قرآن کریمبه زبان فارسی

باب پانزدهم: در بیان خصایص ساکنان خانقاه

عوارف المعارف — شهاب‌الدین سهروردی — ترجمه ابومنصور اصفهانی

شیخ رضی الله عنه گفت: بنیاد خانقاه از زینت این ملّت حنیفی است و اهالی خانقاه ممتاز و متفرّد باشند، به سبب استثبات قواعد و انتهاج مناهج حق و اختیارمذاهب اخیار و اجتناب از موافقت اشرار، و جوامع همّت ونهمت بر نجات آخرت و رستگاری قیامت مصروف کرده باشند. ودر خدمت طاعت به قدر استطاعت اقبال نموده. قالَ اللّهُ تعالی: «اُولئِکَ الَّذِینَ هَدَی اللّهُ فَبِهُدیهُمُ اقْتَدِه». و بباید دانست که: صوفیان اهل سلف پاکبازان و جانگدازان بودند، و آن ریاضات و مجاهدات که ایشان بر نفس مبارک خود نهاده باشند مقدور متأخّران نباشد. و اگر از بعضی از متأخران قصوری یا تقصیری در سلوک ظاهر شود، حمل بر نقصان سیرت پاکان نتوان کرد که آفتاب جلالت حالت ایشان از آن متلألیتر بود که به سحاب وهم متوهّمان محجوب شود.

وَلَیْسَ یَصِحُّ فِی الأَفْهامِ شَیْءٌاِذا احْتاجَ النَّهارُ اِلی دَلیلِ

و این قدر اسم که بمانده است در این زمان، از برکت اثر جمعیت ایشان است، و از آثار عطاهای حق تعالی با این طایفه، تا به کلّی رسوم ایشان مندرس نشود، تا بو که، قومی به متابعت ایشان و دوستی نمودن با ایشان، نجات یابند. قالَ رَسُولُ اللّهِ صلعم: «اَلْمَرْءُ مَعَ مَنْ اَحَبَّ». و شرط آنست که اهل خانقاه به ظاهر و باطن جمع باشند، و اساس کار الفت و بنیاد جمعیّت بر معاوت و ایثار و بخشش و اختیار نهند به غایتی که اعدای دین و اخوان الشّیاطین، در آن نقبی و سوراخی نتوانند کرد، به غیر آن جماعت که به صورت مجموع باشند و به دل پراکنده و دشمن یکدیگر. قالَ اللّهُ تعالی: «تَحْسَبُهُمْ جَمیْعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتّی» یعنی تو پنداری که ایشان جمعند، آن جمعیت به ظاهر است، اما به اندرون و دل، از یکدیگر دورند ومتفرق، قالَ رَسُول الله صلعم «اِنّما الْمُؤْمنونَ کَرَجُلِ واحِدٍ اِذَا اشْتَکی عُضْوٌ مِنْ اَعْضائِهِ اِشْتَکی جَسَدُهُ اَجْمَع وَاِذا اشْتَکی مُ<ْمِنٌ اِشتَکَیَ الْمُؤمِنُونَ». رسول خدا صلعم گفت که: مؤمنان به حکم سوابق دوستی و لواحق اتحاد مشارع مصافات چنان مصفّی گردانیده باشند اگر یکی از ایشان را رنجی یا مکروهی رسد،اثر آن به سرایت به دیگری رسد، همچنانکه اعضا که چون یک عضو در رنج باشد، اثر آن به همۀ اعضا و جوارح برسد. شرط صوفیان و ارباب خانقاه، آنست که در جمعیّت باطن سعی کنند، و قاعدۀ مصافات با یکدیگر محکم گردانند، و در امداد سلوت و راحتِ هم کوشند، سبب آنکه اثر این صحبت، از پرتو اشعۀ شمع جمعیّت و الفت ارواح است، که حق تعالی در انجمن ازل، عقد مواصلت میان ایشان منعقد کرده و منّت بر حضرت رسالت نهاده. قالَ اللّهُ تَعالی: «لَواَنْفَقْتَ ما فِی الاَرْضِ جَمیعاً ما اَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَلکِنَّ اللّهَ اَلَّفَ بَیْنَهُم» یعنی اگر تو که رسول برگزیدۀ مایی، خواستی که اصحاب و احباب بر بساط اتّحاد جمع کردی، نتوانستی و اگر به سبب این دواعی خلایق را به انواع اصطناع و اصناف الطاف محفوظ داشتی. و لکن حق تعالی، به وفور رحمت وشمول عاطفت، در ازل آزال نهال اتّصال دلهای ایشان، ازمنابع جمعیت و الفت سیراب کرد ودر زمین تمکین مستحکم کرد. وبنای این موالات بر اساس روحانی و قواعد رحمت ربّانی نهاد. تا به هیچ حال، اختلال نپذیرد، و به مقراض انقراض و انفصال بریده نشود. پس این طایفه به بصیرت دل و معاینۀ روح، آن اجتماع و ائتلاف بدیدند، و به صورت نیز طالب جمعیّت شدند، و هرچه اسباب تفرقه بود، به کلی از خود دفع کردند. تا بر صفای اصلی و فطرت اولی بمانند. قالَ رُوَیْمُ رَحمةاللّه عَلیه: لایَزالُ الصُّوفیَةُ بخَیْرِما تَنافَروُا فَاِذا اصْطَلَحُوا هَلَکوا. یعنی عقد این طایفه همیشه متناسق باشد. و احوال ایشان شامل خیرات باشد، مادام، تا با یکدیگر بر حسب مداهنت تعیّش نکنند. و هرگاه که در تأسیس مبانی صلح، جدّ و اجتهاد بذل کنند، خللها بدیشان راه یابد. و آن عقد منظوم مبدّد و پراکنده بماند، و در معرض تلف افتند و عُمَر خطاب رضی الله عنه گفته است که: رحمت خای تعالی بر آن شخص باد که راه من نماید به عیوب من، و در روزگار خلافت خود، در وقتی که اکثر مهاجرین و انصار رضوان الله علیهم اجمعین حاضر بودند، گفت: اگر من در بعضی امور رخصتی جایز دارم و طریق عزایم نسپرم، شما با من چگونه باشید؟ قوم جمله خاموش بودند. و در جواب عُمَر رضی الله عنه هیچ سخن نگفتند. سه نوبت این سخن مکرّر کرد. در میان پسر سعد حاضر بود رضی الله عنه گفت: قَوَّمناکَ تَقویمَ الْقَدح. ای عمر، اگر از جادۀ شرع و احکام عزایم میلی کنی در امور شریعت و انحرافی نمایی، ترا چنان با طریقۀ واضح، و راه صواب آریم که تیری که کژ شده باشد، و اندازندگان صائب به وفور قوّت و شمول مکنت آنرا راست کنند. عمر رضی الله عنه –این سخن از وی بپسندید و تحسین کرد و بر کمال کفایت اوثنا گفت. شیخ رحمة الله علیه گفت: اگر چنان باشد، که از آن جمع که در خانقاه مقیم باشند، یکی از میان ، منازعتی و خصومتی کند با یکی، باید که ازمیانۀ هر دو، یکی به نرمی و خوش خوئی پیدا آید، اگر با وی ظلم کرده باشد که مظلوم تعدّی نکند و به دل مقابل آید، که هر آن وقت که، دل مقابل نفس آید، مادۀ شره و بدخوئی وفظاظت به کلی منقطع شود، و هرگاه که نفس در مقابلۀ نفس آید، بس تفرّقها و شبهات از آن تولّد کند، و از آن فسادها خیزد. قالَ اللّهُ تَعالی: «اِدْفَعْ بِالَّتی هِیَ اَحْسَن». یعنی اگر کسی با شما عداوت و دشمنی کند، شما در مقابلۀ آن، به مسامحت و مساهلت پیش آیی، و به محاسن اخلاق که عنوان نامۀ فتوّت است و گل بوستان مروّت، خود را آراسته گردانی، تا از وخامت عاقبت مصون و محروس بمانی. وبدین خلال گزیده و افعال پسندیده، که نتیجۀ صفا و روشنائیی وفای اندرون است قیام نتوانند نمود، جز صابران و صادقان و طالبان وعاشقان که صفحات روزگار، خود به یمن صفا و پرتو نور روح و اشاعت شفقت بر بندگان مستوعب گردانیده باشند، و بر حقایق اشیاء مطلع باشند، و از حضرت عزّت به مزید عاطفت شرف اختصاص حاصل کرده و شرط آنست که اگر در میان جمع خانقاه از این شیوه چیزی پیدا شود، شیخ با خادم خانقاه که موصوف باشد به اخلاق حمیده، ایشان هر دو حاضر کنند، و با ایشان در خطاب عتاب کنند، اول به متعدّی و مبدأ کننده گویند: چرا این دلیری کردی؟ و با آن شخص دیگر که: از تو چه بدخوئی ظاهر شده بود، تا او با تو این بیادبی آغاز کرد؟ و چون او این تعدّی و حیف ظاهر کرد، چرا به سکونت نفس و طمأنینت دل، مقابل او نیامدی؟ و از بهر چه تخلّق به عادات کرام، که فهرست سعادات است نکردی؟ بدین نسق و ترتیب به حسن فراست وصدق کیاست، شرایط نصیحت و دقایق تربیت بجای آرند، بعد از وضوح بیّنت، جافی به صفّ النّعال فرستند، تا به قدم استغفار بایستدو به عذر پیش آید، و گوید: این حرکت از سر نادانی و جهل مفرط بود. و چون بایستد، به باطن رجوع کند با حضرت عزّت، از غایت نیاز و نزاهت اندرون نصب العین کند که حاضر حضرت عزّت است، و این بازخواست منهیان غیب از وی میکنند. و ورد زبان استغفارش این باشد بیت:

گوئی ز کسان آن جهان خواهم بودیا هرزه دوان کاروان خواهم بود
هندوی گریز پای با خواجه رسدحالش چه بود، من آن چنان خواهم بود

شیخ رحمة الله علیه گفت که: از شیخ ومقتدای خود ضیاءالدین ابوالنَّجیب رحمة الله علیه سماع دارم که اصحاب را میگفت که: چون میان یکی از شما وحشتی افتد، باید که مقدّم اصحاب، آن کس را که مبدأ ایذاء کرده باشد، اشارت کند وی را که: به قدم عذر بایست. اگر گوید: من اندرون خود صافی نمیبینم، به ظاهر اعتباری نیست، باید که او را گوید که: برخیز که به برکت قیام، حق تعالی صفا ببخشد و وحشت به کلّی مندفع شود، و این ماجرا کردن و اندرون را از بغض و حقد پاک گردانیدن، خاصّه این طایفه راست، که نخواهند که اندرون ایشان به ظلمتِ کدورت و تفرقۀ منازعت، مکدّر و تاریک باشد،و چون جافی عذر کند، حاضران باید که عذر او قبول کنند. و در خبر است که: «اِرْحَمُوا تُرحَمُوا وَاغفِرُوا یَغفِرْلَکُمْ» یعنی: بر یکدیگر رحمت وشفقت کنید، تا بر شما رحمت کنند . و بعد از استغفار، دست مقدّم اصحاب بوسه نهادن سنّت است. عبدالله عمر رضی الله عنه روایت میکند که رسول خدا صلی الله علیه و سلّم به غزائی رفته بود. جماعتی از آن مردمان، به گوشهای رفتند و از مصاف به یکسو شدند. و من در میان ایشان بودم، در این فکرت بودیم که مخرج ما چگونه تواند بود، و از مصاف بگریختهایم و در غضب و سخط حق تعالی آمدهایم، پس صواب آن دیدیم که چون به مدینه رسیم، توبت کنیم و خود را بر رسول علیه السّلام عرض کنیم، تا که ببینیم، راه توبت گشوده است، یا بسته. بر این نیّت پیش از نماز بامداد، به نزدیک رسول علیه السّلام رفتیم، گفت: چه قومید شما؟ گفتیم: گریزندگان از مصاف. گفت که: شما عکّارانید، و عکّار آن باشد که روی به هزیمت نهد و پس رجوع کند، من عذر خواه شمایم در حَضرت عزّت در استخلاص شما و جملۀ مسلمانان، چون این مثال بشارت از دار الملکِ رسالت به ما رسید، نزدیک وی رفتیم و دست مبارکش بوسه دادیم و این خبر دلیل است بر آنکه جایز باشد که اخوان الصّفا و اصحاب یکدل، دست یکدیگر را بوسه دهند و مرید دست شیخ را بوسه نهد. و اگر شخصی مقدم باشد بر اصحاب، دروقت بوسیدنِ دست اگر تکبّری و تجبّری در نفس بیند، شاید که منع کند و نگذارد که دست وی را بوسه دهند و از آداب این طایفه یکی آنست که چون از سفر بازآیند یا بعد از استغفار، یکدیگر را کنار گیرند، تا به کلّی وحشت زایل شود، و در وقت عذر، عذر خواهند. از سر گناه برخاستن و جرم وی را عفو کردن، سنّت است. رسول علیه السّلام فرموده است که: هر آنکس که عذر کند، و حاضران عذر او قبول نکنند، ارتکاب گناهی عظیم کرده باشند. و از آب زلال و نوالۀ نوال حوض کوثر، محروم مانند. و بعد از عذر و استغفار، غرامت حاضر کردن سنّت است. کعب مالک رضی الله عنه با رسول صلی الله علیه و سلم گفت: یا رَسُولَ اللّه ظنِّ چنانست که توبت من قبول نباشد، تا آنگاه که، از جمۀ مال خروج کنم، و از آن موضع که آنجا گناه کردهام، نقل کنم. رسول علیه السّلام گفت: اگر از سر دودانگ مال برخیزی، و در راه حضرت عزت صرف کنی،ترا کفایت باشد، مطالبت غرامت از این جهت است و نیز بدان سبب که چون، اندرون صفا یافته باشد او را هیچ نمانده بود به دنیا، و این کار، فن این طایفه است و بدان متفرّد وممتازند ازمیان جملۀ خلایق، چه نظر بر استقرار نتایج آن دارند. وشرط آنست که: آنکس که در خانقاه ساکن باشد، اگر روزگار به طاعات و عبادات به سر تواند برد، شاید که از محصول موقوفات خانقاه چیزی تناول کند به سبب طعام و لباس، اما گر به کاهلی و بطالت مشغول باشد، جایز نباشد ازمال خانقاه چیزی بدو دادن. و اگر کسب داند، شاید که به کسب مشغول شود تا از بطالت و کسالت نجات یابد. از بهر آنکه، مال خانقاه، بر شخصی حلال باشد، که او را هیچ شغلی نباشد در دنیا الا عبادت حق تعالی، و خادم خانقاه چون به شرط خدمت کند، از مال خانقاه او رانصیبی باید داد، تا در خدمت فارغ القلب باشد و سستی وتهاون نکنددر خدمت کردن، و مشغولان به حق تعالی و در یوزه همین حکم دارد. و خدمت کردن این طایفه، به غایت مرضّی و پسندیده است. عمروزجاجی قدس اللهُ روُحهَ میگوید: مدتی درخانقاهِ جُنَید رحمة الله علیه معتکف بودم و به انواع اذکار و اصناف طاعات مشغول میبودم. روزگار در معاملت با حق تعالی به سر میبردم در مدّت، جنید قدّس الله روحه بامن سخن نگفت، و هیچ تحسین نکرده یک روز، جنید با جمع اصحاب از خانقاه بیرون رفته بودند، به سبب تفرّجی یا عزم زیارتی، جامه بیرون کردم و چابک بازایستادم و خانقاه پاک بروفتم. و آب بزدم، چنانکه رسم باشد. چون، جُنید رحمةالله علیه برسید، آن خدمت از من بپسندید و مرا بنواخت و آن خدمت را تحصین کرد سه بار از بهر آنکه خدمت مثمر نجات و منیل درجات خواهد بود در عقبی، چون نیّت صادق بدان مقرون باشد ودر ترک خدمت معذور نباشد، الّا صاحب ذوقی که او را حظّی تمام باشد درمعاملت. و به ظاهر وباطن وقلب وقالب، تسلیم اوامر شریعت و طریقت آمده بود. و ادای شکر نعمت فراغ و نعمتِ کفایت بتواند گزارد. قال السِّریَّ رحمة الله علیه: مَنْ لایَعرِفُ قَدْرَالنِّعَم سُلِبَها، هر آنکس که قدر نعمت نشناسد، از زیادتی آن محروم ماند، تا به کلّی آن نعمت از وی بازستانند، ودر حجاب کفران بماند. و اصحاب خانقاه باید که، حرمت وقت نگاه دارند و حقّ آن ضایع نکنند، تا احوال ایشان در هر دو عالم منتشر گردد، و خدمت کردن ایشان بر همگنان واجب آید. قالَ رَسُولُ صَلّی اللّه عَلیه وَسَلّم: «اَطْعِمُوا طَعامَکُمُ الاَتْقیاءَ وَأوُلُو مَعروفِکُمُ الْمُؤمِنیْنَ» طعام، به خورد متقیان دهید، و عطا به مؤمنان دهید. تا نظم عقد کامرانی که عنوان صحیفۀ شادمانی هر دو جهانی است، میسر شود، انشاءاللّهُ تعالی وَحْدَه.