شیخ رحمةالله علیه گفت: اگر چه وضع این کتاب نه از بهر تبیان مسایل فقهی نهاده است. امّا تبرّک را بر سبیل اختصار از حکومات شرعی که اساس طریقت بدان است و سالک را از آن گزیر نیست در سفر بیان کنیم فایدۀ مستفیدان را در انتهاج راه رشاد و سلوک مناهج سداد، امام و مقتدا سازند و بدان تأدّب و تخلّق جویند و به واسطۀ آن سعادت قصوی اکتساب کنند. مبدأ کنیم به تیمّم ومسح بر موزه و قصر و جمع نماز. امّا تیمّم رواست مسافر راو بیمار را، چون ایشان را جنابت رسیده باشد یا حَدَث و جنابت آن بود که به سبب آن غسل واجب آید یا به مباشرت با اهل یا به سبب احتلام درخواب و حَدَث آن بود که وضو باطل کند. و تیمّم آنگه واجب باشد که آب نیابد یا آب دارد و میترسد که اگر در استعمال آرد، هلاک شود. یا رنج و ضعف زیادت شود، یا از تشنگی رفیقان میترسد یا از بهر چهار پای قیمتی، روا باشد که تیمّم کندو نماز کند و آن نماز را قضا نباید کرد بر اصح قولِ مذهب و واجب است که پیش از تیمّم، طلب آب کند.و مقدار طلب چندان است که به طلب هیزم روند ازمنزل تا آن جایگه، و چون وقت نماز درآید، آب را طلب باید کرد. اگر آب نیابد تیمّم باید کرد، و اگر نماز بگزارد و بعد از آن آب بیابد، آن نماز را قضا نباید کرد هرچند که وقت باقی باشد بر اصحّ مذهب، و اگردر میانۀ نماز آب یابد، نماز باطل نگردد. امّا مستحبّ آنست که وضو کند ونماز کند و پیش از وقت از بهر فریضه تیمّم نکند. و هر فریضه را تیمّم باید کرد. امّانوافل، چندانکه خواهد به یک تیمّم روا باشد. و چون از بهر نافله تیمّم کند فریضه بدان نتوان گزارد. و اگروقت نماز درآیدو آب و خاک نیابد، نماز کند نگاهداشت حق وقت را. پس به آب یا به خاک رسد آن نماز را قضا باید کرد. و هرگه که وضو ندارد نشاید که قرآن خواند. بلکه به عوض تلاوت ذکری میکند و تیمّم نشاید کرد،الّا به خاکی پاک که گرد به دست بازگیرد و آن را غباری بود و به آهک و گچ و غیرآن، تیمّم جایز نباشدو اگر بر جامه یا بر پشت ستور گرد باشد، اگردست بر آنجا زند و تیمّم کند روا باشد. و در وقت تیمّم کردن، مستحب است که بسم الله بگوید و نیّت آوردن فرض است. و نیّت چنین باید آورد که: نیّت آوردم که نماز فریضه بر خود مباح کنم و کیفیت تیمّم دو ضربت است. در ضربت اوّل انگشتها بهم بازنهد، دست ها از هم گشاده، پس کف دست بر خاک زند، و همه روي بر دو كف بر خاك زند، پس به دست چپ دست راست را مسح کند، و به دست راست دست چپ را مسح کند و کفهای دست به هم درمالد و میانِ انگشتان خلال کند و سنّت را دست در زیر ریش مالد، بیآنکه خاک به بُن موی رساند. و در سفر دراز و کوتاه حکم تیمّم یکسان است. اما مسح بر موزه جایز است مسافر را سه شبانروز و مقیم را یک شبانهروز. و ابتدای این مدت از اوّل حدث باشد پس از آنکه در پای کرده باشد. نه ازوقت موزه در پای کردن و شرط آنست که وضو تمام کرده باشد که موزه در پای کند و اگر وضو کند و یک پای بشوید و یک پای در موزه کند، پس پای دیگر بشوید و در موزه کند روا نبود بر آن مسح کشیدن که پیش از کمالیّت طهارت، موزه در پای کرده بود. شرط دیگر آنست که موزه قوی باشد چنانکه با آن بتوان رفت و پای تا به کعب که محلّ فرض است بپوشیده باشد. و فرض مسح موزه چندان است که نام مسح بر آن افتدو سنّت آنست زَوَر موزه مسح کند و اگر مسح به آخر رسیده باشد، یا از موزه آن قدر دیده شود که بعضی از محلّ فرض ظاهر شود و وضو دارد، کفایت باشد که موزه از پای بیرون کند و به آب بشوید، بیآنکه او رادیگر باره وضو باید کرد بر اَصَح مذهب و اگر در سفرمسح کند و پس مقیم شود، پیش از یک شبانروز، مسح کردن درست نباشد. و اگر در حضر وضو کند و مسح موزه کند پس به سفر رود، یک شبانروز بیش مسح نکند. و بر جورب پشمین و کرباسین مسح روا نباشد و اگر در پوست گرفته باشد، یا چند طاق کرباس یا نمد بر هم نهاده باشد هم نشاید، تا سخت شود و چرم برنهد، آنگه روا باشد که بر آن مسح کشد و اگر دو موزه به زَوَر هم درپوشد، روا نباشد بر موزۀ زَوَرین مسح کشیدن. والله اعلم.
امّا قصر و جمع در نماز: قصر، آن باشد که آن نماز که چهار رکعت باشد، دو رکعت کند. و جمع آن باشد فریضه با فریضه جمع کند و از بهر هر فریضهای تیمّمی بباید کرد بیآنکه فاصله در میان و میان نماز پیشین و پسین جمع کند و میان شام و خفتن جمع کند. و در نماز شام قصر روانباشد، و مسافر اگر در یک شانروز، در منزلی مقیم شود اولیتر آن بود که نمازها به وقت گزارد. و چون جمع خواهد کرد، شاید که نماز پسین با وقت نماز پیشین بگزارد. و هر دو در وقت پسین گزارد و اگر خواهد نماز پیشین و نما زپسین در وقت پسین بگزارد و نماز شام با خفتن همچنین جمع کند، و چون پیشین و پسین جمع خواهد کرد با یکدیگر، نشاید که نماز پسین پیش از نماز پیشین بکند و فاصلۀمیان هر دو نماز باید که بیش از قامت گفتن نباشد. یا تیمّم، و اگر فاصله دراز شود، جمع باطل باشد. و نیّت جمع آن وقت باید کرد که مبدأ بنماز خواهد کرد، و اگر میانۀ نماز پیشین نیّت جمع کند روا باشد. و اگر نیّت نکند تا آنگه که نماز پیشین فارغ شود، جمع روا نباشد. نماز دیگر به وقت خود باید کرد. و مسافر را روا باشد که بر پشت چهارپای یا در حال پیاده رفتن نماز سنن و نوافل گزارد و رکوع و سجود به سر اشارت کند و در سجود سر فروتر از رکوع دارد. و شرط نیست که درسجود سر بر پشتِ ستور نهد یا بر زین یا بر پالان مگر درکجاوه باشد روی به قبله و تکبیر احرام بگوید، پس روی به راه آوردو اگر عنان به دست او نبود، روی بدان راه که دارد تکبیر احرام بگوید و نماز میکند. و پیاده در وقت تکبیر احرام روی به قبله کند و مسافر در سفر اگر نیّت روزه کند، و پیش از آنکه افطار کند مقیم شود. نشاید که افطار کند و اگر از موضع خویش بیرون رود، روانباشد که روزۀ آن روز بگشاید، و در سفر به روزه بودن فاضلتر است از روزه گشودن، و در نماز، قصر فاضلتر است از نماز تمام کردن.
شیخ رحمةالله علیه گفت: این قدر کفایتست از احکام شریعت سالکان را در سفر، و آنچه مستحب است در سفر طلب کردنِ رفیق است که گفتهاند: «اَلرَّفیقُ ثُمَّ الطَّرِیْقُ» و رسول صلّی الله علیه و سلّم نهی کرده است که مسافر به تنها سفر کند. امّا اگر مسافر سالکی بود پاک رو و عالم به آفت نفس و بصیر به احوال خود، او را جایز بود به تنها سفر کردن و اگر جمعی باشند که به سفر میروند، باید که یکی امیر ایشان باشد، که در خبر است که رسول علیه السّلام گفت که: چون سه تن به سفر روند، باید که یکی را مقدّم کنند و در اصطلاح صوفیان مقدّم، «پیشرو» خوانندو باید که پیشرو زاهدترین جماعت باشد و به شعار تقوی آراسته بودو به زینت فتوّت و مروّت و سخاوت متحلّی باشد و ناصح و مشفق جماعت بود ودر خبر آمده است که: «خَیْرُ الأَصْحاب عِنْدَاللّهِ تَعالی خَیْرُهُمْ لِصاحِبِهِ» ومنقول است که عبدالله و ابوعلی رباطی در سفر رفیق یکدیگر بودند. عبدالله بوعلی را میگوید که: من پیشرو باشم یا تو؟ بوعلی گفت: تو پیشرو باش، عبدالله رخت خود و از آنِ بوعلی برمیداشت، یکشب باران میآمد. عبدالله همۀ شب بر سر بوعلی بایستاد و گلیم خود سایهبانِ او ساخته تا او را از باران زحمتی نبود. چون ابوعلی منع کردی، وی را گفتی: ترا نرسد که بالایی کنی که من پیشروم و حکم من بر تو نافذتر است و ترا مطیع و منقاد من میباید بود. امّا جمعی باشند که طالب پیشروی باشند از بهر عزّت و کثرت سواد را جمعیتی کنند، هر کجا که خوش آمد نفس بیشتر بود، آنجا مقام کنند. و هر کجا که مجاهده و ریاضت نفس باشد از آنجا زود سفر کنند اگرچه به صورت در زیّ این طایفه باشند امّا بسیار فرق باشد، میان ایشان که طالب حق باشند و ایشان که طالب خلق باشند، و در سلوک غیریّت درنگنجد. قطعه:
و شرط آنست که چون سفر خواهد کرد، دوستان را وداع کند. و بر ایشان دعا کند که به اجابت نزدیک باشد و یکی از تابعیان روایت میکند که با عبدالله عمر رضی الله عنه از مکّه به مدینه میرفتیم. چون از یکدیگر جدا خواستیم شد، گفت: از رسول علیه السّلام شنیدم که میگفت که: لقمان حکیم گفته است که: هرکس که چیزی به خدای تعالی سپارد، خدای تعال امانت وی نگاه دارد. و من دین و امانت و خاتمۀ عمل توبه خدای میسپارم. و در خبر است که رسول علیه السّلام فرمود که: هرآنکس که در وقت سفر، یکی را وداع کند، باید که بر او این دعا کند: «زَوَّدَکَ اللّهُ الْتَّقوی وَغَفَرَ ذَنْبَکَ وَ وَجَّهَکَ الْخیْرَ حَیْثُما تَوَجَّهْتَ» و دلیل بر آنکه در وقت سفر هر ودیعت که به حق تعالی سپارند، آنرا ضایع نکند، این حکایت است که: در زمان خلافت عمربن الخطّاب رضی الله عنه مردی به نزدیک وی آمد و پسری باوی بود. عمر رض میگوید: هیچ فرزند ندیدم که چنان به پدر ماند که این فرزند به این مرد، مرد گفت: یا امیرالمؤمنین حال این پسر سخت عجب است. گفت بگو، گفت: چون به سفر خواستم رفتن مادرش آبستن بود، گفت: به سفر میروی ومرا به جای میگذاری بیمونسی و غمخواری؟ من گفتم: «اَسْتَودِعُ اللّهَ مافی بَطْنِکَ» و برفتم، چون بازآمدم مادرش بمرده بود. در شبی با دوستان نشسته بودم از گوری شعلۀ آتش در چشم من آمد، یاران را گفتم: این چه آتش است که پیداست؟ گفتند: این قبر زن تو است و این شعلۀ نور از آنجا میتابد. من نیک تنگدل شدم. با خود گفتم: این همه شب نماز کردی و اکثر روزها به روزه بودی این چه حالت است؟ کلنگی برگرفتم و به نزدیک گور وی رفتم و بشکافتم، آن شعله نور چراغی بود که در گور او میسوخت، و این فرزند بدین صفت پیش مادر نشسته بود.هاتفی آواز دادکه: این آن ودیعت است که به ما سپردی و اگر مادر نیز به ما سپرده بودی او رانیز همچنین به تو سپردمانی. عمررض گفت: این پسر به تو چنان میماند که بچۀ کلاغ به کلاغ. مستحب است مسافر را که از هر منزلی که برخواهد داشت، دو رکعت نماز بکند و این دعا بخواند: «اَللهُمَّ زَوّدْنی التَّقْوَی وَاغْفِرْلی ذُنُوبی وَوَجّهْنی الخیرَ اَیْنَما تَوَجَّهْتُ» انس مالک رض گفت: رسول خدای علیه السّلام در منزلی که فرو آمدی دو رکعت نماز بگزاردی و بدان موضع سپردی، پس مسافر باید که متابعت سنّت را در هر منزل که فرود آید، دو رکعت نماز بگزارد و بدو سپارد، و چون بر ستور خواهد نشست بگوید: «سُبْحانَ الَّذِی سَخَّرلَنا هذا وَما کُنّا لَهُ مُقرِنینَ بِسْمِ اللّهِ وَاللّهُ اَکْبَرُ تَوَکَّلْتُ عَلیَ اللّهِ وَلاحَوْلَ وَلاقُوّةَ اِلّا بِاللّهِ الْعَلِی الْعَظیم، اَللهُمَّ اَنْتَ الْحامِلُ عَلَی الظَّهر وَ اَنْتَ الْمُسْتَعانُ عَلَی الأُمور» و سنّت چنانست که بامداد ازمنزل بردارد و روز پنجشنبه مبدأ سفر کند. کعب مالک رض میگوید که: رسول علیه السّلام روز پنج شنبه مبدأ سفر کردی. و هرگاه که لشکری به غزا فرستادی، د راول روز فرستادی. مستحب است که چون به عقبه یا بلندی رسند، یا در منزلی فرو خواهد آمد بگوید: «اللهمَّ رَبَّ السَّمواتِ وَماالظلَلْنَ وَرَبَّ الأَرَضِینْ وَما اَقْلَلْنَ وَ رَبَّ الشیَّاطِیْنَ وَ ما اَضْلَلْنَ وَرَبَّ الرِّیاح وَماذَرَیْنَ وَرَبَّ الْبِحارِ وَماجَرَیْنَ، أسْأَلُکَ خَیْرَ هذا الْمَنْزِلِ وَخَیْرَ هذا الْمَنْزِلِ وَخَیْرَ اَهْلِهِ وَاَعُوذُبِکَ مِنْ شَرِّ هذا الْمَنْزِل وَشَرِّ اَهْلِهِ» و باید که در سفر با طهارت بود. ابراهیم خواص رحمة الله علیه در سفر و چهار چیز با خود داشتی:رکوه، رسن و سوزن و رشته و مقراض. و رسول علیه السّلام در سفر شش چیز با خود داشتی: آئینه و سرمه دان و سرخاره و مسواک و شانه و مقراض، هر صوفی نیز متابعت سنّت را، این آلات با خودداردو عصا هم برگرفتن سنّت است. عبدالله بن عبّاس رض روایت میکند که: رسول علیه السّلام فرمود که: تکیه کردن بر عصا از اخلاق انبیاء است. ووی را عصائی بود که تکیه برآن زدی و یاران را نیز فرمودی: برداشتن عصا و با خود داشتن رکوه. جابربن عبدالله رض روایت میکند که: رسول علیه السّلام وضو میساخت از رکوه، ناگاه صحابه فریاد برآوردند ازتشنگی و بیآبی. جابر میگوید که: رسول علیه السّلام دست مبارک در میان رکوه نهاد و آب از میان انگشتان وی بزایید همچنانکه ازچشمه بیرون آید، یاران راویهها پر کردند و وضو ساختند و شتران را سیراب کردند و این جماعت هزارتن بودند واین در غزای حدیبیه بود و میان بستن هم سنّت است که رسول علیه السّلام به حج میرفت با جمعی یاران. و اکثر پیاده بودند ایشان را فرمود که: میانها ببندید و ادب این طایفه آنست که چون ازمنزل بیرون خواهند آمد دو رکعت نماز بگزارند و موزه برگیرند، پس آستین درنوردند. اول دست راست پس دست چپ و میان بند برگیرد با توبرۀ پاافزار و آنرا بیفشانندو پای افزار به دست چپ بردارند و بدان موضع روند که موزه در پای خواهند کرد، و سجّاده دوتا بیفکنند. و خریطه به دست راست برگیرند و سر خریطه سخت بسته دارد، پس به دست چپ پای افزار نزد پشت برد و بنهد و پس بر سر سجاده بنشیند وموزه به دست چپ در پیش آورد و بیفشاند. پس پای راست در موزه کند و پس پای چپ، و رانین و کمر بر زمین بنهد پس دست بشوید و روی در آن موضع کند که بیرون آمده باشد و حاضران را وداع کند. و اگر از یاران کسی خواهد که از این آلات چیزی برگیرد بهر او، باید که منع نکند پس راویه سخت کند و کتف راست خالی گذارد گره راویه باید که از جانب راست و هروقت در راه به موضعی شریف رسد و یا جمعی یاران استقبال کنند، بند راویه بگشاید و بر زمین نهد و بر ایشان سلام کندو چون از ایشان درگذرد، دیگرباره راویه سخت کند، و چون نزدیک خانقاهی رسد یا رباطی یا مزاری متبرک، راویه بگشاید و از زیر بغل چپ بنهد. و عصا وابریق به دستِ چپ نگاه دارد و این رسوم درویشان خراسان است رعایت کند. و فقرای عراق و بلاد مغرب و شام بدین رسوم قیام ننمایند. و میان فقرا اختلاف است: بعضی این رسوم رادرست میدارند و بدان قیام مینمایند و بعضی اندکی قیام مینمایند. و بعضیاند که قیام بدان ننمایند و گویند که: این شیوۀ طواف کنندگان است نه زیّ و صورت صوفیان محقّق. شیخ گفت که: بدین رسوم انکار نیست که محافظت آداب اوقات مستحسن است، و الله اعلم.