قرآن کریمبه زبان فارسی

باب بیست و پنجم: در بیان آداب سماع

عوارف المعارف — شهاب‌الدین سهروردی — ترجمه ابومنصور اصفهانی

شیخ قد گفت: عمدۀ کار اهل تصوّف صدق است و از لباس رعونت طبیعت عاری بودن. و در طلب سلوت دل و فتوح روح قدم زدن و ازوصمت هوای نفس والتذاد شهوات تجنّب و تنکّب نمودن. ابوبکر کتانی رحمه گفته است که: صاحب سماع آن باشد که وجد و شوق، محرّض و مهیّج او باشد که وی را حرکتی و سکینتی بنماند، سیّما در حضور شیخ. منقولست که جوانی در صحبت رأس و رئیس مشایخ جُنَید بغدادی رحمه بودی، و هرگاه که قولی یا غنایی بشنودی، آوازی برآوردی، جنید او را گفت: اگر مِنْ بعد از این شیوه چیزی از تو ظاهر شود، همصحبتی ما را نشایی. آن جوان، این سخن بشنود، بعد از آن هیچ آوازی ندادی در وقت شنودن سماع. امّا عرق از وی چکیدن گرفتی. روزی شعری بشنید و آوازی بدادو روح تسلیم کرد. نشان صدق وجد و صحّت حالها چنین باشد، و اظهار وجد، بیوجدانِ وجد و دعوی حال، بیعین حال، محض نفاق و کذب صرف باشد. شیخ نصرآبادی رحمه سماع دوست بود، جمعی بر او انکاری کردند، در جواب انکار ایشان این گفت: سماع بهتر از آنکه بنشینند و غیبت مردمان کنند. ابوعمرونجید رحمه او را گفت: هَیْهات هَیْهات، زَلَّةٌ فِی الْسَّماعِ شَرٌ مِنْ کَذا وَکَذا سَنَةً تَغْتابُ الْنّاس، یعنی زللی و دعویی که درسماع از مرد در وجود آید، بدتر باشد از آنکه مدّتها به غیبت مشغول باشند. یا روزگار به طبیعت بسر برد، از بهر آنکه مدّعی دعوی میکند که: حق تعالی به من بخشیده است، و افترا به حضرت عزّت بستن از بیایمانی باشد. قال: «اِنَّما یَفْتری الکذب الّذینَ لایُوْمِنونَ بِآیاتِ اللّهِ وَاُولئِکَ هُمُ الکاذِبُونَ» و از دعوی بیمعنی بسیار فتنهها و ضررها تولّد کندو شرح اوضار و اوزار رنگپوشان و مدّعیان بسیار است. مرید طالب و مجدّ راغب و سالک صادق و جویندۀ عاشق باید که به شعار تقوی، که موجب دوام و ارادت غیبی، و در عقبی مثمر نجات و منیل درجات است، خود را آراسته گرداند. تا نَوایر اشتیاق لحظةً فَلَحظة، در اندرون وی مشتعلتر میشود، و تأیید ربّانی، که تحفۀ جهانیان است به روزگار او متواتر شود، و تاتواند در سماع حرکت نکند، الّا آن وقت که بیطاقت شود، همچنان که کسی وی را عطسه خواهد آمد و دفع آن نتواند کرد. سَرِیّ سَقَطی رحمه گفته است که: شرطِ واجدِ سماع شنونده و بانگ کننده آنست که، چنان بیخبر باشد که اگر شمشیر بر روی او زنند، او را از ضربتِ شدّت الم خبر نباشد. شیخ گفت رحمه: این مقام پاکبازانی باشد، که در کوی فقر لباس هستی از سر وجود برکشیده باشند. و در مجلس انس با حریفان دمساز از اقداح راح مست گشته، و بر این نواسماع آغاز کرده بیت:

بر یاد تو جام زهر چون نوش کشندوز کوی تو عاشقان بیهوش کشند
بنمای به عارفان جمال رخ خویشتا غاشیۀ عشق تو بر دوش کشند

و کم کس را این مقام تواند بود، امّا باید که در وقت اضطرار، در بانگ و ناله و فغان آید، و تا تواند تخریق خرقه نکند، که اتلاف مال و انفاق محال باشد. و خرفه انداختن سنّت است. که در آن وقت که کعب زهیر رض آن قصیده که در مدح رسول عللم انشاء کرده بود، بر رسول عللم میخواند، رسول عللم خرقۀ مبارک خود بدو انداخت.

و شرط آنست که، یاران سر برهنه کنندو اگر شیخ باشد یا مقدّم اصحاب، حاضران باید که وی را موافقت کنند چون خرقه به قوّال اندازد، بعضی گفتهاند: قوال را باشد، از بهر آنکه این حرکت به سبب قول او ظاهر شده است و بعضی گفتهاند که: حکم از آن جمع باشد ، و اگر قوّال بیگانه بود، آنچه قیمت آن باشد، بدو ایثار کنند و خرقه، فقرا قسمت کنند. و بعضی گفتهاند: چون قوال را به اجرت گرفته باشند، او را در خرقه هیچ نصیب نباشد و اگر به رغبت پیش اصحاب آمده،خرقه بدو ایثار کنند، این حکم آن وقت باید کردن که، در میان جمع مقدّم یا شیخ نباشد. امّا اگر شیخ یا مقدّم حاضر باشد. هر آنچه مصلحت باشد حکم کند، و هیچکس از حاضران نرسد که بر او اعتراض کنند و اگر در میان جمع شخصی باشد از محبّان، و خواهد که خرقه از قوّال بازخرد، و جمع قوّال راضی باشند، شاید که بازخرد، و قوم با سر خرقه روند، و اگر آنکس که خرقه انداخته باشد، خواهد که خرقه تسلیم کند به قوّال، شاید.

و بباید دانست که: بر تخریق خرقه، در وقت غلبۀ وجد و حال، از عاشق صادق انکار نیست، از بهر آنکه آن وجد کاروانی است ازمصر حضرت احدیّت بار در بسته. با قمیص جذب که بوی پیراهن یوسف وصل جانان ازو میدمد. چنانکه گفتهاند: بیت:

تَضوَّعَ اَرْواحُ نَجدٍ مِنْ ثِیابِهمِعِندَالْقُدُومِ لِقُرْبِ الْعَهْدِ بالدّارِ
بوی سرکوی یار، یارب چه خوش استامید بدان نگار، یارب چه خوش است
در آرزوی رسیدن دست به گلاین زحمت زخم خار، یارب چه خوش است

چون روایح آن نسمات جذبات لطف، به مشام جان عاشق رسد. فغان برآورد: بیت:

ای باد صبا، هین خبر یار بیاربسیار ازو بگو و بسیار بیار
سوز دل این سوختۀ خسته ببربوی بر آن دلبر عیار بیار

از غایت شعلۀ آن وجد، صاحب سماع خواهد که قفس بپردازد، تا شهباز جان به مرکز اعلای خود طیران کنند، چون از آن عاجز آید، خرقه پاره کند و این ابیات وِرد سازد بیت:

گفتم که مگر وصل ترا چاره کنمعشق تو مباد کز دل آواره کنم
گر بعد وفات من به خاکم گذریبویت چوبه من رسد کفن پاره کنم

چون صاحب وجد خرقه پاره کند، حاضران آن را پاره پاره کنندو هر یکی نصیبی برگیرند، که آن خرقه قریب العهد است به حضرت عزّت. رسول صلعم در وقت باریدن باران، خود را بر آن باران ترکردی و گفتی: «جَدیدُ عَهْدٍ برَبّهِ». و شرط آنست،در وقت سماع از جمعی دنیاداران ومتزهّدان و متکلّفان تجنّب و تنکّب نمایند، تاوقت ایشان از تشویش محفوظ بماند.انس مالک رض روایت میکند که: در نزد رسول صلعم نشسته بودیم، جبرئیل عللم فروآمدو بشارت داد رسول را عللم و گفت: یا رسول الله، درویشانِ امّتِ تو، پیش از توانگران در بهشت خواهند رفت به نیم روز، و آن نیمۀ روز، پانصد سال باشد. رسول عللم شاد شد و از غایت اهتزاز و ابتهاج گفت: در میان شما کسی هست که قولی بر گوید و شعری برخواند؟ بَدَویی گفت: نَعَمْ یا رسُولَ اللّه، گفت: بیا. وی این شعر برخواند شعر:

قَدْ لَسَعتْ حَیّةُ الْهَوی کَبدِیفلا طَبیبٌ لَها وَلاراقی
اِلّا الْحَبیبُ الَّذِی شُغِفْتُ بِهِفَعِنْدَهُ رُقْیَتی وَتِرْیاقِی

شیخ تاج الدّین شنوی رحمه این معنی، در این قطعه گفته است: قطعه:

ناز آن دلبر عیّار خوش استگرچه نازی است جگرخوار خوش است
بهر یک نزهت گلزار رخشزحمت خار، به خروار خوش است
ستم و جور و جفائی که از اوستبده انصاف که نهمار خوش است
هرچه ناخوش بود آن از دگرانبه سریار، که از یار خوش است
دلِ انده زدگان،خسته به استآهِ زار، از دلِ افکار خوش است
چون حریفان همه سرمست شدندنعرۀ مرد گرفتار خوش است
سوختم ز آتش غم لیک چه باکنوش «اَلنّارُ وَلاَالْعار» خوش است
گر تو نظارۀ دارم باشیبه سرِ تو، که سردار خوش است
ای پسر دست جفا کوتهدارمکن آنکار که این کار خوش است

چون از آواز بازساز بدوی، این اسرار به سمع نیاز رسول صلعم رسید،در وجد آمد. حاضران جمله با رسول عللم در وجد آمدندو در حالتِ وجد رِدا از دوش مبارک رسول عللم در افتاد، چون بنشستند معاویه گفت: ما اَحْسَنَ لَعْبکُمْ یا رَسُولَ اللّه! رسول عللم این سخن از وی نپسندید و گفت: «مه یا معاویه» که صاحب کرم و مروّت و فتوّت نباشد، هر که در سماع ذکر دوست در حرکت نیاید. پس ردای رسول عللم به چهارصد پاره کردند و بر حاضران قسمت کردند. بنای تخریق خرقه بر این حدیث است.

شیخ گفت: رحمه اَلْعُهدَةُ عَلَی الرّاوِی جانها فدای مرکب تازان مضمار شریعت و چابک رفتارانِ میدان طریقت و حقیقت باد. که در ظهور نور احدیّت، ظلمت بشریّت متلاشی کردند تا حریف مجلس انس گشتند. و متجرّع کأس استیناس شراب طَهور شدند، و از سطوات آن مستی، این عربده کردند بیت:

از دست تو من گر قدحی نوش کنمغمهای جهان جمله فراموش کنم
بر تخت فلک تکیه زنم سطانوارگر حلقۀ بندگیت در گوش کنم