شیخ رحمه گفت: مقصود این طایفه در خلوت نشستن آنست که بر موجب حسن اعتقاد، غایت جدّ و اجتهاد بذل کنند،تا به محل منیف مقامات ومنصب شریف احوال برسند، و مدّت عمر بدان به آخر رسانند. قالَ رَسُولُ اللّهِ صلعم: «مَنْ اَخْلَصَ لِلّهِ اَرْبَعْینَ صَباحاً ظَهَرتْ یَنابِیعُ الْحِکْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلی لِسانِهِ» یعنی: هر آنکس که مشرب، چهل بام از کدورات و تشویشات و تفرقهها صافی دارد با صدق نیّت و حسن عزیمت، هر آینه ثمرۀ این اخلاص بیان حکمت و تبیان موعظت باشد، از دلِ او به زبان او، چنانکه دایم در فوران و از او فیض به دیگران میرسد. و شرط آن باشد که اساس این چهل روز، بر ذکر و حفظ اوقات باشد. و خدای تعالی اربعین موسی به ذکر مخصوص کرد. «وَواعَدْنا مُوسی ثَلاثّیْنَ لَیْلَةً وَاَتْمَمْناها بِعَشرٍ فَتَمَّ مِیْقاتُ رَبِّهِ اَرْبَعینَ لَیْلَة» و سبب این اربعین تعیین کردن آن بود. که چون خدای تعالی فرعون را با لشکرش هلاک کرد و موسی و قوم او را برهانید، سؤال کرد از حق تعالی تا کتابی بدو دهد در بیان حلال و حرام و حدود و احکام. حق تعالی او را فرمود تا سی روز به روزه باشد و اوایل آن ذی القعده بود، چون سی روز تمام شد، بوی دهن ناخوش یافت .مسواک کار فرمود، ملایکه گفتند: ما از دهن تو بوی مشک مییافتیم و تو به مسواک آنرا تباه کردی، حق تعالی او را گفت: تا به غرامت آن، ده روز دیگر از ذوالحجه روزه گیرد. بعد از آن موسی راگفت: ای موسی! بوی دهن روزهدار در حضرت من، خوشتر از بوی مشک نزد شما، ودر آن چهل روز افطار نکرد و معده از طعام نگاهداشت. دلیل آنست که: خالی کردن معده از طعام در سلوک، اصلی عظیم است. موسی عللم بدان سبب مستعدِّ مناجات و مکالمۀ حضرت عزّت آمد، پس هر کس که روی از خلق بگرداند، و نیّت از جملۀ شوایب صافی کند، و چهل روز در خلوت بنشیند، حق تعالی درهای علوم بر دل او گشاید. و سرّ این اربعین بر انبیای کرام و اولیای عظام مکشوف بود. شیخ رحمه گفت: متقدمان طریقت و سابقان میادین حقیقت، در بیان این معانی و در تیار بحار این سر، غواصی کردهاند و به قدر امکان در این مکان چابک دستی نمودهاند. امّا آنچه مرا معلوم ومحقّق است آنست که: رسول عللم از بدایتِ خلقت آدم صفی صلعم چنین خبر داد: «خَمَّرَ طِینَةَ آدَمَ بِیَدهِ اَرْبَعْینَ صَباحاً» چون ارادت حق تعالی آن بود که عمارت هر دو عالم به وجود او بود، ترکیب او از خاک ترتیب داد که نسبت با عالم شهادت فرستاد، بواسطۀ این ارسال و هبوط آن، از عالم قرب محجوب میشد، تا به صلاح این عالم مشغول تواند شد. همچنین بر این نسق هر آنکس که خواهد که از عالم شهادت به عالم غیب رسد، شرط آنست که از دنیا و جذب مال اعراض کند، و در خلوت نشیند و به مداومت اذکار و ملازمت افکار اقبال کند،؛ تا از نشیب عالم شهادت به فراز عالم بالای غیب عروج کند و دل او مستجمع علوم و معدن انوار ومنبع زلال گردد و بباید دانست که: نفس است که خلاصۀ وجودست و صفاوۀ عوالم شهود. و متصرّف در ممالک بالا و نشیب، و حاکم در عوالم غیب و شهادت، و توانگر به کمال خزاین صفات و آراسته به اخلاق ربوبیّت. و به حقیقت اگر وجود نفس نبودی و احادیث او، هرگز علوم لدنی ظاهر نشدی. که حدیث نفس است که علوم الهامی میگردد. و از بهر این سرّ، رسول صلعم گفت: «هرکس که چهل روز از بهر خدای تعالی از سر اخلاص خلوتی برآورد، چشمههای حکمت از دل او به زبان او ظاهر شود»، از بهر آنکه دل است که مورد نظر حق سبحانه وتعالی است.
و دل است که حاجز است میان دو دریای غیب و شهادت. و او رادو روی هست، بدان طرف که با غیب دارد، قابل اسرار ملکوت میشود و بدان طرف که با نفس دارد، او را باخبر می کند، و زبان که ترجمان است، آن را بیان میکند، و دل و روح را مرتبتهاست در عالم قرب. پس چون مرید صادق چهل روز در خلوت بنشیند، آنچه حجب کثیف است، به مجاهدت و ریاضت و مداومت ذکر، از او زایل میشود و مشاهد افعال و مراقب احوال میباشد، تا آنگاه که از مَهابط نفسانی به متصاعد روحانی رسد، ونشان این سالک آن باشد که: چون از خلوت بیرون آید، چنان مستغرق لذّات طاعت و حلاوتِ معاملت باشد که، به مخالطۀ خلق و قال و قیل نپردازد، و از صحبت خلق احتراز میکند و درحصن خلوت میگریزد که حصینتر موضعی است اخلاص را.
ذوالنون مصری رحمه گفته است: هر آنکس که عزلت و خلوت اختیار کند و بر نهج و راه صواب رود، به حسن مظاهرتِ اخلاص رسید و در مقام صدق مُقام یافت. و یحیی معاذ رحمه گفته است که: وحدت و خلوت طلب کردن، مقاصد و امانی صدیقان است، و طلب خلوت کردن متابعت سنّت است، بنابر آن حدیث که: رسول عللم در مبادی کار، از بهر خلوت غار حرا را اختیار کرده بود، و از غایت اختیار که: بارها قصد آن کرده بود که خود را از سر کوه به زیر اندازد، از بهر آنکه طاقت مخالطت خلق نمیداشت، تا آنگاه که جبرئیل عللم بر او پیدا شد، وی را گفت: «یا مُحَمَّدُ اِنَّکَ رَسُولُ اللّهِ حَقّاً» بدین سخن، تسکین یافت و از غار به کار آمد، و به ادای رسالت مشغول شد. چنانکه در آن حدیث مشهور است که: خدیجه رض روایت میکند و دلیل اصل خلوت این است که مشایخ رحمه از بهر مریدان و طالبان اختیار کردهاند. و خلوت را اثرها بسیار است اهل سلوک را به شرط اخلاص و صدق نیّت، وَاللّهُ اَعْلَمُ بِالصَّوابِ وَاِلَیْهِ الْمَرْجِعُ وَالْمَآب.