شیخ رحمةالله علیه گفت: مسافر در وقت قدوم باید که بگوید: اَللهُمَّ اِنّی اَعُوذُبِکَ مِنْ وَعْثاءالسَّفَرِ وکَآبة الْمُنقَلَبِ وَسَوءِ الْمَنْظَرِ فِی الأَهْلِ وَالْمالِ وَالْوَلَدِ. و چون نزدیک شهر رسد، سلام گوید بر زندگان و مردگان و آنچه یاد دارد از قرآن میخواند. که در خبر است که رسول علیه السّلام چون از غزایا از حجّ مراجعت کردی، یا به گریوه رسیدی سه بار بگفتی «لااِلهَ اِاّا اللّهُ وَحْدهُ لاشَریْکَ لَه، لَهُ الْمُلکُ وَلَهُ الْحَمْدُ وَهُوَ عَلی کلِّ شَیْء قَدِیرٌ. آیِبُونَ، تائِبُونَ، عابِدُونَ ساجِدُونَ لِرَبِّنا حامِدُونَ، صَدَقَ اللّه وَعْدَةُ ونَصَرَ عَبْدَهُ و هَزَمَ الأَحْزابَ وَحْدُه». و چون در شهر خواهد رفت بگوید: «اَللهُمَّ اجْعَل لَنا بِها قراراً وَرِزْقاً حَسَناً». و اگر غسل کندو پس در شهر رودبه غایت مرضیّ و پسندیده بود و نیز اقتدا به سنّت کرده باشد. که رسول علیه السّلام هرگاه که در مکّه رفتی غسل کردی و اگر غسل کردن دشوار بودی وضو کردی و خود را از گرد راه پاک کردی، وبوی خوش استعمال کند، تا چون دوستان و برادران بدو رسند ازو راحت یابند و بوی چیزی نشنوند که کراهیتی بدیشان رسد، و نیّت آن کند که به زیارت دوستانِ حق تعالی میروم تا ثواب یابد. چه در خبر است که رسول علیه السّلام گفت که: شخصی از بهر خدای تعالی به دیهی میرفت به زیارت دوستی، حق تعالی ملکی به راه او فرستاد و از او سؤال کرد که: کجا میروی؟ گفت: به فلان دیه. گفت: بچه کار؟ گفت: تا زیارت فلان دوست بکنم. گفت: میان شما قرابتی هست؟ گفت: نه. گفت: او را بر تو منّتی هست؟ گفت: نه. گفت: پس به چه کار میروی؟ گفت: از بهر رضای حق تعالی. وی را گفت: بدان و آگاه باش که من رسول خدای تعالیام به تو. و میفرماید که: این سعیی که نمودی مشکور است در حضرت من، و بدین عمل پسندیده محبوب حضرت گشتی و درخبر است که: چون شخصی به زیارت برادری مؤمن رود، حق تعالی او را گوید: طِبْتَ وَطابَ ممْشاکَ وتَبَوَّأْتَ مِنَ الْجَنَّةِ مَنْزِلاً. وچون در شهر رود اول به مسجد رود و دو رکعت نماز بگزارد. و اگر قصد جامع کند بهتر و فاضلتر باشد و متابعت سنّت کرده باشد که رسول علیه السلام هرگاه که از سفر بازآمدی، در مسجد رفتی و دو رکعت نماز بگزاردی و پس در خانه رفتی. و خانقاه، خانه و منزل فقرا باشد. و چون در خانقاه خواهد رفت بدان موضع رود که موزه از پای بیرون خواهد کرد. و در حال ایستادن، میان بگشاید و خریطه به دست چپ از آستین چپ بیرون آرد و سر خریطه به دست راست بگشاید و پای افزار به دست چپ بیرون کند و بر زمین نهد و میان بند به دست چپ بگشاید و در پیچد و در خریطه نهد، پس پای چپ از موزه بیرون کند پس پای راست، و اگر بر وضو باشد، هر دو پای بشوید تا غبار و گرد راه از او زایل شود، و پس به نزدیک سجّاده رود از جانب چپ درنوردد. و هر دو قدم بر آن روی نهد که در نوردیده باشد و هر دو قدم بدان بساید و روی در قبله کند و دو رکعت نماز بکند پس سلام باز دهد. و جهد کند که پای بر موضع سجود ننهد. هر کس که بدین آداب و رسوم قیام نماید، به غایت پسندیده است. و امید باشد که به برکت آن اندرون وی پاک و صافی شود از کدورات و ظلمات و شهوات. و هرکس که بدان رسوم ایستادگی نتواند نمود، نباید که اهل خانقاه بدو گرفتی کنندیا سختی نمایند که شارع بر آن تحریض نفرموده است. و بباید دانست که اساس حرکات و سکنات این طایفه بر متابعت سنّت است، و هر حرکت که از ایشان صادر شود که در ظاهر منکر نماید، محض متابعت شریعت باشد. چون در خانقاه روند، مبدأ به سلام نکنند، در ظاهر منکر مینماید امّا در حقیقت منکر نیست، از بهر آنکه سلام نام خدای تعالی است ونخواهند که بیطهارت نام خدای برند متابعت سنّت را. عبدالله عمر رض روایت میکند که: مردی بر رسول بگذشت و رسول علیه السلام بول میکرد. سلام کرد و رسول علیه السلام جواب نداد. تا نزدیک بود که مرد پنهان شود. رسول علیه السلام تیمّم کرد و جواب سلام بازداد و گفت: نمیخواستم که طهارت ندارم و جواب سلام باز دهم. و در روایتی دیگر، وضو کرد و جواب داد و نیز باشد که اصحاب خانقاه اهل مراقبه باشند و اصحاب محاسبه و چون ناگاه مسافر سلام کندوقت ایشان بشوراند، پس واجب چنان باشد که به طهارت و نماز مشغول شود تا ایشان از آن حال باخود آیند و بدو انس گیرند پس سلام کند، تاادب حال ایشان رعایت کرده باشد. ونیز امکان دارد که بدان سبب سلام نکنند به مبدأ. که اهل خانقاه به نسبت معنوی با یکدیگر چنان متصلاند که انفصال را بدان راه پس مصلحت چنان دیدند که در خانقاه مبدأ به معاملت حق تعالی کنند و پس به معاملت و به پرستشِ خلق. و شرط آنست که: چون مسافر به خانقاه رسد،یاران یکدیگر را در کنار گیرندو روی یکدیگر را بوسه دهند متابعت سنّت را،که چون جعفر صادق رض از زمین حبشه مراجعت کرد، رسول علیه السّلام میان هر دو چشم او بوسه داد و فرمود که: ندانم که به فتح خیبر شادمانهتر باشم یا به قدوم جعفر؟. و مصافحت کردن سنّت است و رسول علیه السّلام فرموده است که: چون دو برادر به یکدیگر رسند و مصافحت بکنند همچنان گناه از درخت وجود ایشان فرو ریزد که دروقت جستن باد برگ از درخت بریزد. و استقبال کردن مسافر سنّت است. عکرمه رض میگوید: چون نزدیک پیغامبر علیه السلام رفتم ترحیب کرد مرا و گفت: «مَرْحَباً بِالرّاکِبِ الْمُهاجِرِ مَرَّتَیْنِ» و چون مسافر به خانقاه رسد، مستحب است که وی را سفره بنهند. لقیط صبره رض روایت میکند: به نزدیک امیرالمؤمنین علی رض آمدم با جماعتی وی را چیزی نبود از طعام که ما را مهمانی کند، ام المؤمنین عایشه رض طبقی به ما فرستاد پر از خرما،ما از آن تناول کردیم، رسول علیه السّلام بر ما بگذشت و فرمود که: «اَصَبْتُم شَیْئاً؟» یعنی: چیزی خوردید؟ گفتیم: بلی یا رسول الله. و شرط آنست: مسافر باتبرک در خانقاه رود که رسول علیه السلام چون به مدینه رفت، شتری را بکشت و بخورد صحابه داد حق القدوم را و مکروه است که از پس نماز دیگر به خانقاه روند، از دو وجه: اول آنکه صوفیان پس از نماز دیگر به تجدید وضو مشغول باشند و به تذکار اذکار و استغفار کردن و به مراسم استقبال قیام نتوانند نمود. و وجه دوم آنکه: بعد از نماز دیگر نافله گزاردن مکروه است و مسافر حق بقعه را یا شکرانۀ وضو را نماز باید کرد. و خود سنّت آن است که در وقت چاشت در شهر یا درخانقاه روند. جابر عبدالله رض روایت میکند که: رسول علیه السّلام چون از سفر مراجعت کردی در وقت چاشتگاه در مدینه آمدی، و سنت است که چون مسافر به خانقاه رسد، مقیمان و ملازمانِ خانقاه با بشاشت و گشادگی طبع او را فرو آورند. که مسافر دخیل باشد و غریب و دهشتی بر وی غالب بود. چون اصحاب خوشخویی پیش او تلقی کنند آن دهشت از وی برخیزد و وی را بسطی و گشادی ظاهر شود. ابورفاعه رض روایت میکند که: به نزدیک رسول رفتم علیه السلام و رسول خطبه میخواند، گفتم: یا رسول الله، مردی غریبم آمدهام تا دین و مسلمانی بیاموزم، کرسیی بیاوردند که پایههای آن از آهن بود، رسول علیه السّلام بر آن نشست و تعلیم کرد مرا دین و مسلمانی و شرایط و ارکان و حدود آن. بعد از تعلیم با سر خطبه خواندن رفت و به آخر رسانید. و شرط آنست که اصحاب خانقاه به رفق و نرم خویی و تواضع زندگانی کنند با غریبان و متابع اقوال و افعال و اخلاق رسول باشند علیه السلام آوردهاند که: وقتی اعرابیی در مسجد رسول علیه السلام رفت و در میان مسجد بول کرد، اصحاب او را بطش کردند ودر مخاطبت با او عنفی نمودند. رسول علیه السلام او را بخواند و از آنجا که کمال اخلاق و وفور خوشخویی و رفق ومدارات او بود. با او در خطاب عتابی سخت نکرد. و آنچه شرط تربیت بود، به وجهی نیکوتر رسانید. چنانکه قبول در ناصیۀ اعرابی لایح و روشن شد برخاست و ثنا میگفت بر اخلاق رسول علیه السّلام و انکار بر فظاظت اصحاب میکردو بباید دانست که درشتی و تسلّط کردن بر مسلمانان، از اندرونی باشد که آکنده باشد به اخلاق ذمیمه و این ضدّ حال متصوفه باشد.
ودست و پای مسافر مالیدن سنّت است و نتیجۀ اخلاق حمیده بود. عمر خطاب رض روایت میکند که: نزدیک رسول علیه السّلام رفتم، غلامی حبشی پشت مبارک وی میمالید، گفتم: چه بوده است یا رسول الله. گفت: از رنج و حرکت شتر پشتم به درد آمده است. و مستحب است که مسافر، سه روز در خانقاه مقیم شود و قصد زیارت نکند تا از رنج راه برآساید، و اثر تغیر راه از خاطرش زایل شود بعد از آن از سر جمعیّت اندرون قصد زیارت زندگان و مردگان کند تا اندرون او قابل انوار ایشان شودو حظّی وافر بیابد.
شیخ رحمة الله علیه گفت: از شیخ خود ضیاء الدّین رحمة الله علیه سماع دارم که به طریق وصیّت و نصیحت با یاران میگفت که: وقتی با مشایخ سخن گویید که وقت شما صافی باشد از کدورات و آفات و تشویشات که اثر نور سخن بر قدر نور دل بود، ونور سمع بر قدر نور دل بود. و شرط آنست که چون سه روز مقیم شود، اگر خواهد که سفر کند اجازت خواهد،و اگر مقیم خواهد بود، به خدمت مشغول شود. که خدمت کردن متعبدان و مشغولان به حق تعالی، قائم مقام عمل صالح باشد، و نیز نفس او، بطالت که نتیجۀ آن قساوت باشد پیشه نکند، و اگر مسافر صاحب حال و صاحب ذوق بود دائم العمل بود، او را عبادت کفایت بود. اصحاب خانقاه باید که به خدمت او قیام نمایند و در تطییب بال او وترفیه حال او سعی کنند تا برکت حال او شامل وجود و روزگار ایشان شود. شیخ رحمة الله علیه گفت: این آداب که تقریر کرده شد، از آن قبیل است که ثقات متصوفه و اعیان ارباب خانقاهات بدان قیام نمودهاند شرف احماد حضرت و مزیدتوفیق را. اَللهُمَّ وَفِّقْنا لِما تُحِبُّ تَرْضی، وجَنِّبْنا عَمّا تَکْرَهُ وَتَسْخَطُ.