رُوِیَ اَنَّ داودَ عللم لَمّا ابْتَلی بالْخَطِیئَةِ خَرَّلِلّهِ ساجداً اَرْبعیْنَ یَوْماً وَ لَیْلَةً حَتّی اَتاهُ الْغُفرانُ مِنْ رَبِّهِ. یعنی چون داود پیغامبر عللم بدان امتحان مبتلا شد، چهل شبانروز در متعَبَّد خود به اوراد و طاعات مشغول شد واکثر اوقات در سجده به سر میبرد، تا آنگاه که از حضرت سلطان وحدت، پروانۀ عفو و غفران به وی رسید. شیخ رحمه گفت: مرید طالب چون خواهد که در خلوت نشیند، باید که نیّت وی آن باشد، که به تدارک گناه گذشته مشغول خواهد شد، و هر آنچه ملکیت وی بر آن افتد، از آن بیرون آید و احتیاط کند در جامه و سجّاده. بعد از آن غسل کند و دو رکعت نماز کند، وتوبۀ نصوح بکند و نهان و آشکارا یکسان دارد. و اندرون ازتفرقهها و کین و حسد پاک میدارد. و از خلوت بیرون نیاید الا به روز جمعه و وقت نماز به جماعت. و باید که ترک نماز جماعت نکند. که قومی غلط کردهاند، به ظن کژ چنان تصوّر کردهاند که اگر بیرون آیند، تفرقه بدیشان راه یابد. و این خطائی عظیم است و اگر چنان باشد که تشویش به وی راه یابد به سبب بیرون آمدنِ یکی از برادران وعده کند تا به وقت نماز نزدیک او میرود و نماز به جماعت میگزارند. و چون از خلوت بیرون آید، همچنان به ذکر کردن مشغول شود، تا سخنهای پراکندۀ جماعت نشنود، که قوّت حافظه و متخیّله همچون صفحۀ تخته است که قابل نقوش باشد، و بسیار وساوس و هواجس از آن تولد کند، و جهد کند که در تکبیر اول امام را دریابد، و چون سلام باز دهد، زود با خلوت رود. و اگرنفس او را خوش آید که مردمان بدانند که او در خلوت است، شاید که از این سبب از خلوت بیرون نیاید که گفتهاند: لاتَطْمَعِ الْمَنْزِلَةَ عِنْدَاللّهِ وَاَنْتَ تُریدَ الْمَنْزِلَةِ عِنْدالنّاسِ. و به سبب طلب جاه و روی خلق به خود آوردن بسیار خلوتیان به فتنه افتادهاند، و اعمال ایشان تباه شده است. و هر آنکه طالب رضای حق تعالی باشد، باید که بر یک عمل در خلوت مداومت نماید. یا قرآن خواندن، یا ذکر گفتن، یا نماز گزاردن، یا مراقب بودن. اگر یکساعت یا دو ساعت در رکوع یا در سجود بسر برد، شاید. و باید که دایم به وضو باشد و خواب نکند، الّا در غلبۀ خواب، بعد از آنکه جهد بسیار کرده باشد در دفع آن. و شب و روز هم بر این ترتیب به تزکیۀ نفس مشغول میباشد. که به مدّتی اندک تصفیۀ دل و تجلیۀ روح دست دهد، و در وقت ذکر گفتن، اگر نفس کاهلی کند به دل ذکر میگوید، و در وقت کلمۀ: لااِلهَ اِلّا اللّه گفتن، در طرف «لا» کاینات نفی میکند، و هستی حق در طرف «اِلّا» اثبات میکند. و بباید دانست که کار خلوت همچون سلسله است، که حلقه حلقه در هم پیوسته باشد، اگر یک حلقه گسسته شود، آن حلقههای دیگر جمله بر شرف هلاک باشد و به قوت به نان و نمک قناعت کند، و هر شب نیم من کوچک نان، بعد از نماز خفتن به قوت سازد، و اگر به دو نوبت بخورد شاید، نیمهای در اول شب، و نیمهای در آخر شب، تا در معده ثقل پدید نیاید، و اگر در سحر افطار کند شاید، و اگر ترک نان خورش تواند کرد، اولیتر، و اگر نه بقدر به کارمیبرد. و بباید دانست که کم خوردن در خلوت شرطست، اگردر اول به نیمۀ رطل قناعت تواند کرد، بعد از آن به تدریج تا کم میکند شاید، که مشایخ رحمة الله علیهم متّفقند که اساس سلوک بر چهار قایمه است: اندک خوردن و اندک خفتن و اندک گفتن و گوشه گرفتن از خلق. و اگر تواند که شبی طعام نخورد و شب دوم افطار کند بیآنکه رنجی به نفس او رسد شاید. و جماعتی اختیار بر آن کردهاند که، هر شب به مقدار استۀ خرما با کم کردهاند. و بعضی بودهاند که چوبی ترتیب دادهاند، و به مقدار نقصان چوب، هر شب از قوت با کم کردهاند. تا حدّی که به سه شبانه روز، تا به ده روز، تا به پانزده روز افطار نکردهاند. ومنقول است که سهل عبدالله تستری رحمة الله علیه به مدت چهل روز یکبار افطار کردی. او را پرسیدند که: آتش گرسنگی را به چه مینشاندی؟ گفت: نور ذکر آن رامینشاند چنانکه وی را هیچ اثری نمیماند. شیخ رحمه گفت: از بزرگی سؤال کردم که: چه چیز است که آتش گرسنگی بدان ساکن شود وبنشیند؟ در جواب گفت: اگر کسی گرسنه باشد و خرّمی بدو رسد، نه آتش گرسنگی ساکن شود؟ و خوف، همچنین آتش گرسنگی منطفی گرداند، گفتم: بلی. گفت: هم بر این نسق این طایفه یا درخوفاند یا در رجاء و بدان سبب صبر میتوانند کرد بر گرسنگی. و گفتهاند: حدّ گرسنگی آنست که: اگر خیو بیندازد، مگس بر آن ننشیند لِخُلُوِّ الْمِعْدَةِ مِن الطَّعامِ وَصَفاء الْبُزاقِ. همچنانکه آب که مگس قصد آن نکند. آوردهاند که: ابوبکر صدیق رض هر به شش روز افطار کردی و ابن زبیر هر به هفت روز افطار کردی. و سفیان ثوری و ابراهیم ادهم قدس الله روحهما رفیق یکدیگر بودند، به سه شبانروز افطار کردندی. شیخ رحمه گفت: جدِّ ما محمدبن عبدالله المعروف بعَمُویه رحمه صحبت داشت با احمد دینوری رحمه هر به چهل روز افطار کردی، ویکی در زمانِ ما بود و ما او را ندیدیم، و او به زاهد خلیفه معروف بود، هر به یک ماه یک بادام خوردی. شیخ گفت رحمه نشنیدیم که در این امّت در تقلیل طعام یکی بدین مقام رسیده است، آنانکه صادقان بودهاند، این چنین حال برایشان آسان بوده است،از بهر آنکه ایشان در این قلّت، نیّت صافی کردهاند از بهر خدای تعالی. هر آینه حق سبحانه و تعالی به عوض آن، ذوقی بدیشان میبخشد که ذکر طعام و شراب از اندرون ایشان فراموش میگردد. چنانکه دل قُوت از روح یابد، نفس نیز از دل مدد مییابد. تا به حدّی که جملۀ اطعمۀ دنیاوی و شهوات حیوانی در نظر او خوار و حقیر نماید. و سالک آنگاه بدین مقام تواند رسید، که بر اقوال و احوال محافظت نماید. و به قدر ضرورت طعام خورد، و به قدر ضرورت سخن گوید، و اگر مدّتی معده تهی دارد، پس از آن سخنی که او را بکار نیاید بگوید، آتش گرسنگی در اندرون مشتعل شود. بر مثال آنکه آتش در حلفا افتد و بر افروزد، از بهر آنکه نفس خفته بودو بدان قدر بیدار شد. و چون بیدار شود، دواعی شهوات در او پیدا شود و سهل عبدالله رحمه گفته است: هرکس که عادت کند که به هر چهل روز طعام خورد، او را قدرت ملکوتی پیدا شود. و هر کس که مشاهد قدرت ملکوت نباشد، به حقیقت زهد نتواند رسید. شیخ رحمه گفت: اگر هر به چهل روز طعام خوردن عین فضیلت بودی، و مواهب و فتوحات غیبی بدان منوط بودی، جملۀ انبیاء بر این طریق رفتندی و رسول عللم به غایت آن رسیدی. اگرچه در آن شکّی نیست که در قلّت اکل فضیلتهاست و انکار کردن بدان جایز نیست، اما بخشش حق تعالی، بدان مقرون نیست که، تواند بود که آنکس که همه روزه افطار کند، فضل دارد بر آنکه هر به چهل روز افطار کند و تواند بود که آنکس که واقف نباشد بر سر قدر، فاضلتر باشد از آنکس که آگاه باشد بر سر قدر، از بهر کشف معرفت خالص، فضل دارد بر کشف سر قدر، که قدرت اثری است از قادر، و هر آنکس که مقرّب حضرت عزّت شد، و در صدر صَفّۀ صفا وطن یافت، و درمجلس انس از کأس قدس شراب ناب وحدت نوشید، دست طلب به دامن شاهد وصال جلال لایزال یازید، او را چه التفات به جزویات باشد: لِاَنَّ ماعِنْدَاللّهِ اَعْجَبُ وَاَبْدَعُ وَاَکْثَرُوَاَغْرَبُ. چون سالک به صدق نیّت و حسن سجیّت و کمال المعیّت، چهل روز احوال را ضبط کند، و اوقات را معمور دارد چنانکه شرح داده شد. قدم برجادۀ تثبّت و تحرّز نهد، و به منتهای احتیاط برسد. در خلوت آنچه مقاصد او باشد، هرچه زودتر بیابد و اختیار خلوت در اول ذوالقعده و عشر ذوالحجه کردهاند. که خلوت موسی عللم بوده است. حق تعالی همگنان را توفیق رفیق کناد و از آفات خلوات محفوظ داراد بِمَنِّهِ وَسِعَةِ جُودِه، وَصَلَّی اللّهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ اَجْمَعیْنَ.