قرآن کریمبه زبان فارسی

باب بیست و یکم: در بیان شرح مجردان و متأهلان

عوارف المعارف — شهاب‌الدین سهروردی — ترجمه ابومنصور اصفهانی

باب بیست و یکم: در بیان شرح مجرّدان و متأهّلان

شیخ رحمه گفت: طایفۀ صوفیان بر نظم عقد صدق و تحصیل خلاصۀ دین روزگار بسر برند. و اسباب استقامت مملکتِ دل و استدامتِ دولت روح مهیّا دارند، و به وجه تجربت در تجرید و تأهل شروع کنند، و به عقل وافی و رای صافی بر سرکشی و توسنی نفس واقف شده باشند ومفتاح ابواب مصالح نفس، در دستِ کفایت نهاده باشند و هر آنگاه که مصلحت در تأهّل بینند بیدواعی هوای نفس و بواعث رعونت طبیعی مباشر آن شوند، و سالک چون به مقام استقامت رسد، میان دل و نفس، عدل و سویّت بنهد. و صفحات روزگار ایشان، به نفحات مساعی جمیل معیّن دارد و هر آن سالک که صبر کند بر عزوبت، تا آنگاه که به مقام منزل مردان رسد، حق تعالی هر آنچه مقصود او باشد از اسباب دنیا، وی را مهیّا و مهنّا گرداند. و هر آنگاه که تعجیل نماید و از غایت شره و شبق زن خواهد، ازمنازل و مقامات مردان محروم ماند. و از عزایم بازماند و طالب رخصت شود و بباید دانست که رحمت از حضرت عزّت است مر عامّۀ مؤمنان را. و تعجیل نمودن بر زن خواستن، غایت خسران و نقصان مرید مستعدّ خود را به زن خواستن مبتلا کند، او را حدث و حیض مردان خوانند. همچنانکه زنانِ مستحاضه از نماز و طاعت بازمانند، او نیز به سبب زن از مقام و حال مردان محروم ماند وبه بزرگی گفتند: چرا زن نمیخواهی؟ گفت: زن،لایق مرد بالغ باشد، من هنوز بالغ نیستم و در باب عزوبت و زن کردن، احادیث بسیار آمده است. در تحریض عزبی و تزویج، از بهر تفاوت اخلاق خلایق، ضابطهاش آنست که هر آنکس که مرکب نفس را به لجام تقوی مُلجم تواند کرد و از مکر نفس و دیو ایمن تواند بود، شاید که زن نخواهد و هر آنکس که قادر نباشد و از حرام ترسد باید که زن خواهد، و بر برادران واجب باشد معاونت او کردن تا از سلوک باز نماند. عوف مالک رض روایت میکند که: رسول صلعم چون غنیمت را قسمت کردی، هر آنکس که زن و فرزند داشتی دو بهره دادی. و هر آنکس که عزب بودی، یک بهره دادی. راوی میگوید که: وقتی عمّار یاسر رض حاضر بود با جمعی، بر آن قسمت راضی نبودند. و در اندرون میداشتند، رسول –صلعم به حسن فراست و وفور کیاست بدانست. و سلسلهای زرین بمانده بود. رسول عللم به کنار عصا میگردانید، و آن سلسله درمیافتاد. و میفرمود که: حال شما چگونه باشد چون از این نوع شما را بسیار شود؟ از حاضران هیچکس جواب نداد، عمّار رض گفت: ما همه دوست داریم که از این جنس ما را بسیار باشد. شیخ رحمه گفت که: تزویج، بزرگتر حجابی است ارباب سلوک را، از بهر آنکه زن خواستن، مایۀ تفرقه و اصل تشویش و مادّۀ شرها و فتنههاست. ابوسلیمان دارانی رحمه گفته است: هر آنکس که وجه تعیّش طلب کند، یا زن خواهد، یا به کتبت حدیث مشغول شود،میل به دنیا کرده باشد و سالک را از شیر باز دارد. و همچنین گفت که: هیچکس از اصحاب ندیدم که چون زن خواست، بر آن مرتبت و منزلت خود بماند. قالَ رَسُولُ اللّهِ صلعم: «ماترِکَت بَعْدِی فِتْنَةٌ اَضَرُّ عَلَی الْرِجالِ مِنَ النِّساء». یعنی هیچ مذمّت و فعل ناخوب، چنان چهرۀ احوال مردان متغیر نگرداند که مخالطت زنان، که ازمجالست و مؤانست ایشان، معرّت و مضرّت تمام خیزد و بعضی حکماگفتهاند: مُعالَجَةُ الْعُزُوبَةِ خَیْرٌ مِنْ مُعالَجَةِ النِّساءِ، یعنی درمان و معالجت در عزوبت، آسانتر باشد از معالجت مرض مخالطت زنان کردن و سهل عبدالله گفته است: صبر کردن از ایشان، آسانتر است از تحمّل کردن رنج ایشان، و تحمّل مؤونت ایشان، سهلتر است از طاقت داشتن عذاب دوزخ و در تفسیر: «رَبَّنا وَلاتُحَمِّلْنا مالا طاقَةَ لَنابه» گفتهاند که: آن بار گران که آدمی طاقت تحمّل آن ندارد، شهوت است.چون سالک کسر شهوت تواند کرد، قصب السّبق برباید از اهل زمان و به راحت جاودان رسد. قالَ رَسُولُ اللّهِ صلعم: «خَیْرُکُمْ بَعْدَ الْمِأتیْنِ اَلخَفِیفُ الْظَّهر، اَلْخَفیفُ الْحاذ» قِیلَ یارَسُولَ اللّهِ: وَما خَفِیف الْحاذِ؟ قال: اَلَّذِی لا اَهْلَ لَهُ وَلاوَلَدَلَهُ. یعنی بعد از هجرت، به مدّت دویست سال بهترین و فاضلترین خلق، شخصی باشد سبک پشت و سبک حال. گفتند: یا رسول الله سبک حال که باشد؟ گفت: آنکس که او را نه زن باشد و نه فرزند. بشر حارث راگفتند: مردمان زبان طعن در تو دراز کردهاند، گفت: به چه سبب؟ گفت: میگویند: ترک سنّتی مؤکّد کرده است، یعنی زن خواستن. گفت ایشان را بگو: که فرض وی را مشغول کرده است از سنّت. و شرط آنست که مرید در شکست نفس سعی کند و شهوت را قهر کند به کثرت صیام، که روزه داشتن اثری تمام دارد در قمع برشکست شهوت. و در حدیث آمده است که رسول عللم به جماعتی بگذشت و ایشان امتحان قوّت خود میکردند و سنگهای گران برمیداشتند. رسول عللم گفت: ای جوانان هر آنکس که قوّت و طاقت دارد که زن خواهد، باید که زن خواهد، و هر آنکس که مکنت ودارائی زن ندارد، باید که به غزا رود و هرکس که طاقت به غزا رفتن ندارد، گو به روزه باش که به روزه بودن قوّت ساقط گرداند و از حسن آداب مرید آنست که نفس را متعوّد طاعات و عبادات کند، وذکر زنان از خاطر دفع کند، و هر آنگاه که ذکر ایشان بر خاطر وی بگذرد، پناه با درگاه حق تعالی برد به تضرع و استغاثت. تا حق سبحانه و تعالی به برکت صدق و راستی، نفس او را ساکن گرداند، و آن مطالبت از او زایل گرداند، و پرتوی از انوار دل بدو رسد. و از آفات زن خواستن براندیشد، و از کثرت عیال و قلّت مال و مذمّت سؤال، به کلّی بیخ تزویج و خِطبت از اندرون وی مستأصل شود. سؤال کردند از ابن عمر رض که کدام بلا است که مقاسات آن سختتر است؟ گفت: کثرت عیال و قلّت مال. ابراهیم ادهم رحمه گفته است: هر کس که به عادت کرد که مجالست ومخالطت زنان کند و در مباشرت سعی کند، از او فلاحی نیاید. و در حدیث آمده است که: چون دویست سال از هجرت بگذرد جایز است که امتان عزوبت اختیار کنند و اگر چنان باشد که خاطر تزویج متواتر شود به اندرون فقیر، بعد از استخارت، استشارت کند با یاران، و اگرمصلحت باشد پس از تجارب زن کند. شیخ گفت: شنیدم که شیخ عبدالقادر قدّس الله روحه مدّتی مدید خاطر تزویج و خطبت در اندرون او میگذشت، و از خوف تشویش وقت و کدورتِ حال، بدان خاطر التفات نمینمود. و بر مقاسات شداید و ملاقاتِ حداید آن خاطر صبر مینمود، تا آنگه که از حضرت عزّت استجازت حاصل آمد و چهار زن بخواست و جمله به ارادت و رغبت به خدمتِ شیخ قیام نمودند به برکت صبر. شیخ گفت که: ثمرۀ صبر رضای حق تعالی است، چون مرید صبر کند،حق تعالی به برکت صبر، و صدق نیّتِ او، او را یاری دهد و به جذبات عنایت، او را به مقام مردان برساند و خِطبت او سبب حرمانِ او نگرداند، بلکه مدد او دهد در منزلت و قربت با حضرت عزّت و از دقایق علم صوفیان آنست که: ایشان که زن خواهند، از بهر مخالفتِ نفس خواهند، و چندان مخالفت نفس کرده باشند که ایشان را هیچ مخالفتی بنمانده باشد. الا تزویج، و هر آنگاه که نفس تزکیت تمام یافته باشد، میان دل و نفس مصالحت بود. و هر وقت که حظّی به نفس دهند اتّساعی و انشراحی در دل ظاهر شود. و هر آن وقت که دل به مواهب عنایت رحمانی محظوظ شود. در نفس طمأنینت و سکون پیدا شودو بزرگی گفته است که: نفس دل را گوید: تو موافقت من کن در طعام، تا من موافقت تو کنم در نماز. و بدین مقام عالی نتوان رسید الا بندۀ خالص و سالک متخصص، که طیار فضای قدس باشد و سیّار بیدای انس. جنید قد گفته است که: احتیاج من به تزویج، زیادتتر از آنست که احتیاج من به طعام خوردن. آوردهاند که شخصی عیب صوفیان میکرد نزدیک عالمی راسخ در علم.وی را گفت: چه نقصان ایشان دیدهای تا به مذمّت ایشان مشغول شدهای؟ گفت: ایشان بسیار خورند. گفت: اگر چندان گرسنگی که ایشان خورده باشند، تو خورده بودی بیشتر از ایشان خوردی. گفت: ایشان بسیار زن خواهند. گفت: اگر تو همچنان حفظ فرج کرده بودی که ایشان، شره و شبق تو بیشتر بودی. گفت: ایشان سماع دوست باشند. گفت: ترا اگر آن نظر بودی که ایشان، همچو ایشان سماع دوست بودی و سفیان ثوری رحمه گفت: زن بسیار خواستن نه از طلب دنیاست. که امیرالمؤمنین علی رض زاهدترین جملۀ صحابه بود، واو را چهار زن و هفده سریت بود. عبدالله عبّاس رض خیر امّت بود و بسیار زن خواستی. عبدالله مسعود رض گفت: اگر عمر من ده روز بیش نمانده باشد، خواهم که در آن ایّام زن خواهم،که دوست ندارم که عَزَب به حضرت عزّت رسم و حق تعالی در ذکر پیغامبرانی کرده است که متأهل بودهاند. آوردهاند که یحیای زکریا، از بهر سنّت زن خواست نزدیکی وی نکردی. ورسول صلعم فرموده است: «اَلنِکاحُ سُنَّتِی فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتی فَلَیْسَ مِنّی» یعنی زن خواستن سنّت من است و هر آنکس که ترک این سنّت کند نه از من است. بلکه از من دور است. اما بباید دانست که: متأهّلان که ذوق معاملت به حلق جانشان نرسیده باشد، از تأهل ساختن ایشان بسی فتنهها تولد کند. اوّل آنکه دایماً مقیّد فرمان زن باشند. حسن بصری رحمه گفته است که: هر آن مرد که مطیع زن شود و در تحصیل هویها و مرادهای او کوشد، در روز قیامت او را به روی در دوزخ کشند و در خبر آمده است که: رسول صلعم فرموده است که: در آخرالزّمان هلاک مرد بر دست زن باشد و مادر و پدر و فرزند، از بهر آنکه او را میرنجانند و سرزنش میکنند و از فقر شکایت میکنند تا بیچاره را بر آن دارند که به سبب وجهت تعیّش ایشان، در کارها شروع کند که موجب هلاک وی باشد. و در اخبار آمده است که: طایفهای به مهمانی یونس صلعم برسیدند. چنانکه شرط مودّت و اکرام الضّیف است، خواست که بدان قیام نماید، زن وی زنی سلیطه بود،چنانکه عادت زنان شوخ و بیعِرض باشد، دراز زبانی میکرد. وی را میرنجانید و یونس –صلعم در جواب اوخاموش میبود و هیچ جواب نمیگفت. جماعت در آن حلم وی متعجّب بماندند و میخواستند که از وی سؤال کنند که: موجب این بردباری و تحمّل چیست؟ حیا مانع این سؤال میآمد. یونس صلعم به نور نبوّت و وفور فراست، از این سؤال آگاه شد. جماعت را میگوید: عجب مدارید از این حال، که من از حق تعالی به تضرع و ابتهال درخواستهام تا هر آنچه در آن عالم حجاب و عقوبت من خواهد بود، درین عالم مرا بدان مبتلا کند، اکنون مرا بدین سلیطه معذّب کرده است. تا فردای قیامت هیچ حجابی و عذابی نباشد، من بدین سبب تسلیم سلطنت او شدهام، و برین مکابدت مصابرت مینمایم. این شرح فتنۀ عموم است که مردمان به سبب ایشان در بلاها و محنتها افتند و از بهر تحرّی رضای ایشان، از تحصیل مراضی حضرت عزّت محروم مانند و از فوایدی که مستوعب مقامات و مستجمع حالات باشد، بیبهره گردند و فتنهای هست که به ارباب قلوب تعلّق دارد و آن، آنست که نفس ممتزج است و به سب آن امتزاج قوت گیرد از مجالست ومخالطت ایشان، و طغیان آغاز کند آتش طبیعت او که به کثرت ریاضت و مجاهدت و مخالفت فرو مرده باشد دیگر باره مشتعل شود و قصور و احتباس بدین سبب بدو راه یابد، پس درمان این درد آن باشد که در وقت مجالست زن، ایشان را دو چشم باشد. یکی در باطن و یکی در ظاهر. به چشم باطن، مشاهد شاهدِ ازل، به چشم ظاهر ناظر منظور حاضر. رابعۀ عدویه رحمه این معنی به نظم آورده است بیت:

اِنّی جَعَلْتُکَ فِی الْفؤادِ مُحَدِّثیوَاَبَحْتُ جِسْمِی مَنْ اَرادَ جُلُوْسِی
فَالجسْمُ مِنّی لِلْجَلِیْسِ مُؤانِسٌوَحَبِیْبُ قَلْبی فِی الْفؤادِ اَنِیسی

میگوید: ساحت فؤاد خلوتخانۀ سلطان عزّت و حرم خاص شهنشاه وحدت ساختهام. تا خاصگی دل بر تخت بخت، شراب کلام مینوشد و دامن از التفات به اغیار میافشاند و به زبان بیزبانی میگوید بیت:

میگرید دیده تانمش میماندمینالد سینه تا دمش میماند
نامردم اگر به سوی شادی نگرمتا در دو جهان بوی غمش میماند

و صورت و جسم مباح کردهام، جماعت همنشینان و دوستان را. از بهر آنکه محبوب دل بساط نشاط گسترانیده است. و رواق فراق خراب کرده و به زخم تازیانۀ غیرت زحمت اغیار از این خلوتخانه دور کرده، هرطالب حضرت جلال و طایف کعبۀ وصال، که همچنین از جامۀ رعونت و طبیعت عاری باشد و آینۀ دل را خالی و پاک از برای جمال لایزالی کرده باشد، شاید که زن خواهد و اگر نه مشاهدۀ جمال صورتی روح را محجوب گرداند از قرب حضرت احدیّت. و ابواب فتوحات غیبی و واردات سرّی بر او منسدّ گرداند. این حال جماعتی است که ناظر جمالی باشند. که شارع عللم رخصت فرموده و مجالست ایشان به سبب تزویج مباح گردانیده، چگونه باشد حال قومی که نظر کردن به شاهد مباح دارند و دعوی کنند که ما ناظر قدرت حق سبحانه و تعالیایم. شیخ رحمه گفت: این اباحت محض است و شهوت پرستی صرف، و از غایت بحث و استکشاف، به تجربت این حال محقق شده است که نظر کردن به شاهد، کف شراب شهوتست، بلکه خود اصل شهوتست. مرید صادق باید که از صحبت این طایفه که نظر را مباح دارند، احتراز کند و در استحفاظ عادت معهود و سیرت محمود سالکان مناهج عبودیّت و مرتقیان معارج الوهیّت سعی نماید و آثار ایشان به مقتدای خود سازد، که ایشان گفتهاند: «مُرُورُ الْفاحِشَةِ بِقَلْبِ الْعارِفِ کَفِعْلِ الْفاعِلِیْن بها» یعنی گذشتن فعل بد بر خاطر عارف، بر مقام و حال او، همان تأثیر کند که فعل فاحشه به فاعل ، پس مرد فرد و مجدِّ صاحب درد آن باشد که هر آنچه حجاب او خواهد بود، از نفسانی و روحانی، به تیغ بیدریغ آنرا قطع کند مبارزوار، و اگر چیزی حجاب او خواهد شد، زبان وقت او را گوید بیت:

این کوی ملامتست و میدان هلاکوین راه مقامرانِ بازندۀ پاک
مردی باید قلندری دامن چاکتا برگذرد عیاروار و چالاک