قرآن کریمبه زبان فارسی

باب بیست و دوم: در بیان قول در سماع و اختیار و انکار آن

عوارف المعارف — شهاب‌الدین سهروردی — ترجمه ابومنصور اصفهانی

قالَ اللّهُ تَعالی: وَاِذاسَمِعُوامااُنْزلَ اِلیَ الرَّسُولِ تَری اَعْیُنَهُم تَفیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمّا عَرَفُوامِنَ الْحَقِّ یَقُولُونَ رَبَّنا آمَنّا فَاکْتُبنْا مَعَ الشّاهِدِینَ» یعنی قومیاند صحابۀ رسول عللم که نوشندگان شراب شوقند و پوشندگان لباس ذوقند، و در وقت استماع سَماع آیات قرآن اسماع خود را از صمام بشریّت و ضماخ را از عوارض نفسانیّت مبرّا و معرّا کردهاند. و بر تکرار آیات قرآن تذکار غزل میآرند. بیت:

سوز غمت ارچه عقل سوزست خوش استهرغصّه که از تو دل فروزست خوش است
آری شب هجران تو تار یک شبیستلیکن چو در او امید روزست خوش است

شیخ رحمه گفت: این امارات سماع است از حضرت عزّت بیاختلاف ائمۀ امّت، حرارت این سماع چون به بَرْدُالیقین رسد، اشک از دیده روان کند، و هرگاه که صاحبدلی را سماع باشد، حرارت حزن و برودت بَرْدُالیقین به یکدیگر تلاصق یابند، همچون چیزی که بفشارند اشک از آن پیدا شود و وقت باشد که اثر آن سماع به دل رسد و از تأثیر آن اثر بشره و پوست در لرزیدن آید. قالَ اللّهُ تَعالی: «تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلیْنُ جُلُودُهُمْ وَ قُلوبُهمْ اِلی ذِکرِاللّه» و وقت باشد که اثر آن سماع به روح رسد و از آن در تموّج آید و تنگی در دل ظاهر شود و خداوندش در ناله و اضطراب آید، و این نشان ابرار و صلحا باشد. عبدالله عمر رض چون قرآن خواندی در یک آیت بماندی، چنانکه از غلبۀ اشک برنتوانستی خواندن و یک روز و دو روز از خانه بیرون نیامدی و اصحاب و یاران ازظنّ چنان افتادی که او بیمار است و به عیادت وی رفتندی،و در خبر است که: اُبَیّ کعب رض نزدیک رسول عللم قرآن میخواند، جملۀ حاضران از اثر آن قرائت رقّت پیدا شد، رسول عللم گفت: در وقت رقّت، دعا به غنیمت دارید که آن نعمتی بزرگ و عطیّتی تمام است از حضرت عزّت به شما و اُمّ کلثوم رض روایت میکند که: رسول عللم : هرگاه که مرد از ترس خدای تعالی بلرزد، همچنان گناه از وجود او بریزد که برگ خشک در وقت جَستن باد سخت از درخت بریزد و در روایتی دیگر: آن وجود بر آتش دوزخ حرام شود و منقول است که: جعفر طیّار رض سماع شنیده است و اَئمّه اختلاف کردهاند در سماع شنودن، بعضی انکار میکنند و نسبت آن به فسق میکنند و بر این انکار اصرار مینمایند و بعضی آنند که سماع را راه حق میدانند. حسن ابن سالم را رض پرسیدند که: چه گوئی در حقّ سماع؟ گفت: من چگونه انکار کنم جُنَید و سَرِیّ سَقَطی و ذُوالنّون مصری قد که ازمن بهتر بودهاند، شنودهاند و شیخ ابوطالب مکّی رحمة در کتاب قُوتُ الْقلوب در تجویز سماع دلایل بسیار و براهین بیشمار ایراد میکندو از سلف صحابه و تابعیان نقل میکند و اختیار او صواب و درست است که بعد از تدبیر وافی و تفکّر کافی به احوال سلف این اختیار کرده است، و حزم و احتیاط در آن به امضا رسانیده است، و شرح داده که: سماع چند نوع است: حرام است وحلال وشبهت، هر کس که از شره نفس سماع شنود، وی را حرام است شنودن آن، و هر کس که به صفتی شنود که مباح باشد و رعونت طبیعی با وی همراه باشد، سماع وی سمت شبهت دارد،و آن نیز داخل لهو باشد، و آن سماع که از این هر دو صفت مبرّا و معرّا باشد، شنودن آن حلال است و بر آن هیچ انکار نیست. شیخ رحمه گفت: این قول شیخ ابوطالب مکی است که از کمال حال و وفور علم به احوال سلف، تقریر کرده است، و ما وجه تحلیل و تحریم سماع مفصل بیان کنیم فایدۀ سالکان را بعون الله و حسن توفیقه: امّا دف و شبابه اگرچه در مذهب شافعی رض جایز است،ترک آن اولیتر است. و از خلاف دورتر، و آنچه جز این است، استماع آن رواست، چون قصاید که در آن ذکر بهشت و دوزخ و اشتیاق به حضرتِ عزّت کرده باشد و هر شعر که مهیّج شوق مشتاق باشد و ذکر هجر و وصل کرده باشد، استماع آن روا باشد بیخلافی و انکاری. و بودهاند بعضی از واجدان که سماع قوت ایشان بوده است، بر مثال آنکس که گرسنه باشد و به غذا تسکین یابد، اونیز به سماع ساکن شده است و جُنَید رحمه_ گفته است: در سه وقت آن باشد که قطار امطار رحمت وموهبت بر سر این طایفه متقاطر باشد: اوّل در نزد طعام خوردن، از بهر آنکه بوقت احتیاج و اضطرار به طعام خوردن مشغول شوند. دوّم دروقت بحث و مذاکرۀ مقامات صادقان و صدیقان. سوّم در حالت سماع. از رُوَیم رحمه سؤال کردند که: وجد در وقت سماع چیست؟ گفت: خطابی است از حضرت عزّت به شهباز جان صوفی، که ای باز بلندپرواز، نزدیک فضای عالم جلالِ ذاتِ ما طیران نمای و اِذْنٌ مِنّی، اِذْنٌ مِنّی، دروقت استماع این خطاب، بعضی آن باشند که جامه را بدرند، بعضی آن باشند که در گریستن آیند، بعضی آن باشند که در ناله و فریاد و فغان آیند و گویند بیت:

از آتش سوزنده امان میطلبموز زهر کشنده قُوتِ جان میطلبم
سرّی که همه سران از آن بیخبرندبا این سر و گوش زنده، آن میطلبم

محمّد سلیمان رحمه گفته است که: مستمع قرین استتار و تجلّی است، استتار، اقتضای سوختن کند. و تجلّی اقتضای زیادتی. استتار، متقاضی حرکات باشد و تجلّی متقاضی طمأنینت، و این مقام واصلان و متمکنّان است و گفت: از جّد خود شنیدم که گفت: سماع باید که به دلی زنده شنوندو نفسی مرده و هر آنکس که دلش مرده باشد و نفسش زنده، وی را حلال نباشد سماع شنودن. و بزرگی از ابوالعبّاس خضر عللم سؤال کرد که: تو چه میگوئی در حقّ سماع؟ گفت: حالتی است با صفا بر آن مداومت ننماید الّا عالِم به حق وممشاد دینوری رسول را عللم به خواب دید گفت: یا رسول الله ترا انکاری هست بر سماع صوفیان؟ گفت: من انکاری نمیکنم بر ایشان، لیکن ایشان را بگوی تا افتتاح آن به قرآن کنند و اختتام آن به قرآن. گفتم: یا رسول الله، ایشان با انبساط و فراخروی میکنند. گفت: یا با علی متحمل مؤونات ایشان باش که ایشان از اصحاب تواند، ممشاد دینوری رحمه بدین کنیت فخر آوردی. این شرح احوال سماع محقّقان صاحب نظر و عارفان ثاقب فکر است و وجه تحلیل آن. امّا وجه انکار آنست که جماعتی مریدان در مبادی چون به سماع مشغول شوند، ازمجاهدت و مکابدت بازمانند. و حرکات و استماع ایشان، نه بر قانون طریقت این طایفه باشد. ایشان را جایز نباشد سماع شنودن. آوردهاند که سلطان العابدین ذوالنون مصری رحمه به بغداد رفت، جمعی به دیدن وی رفتند باقوّال. و اجازت خواستند که قوّال قولی بگوید،اجازت داد و قوّال این قول برگفت قول:

صَغِیْرُ هَواکَ عَذَّبَنیفَکَیْفَ بِهِ اذِا اْحتنکَا
واَنْتَ جَمَعْتَ فی قَلْبیهَویً قَدْ کانَ مُشْتَرکا
اَما تَرْثی لِمُکْتَئبٍ اِذا ضَحِکَ الْخلیّ بَکی

معنی این ابیات شیخ تاج الدّین رحمه به پارسی گفته است قطعه:

سحرگهی که شهنشاهِ عشق بار دهدبه بیقراری با جان من قرار دهد
عجب نباشد اگر بیقرار باشد آنکه دل به عشوه و سودای آن نگار دهد
معاملیست چنین پاک و پاکباز هویکه زور و زر خرد ونالههای زار دهد
هر آنکه در چمن دل نهال غم کاردعجب مدار کزین کارهاش بار دهد
چو آن صنم دهدت دردهای خون آلودمنال، اگرنه به جای یکی هزار دهد
بشارتی دهدم خوش که چون سگت بکشمعجبتر آنکه براینم هم انتظار دهد
به فال دار غم یار و سرفراز بدانمبارک آید هر غم که غمگسار دهد
هزار جان مقدس فدای بادی بادکه بوی زلف و نسیم دیار یار دهد

ذوالنّون چون این معانی از قوال فهم کرد، در وجد و حالت آمد، و خون از پیشانی او میچکید و بر زمین نمیافتاد، یکی از حاضران برخاست تا با او موافقت کند، ذوالنّون بدو نظر کرد و گفت: اَلَّذِی یَریک حِیْنَ تَقُوْمُ، یعنی: حق تعالی حاضر و ناظر است به نیّت تو، که از بهر چه برخاستی، مرد بنشست چون در حالت تواجد کمالیّت نداشت و نیز باشد که، حاضرِان سماع، چون طبعی موزون دارند، و ایقاعی موزون بینند، از سر انبساط و استرسال نفس، در رقص و حرکت آیند و چنان پندارند که آن حرکت اثر طیبت دل و ذوق و حالت است. شیخ رحمه گفت: آری لعمری، از طیبت دل است. اما از دل ملوّث است به همرنگی نفس و میل کننده به هوای نفس و خالی از صحّت ارادت. و باشد که قوّال امرد باشد و نفس مکّار از نظر بدو لذّت مییابد. و در میانۀ سماع برخیزد و در رقص آید، و حاضران را چنان نماید که این حالت صوفیان است و آن حال عین فسق و اصل شهوتست. و باشد که تملّقی کند با حاضران، یا در میان جمع صادقی باشد. و بیآنکه او را وجدی یا حالتی باشد در رقص آید بر نیت آنکه حاضران با او موافقت کنند. این نیز هم داخل لهو و باطل بود، و اگرچه در شرع روا بود، از وجه طریقت روا نباشد، امّا اگر بر نیّت آن در حرکت آید تا نفسش اندک مایه سکونی یابد، روا باشد، از بهر آنکه منقول است از ابودرداء رحمه که گفت: من وقتی خود را به چیزی از باطل مشغول کنم، تا نفس سکون و در وقت طاعت معاون دل باشد، چون بر این نیّت حرکت کند در سماع جایز باشد. امّامعتکفان آستانۀ حضور، و مغترفان سرور را روا نباشد که بر چنین حرکت بیموجب وجد و تواجد اقدام نمایند. و بباید دانست که آن جمع که دامن تعزّز متقلّص میگردانند از سماع، و انکار میکنند این طایفه، از سه وجه خالی نیست: اوّل آنکه یا جاهلند به سنّت رسول عللم. دوّم آنکه مغرورند به حال و علم خود و بر اختیار مقام و حال مردان و آن را انکار میکنند. و سوّم آنکه یا فسرده طبعند و ایشان را از عالم ارواح ذوقی ظاهر نشده است، که قاعدۀ انکار ممهّد میدارند و از روی سنّت، حدیث عایشه رض که امیرالمؤمنین ابوبکر رض در خانۀ او رفت. و دو کنیزک بودند و غنا میکردند و دف میزدند و رسول صلعم خود را به جامهای بپوشانید بود، ابوبکر رض ایشان را نهی کرد. و در آن زجری و بطشی مینمود. رسول صلعم آن جامه از خود دور کرد و گفت: یا ابابکر بگذار که ایّام عید است و روزگار نشاط و طرب. و در حدیثی دیگر عایشۀ صدیقه رض روایت کرده است که: رسول خدای صلعم در انوقت که جمعی از اهل حبشه در مسجد بازی میکردند، مرا به ردای خود بپوشانید، تا من تفرّج ایشان میکردم.

شیخ رحمه گفت: اگر جایز نبودی استماع غنا و آواز دف، رسول عللم ایشان را منع کردی، این چه غفلت است که بر این منکران مستولی شده است، و این چه غمام ظلام است که نظر ایشان را از مطالعۀ آفتاب حقیقت محروم گردانیده، بیت:

مرغی که خبر ندارد از آب زلالمنقار در آب شور دارد همه سال

واگرنه سابقانِ مضمار عبودیّت، و صادقان دارالقرار الوهیّت، چون به سماع حاضر شوند، از آواز مطرب و الفاظ شعر. صدهزار رموز که در آن کنوز جمع باشد، فهم کنند و بر پردۀ عشاق این نوا آغاز کنند. بیت:

در پردۀ غیب محرم راز توئیآگاه ز انجام وز آغاز توئی
خنیاگر درد عشق را ساز توئیآنها چو کبوترند و شهباز توئی

و بباید دانست: که به عقل، ادراک مقام محبوبان خاص و احوال ایشان نتوان کرد. از بهر آنکه عقل موکّل است بر عالم شهادت. و راه نتواند برد به حضرت عزّت الّا به مجرّد وجود، و زَهره ندارد که گرد شهود گردد، بیت:

آنجا که توئی عقل کجا در تو رسدخود زشت بود که عقل ما در تو رسد
گویند ثنای هر کسی برتر ازوتو برتر از آنی که ثنا در تو رسد

واصلانی که طیّاران هوای قدس و سیّاران بیدای انس باشند، مطالع جمال الهی توانند ، و به کمال، حق تعالی را جمالی هست. که به حواسّ ادراک آن نتوان کرد. و به قیاس در ضبط نتوان آورد، و ایشان را ذوق و شوقی و وجدی باشد که دیگران از آن محروم باشند، و وجد ایشان به قدر باخت وجود باشد و سماع ایشان به اندازۀ شهود. بیت:

شرط است که بر بساط وصلتآن پای نهد که سر ندارد
وین طرفه که در هوای عشقتآن مرغ پرد که پر ندارد

منقولست از بعضی مشایخ که روایت کردهاند که: ما جمعی دیدم که بر سر آب میرفتند و از غایت وله و تحیّر، بر سر آب سماع میکردند. و طایفهای بودند که در میان آتش سماع کردهاند. و از حرارت آتش ایشانرا خبر نبوده است. و بزرگی میگوید که: شخصی را دیدم که در وقت سماع شعلۀ شمع برداشت و در چشم نهاد، نزدیک چشم او رفتم؛ آتش و نور از چشم اوبیرون میآمد. و بودهاند که در وقت سماع، مقدار ارش از زمین مرتفع شدهاند. و گفتهاند: وجد سر صفات اندرون است، همچنانکه طاعت سر صفات ظاهر است، و صفات ظاهر حرکت و سکون است، و سر صفات اندرون احوال است و اخلاق. و ابونصر سراج قد گفت: اهل سماع بر سه نوعند: اوّل: طایفهای باشند که رجوع ایشان با مخاطبات حق تعالی باشد. نوع دوم: جمعی باشند که رجوع ایشان درمخاطبات به احوال و مقامات و اوقات باشد، ایشان بستۀ علم باشند و طالب صدق در اشارت. نوع سوم: فقرای مجرّد باشند. که خدمتهای شایسته بجای آورده باشند و سعیهای بایسته به اقامت رسانیده. و سزاوار خلعتهای سنّی وصِلتهای هنّی گشته. لایق سماع و وجد و حالت ایشانند. و ورد وقت ایشان این باشد بیت:

زان پیش که آب و گل ما ساختهاندجان و دل ما به عشق پرداختهاند
عشّاق تو، پیش از گل ودل با رخ توبیزحمت خویش عشقها باختهاند

و بعضی گفتهاند: تکلّف در سماع بر دو نوع است: نوع اول: جمعی باشند که در سماع تکلّفی کنند جذب جاه و مال و جمع یاران را. نوع دوم: طایفهای باشند همچنان متواجد که طالب وجد باشد و متباکی که طالب گریه باشد، وبدین نیّت صادق، فواید و عواید شامل وجود ایشان شود. والله اعلم بالصّواب. از باب بیست و سوم و باب بیست و چهارم اعراض کردیم اختصار را. از بهر آنکه، آنچه مقصود انکار و اقرار بود در باب بیست و دوم حاصل بود. و فایدۀ طالبان و قاصدان درگاه عزّت را شامل. وَما تَوْفِیقِی اِلّا بِاللّهِ، عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَاِلَیْهِ اُنِیْبِ وَ اُصَلّی عَلی نَبِیِّهِ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ اَجْمعینَ.

باب بيست و سه:

باب بيست و چهار: