باشد که به آداب شریعت وسیرت اهل طریقت، خویشتن را مؤدب ومهذّب میدارد و در خدمت ایشان بذل المجهود و جهد المقل بجای میآورد، تا مستعد مواهب ربّانی و عطاهای یزدانی گردد. و بباید دانست که: همت وسیرت اهل صفّه و تابعیان، معاونت و مساعدت به یکدیگر بوده است و ایثار کردن بر هم و این طایفه، بذل و ایثار و مواسات و احسان با یکدیگر، اختیار کردند متابعت اهل صفه را رضوان الله علیهم اجمعین و به واسطۀ آن ذرایع اکید و شوافع حمید، از سمت شبهت و وصمت ریبت، محروس و محفوظ بماندند و به معارج ملکوت ومدارج جبروت برسیدند، و در این عالم، ودر آن عالم، اثری تمام و قبول به نظام یافتند. اللّهم اجعَلْنا مِنْ مُتّبعی آثارِهم یا رَبَّ الْعالَمینَ.