قالَ اللّهُ تَعالی: «وَاِنّک لَعَلی خُلُقٍ عَظِیْمِ». سُئّلَتْ عایشَةُ رض عَنْ خُلْق رَسُولِ اللّه عللم قالَتْ: کانَ خُلْقُهُ الْقُرآن. یعنی از عایشه رض سؤال کردند که خوی رسول عللم چون بود؟ گفت: خوی او قرآن بود.
شیخ رحمه گفت: در این جواب که عایشه داد، سری است غامض دور فهم، و بر آن واقف نتواند شد الّا کسی که اندرون او به انوار اسرار ربّانی منوّر شده بود. و عایشه این جواب که داد از وفور علم و کمالیّت معرفت بود. که حاصل کرده بود. از برکت صحبت رسول عللم و به نور برکت وحی بر این سرّ غریب و معنی عجیب واقف شده بود. و از بهر آن گفت: «خُلْقُهُ الْقُرْآن که میخواست که آداب حضرت الهیت نگاهدارد، و به لطف مقال سترحال رسول عللم کند، اِسْتِحْیاءً مِنْ سُبَحاتِ جَلالِ الْعِزَة. جنید رحمه در معنی خُلق رسول عللم گفته است: از بهر آن خلق عظیم خواند که او همّت بر هیچ چیز مقصور نداشت، الّا بر یافت حضرت عزّت. و واسطی گفته است: از بهر آن خلقش عظیم خواند که از بهر یافت رضای حق تعالی، هر دو کون در باخت بیعوضی و طلب ثوابی. و بعضی گفتهاند: از بهر آن عظیم خواند. که جملگی مکارم اخلاق در وی جمع بود. شعر:
و بعضی گفتهاند: چون رسول عللم بر جفای اهل حجاز صبر کرد و ازشکایت ایشان هیچ حکایت نکرد،ازحضرت عزّت ثنا یافت که: «وَاِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیم». پس طایفۀ صوفیان در تخلق به اخلاق او، قصب السّباق از همۀ اهل آفاق در ربودند و به تبدیل صفات مشغول شدند، و از بهر این سر، ابدال را ابدال خوانند، و نفوس در متابعت سیّد انبیاء صلعم در اقوال و احوال بر تفاوت است. طایفهای متابع اقوال باشند، و آن جمع قرّاء باشند که به مجرّد قول قناعت کرده باشند. و جمعی متابع افعال باشند، و آن جماعت زاهدان باشند که به بعضی افعال و اخلاق رسول عللم اقتدا کنند، از بهر آنکه ایشان به پرتو نور اسلام راه کنند.پس وجود طایفۀ صوفیان است که به جملگی افعال و احوال رسول عللم اقتدا میکنند، از بهر آنکه وجود خود را در بوتۀ مجاهدت و ریاضت مینهند و از آتش احکام شرعش تأثیری به خود قبول میکنند، لاجرم به برکت این متابعت، به مرتبت محبوبی خاص میرسند، و همچنانکه عرش قلب کاینات آمد در عالم خلق، دل ایشان عرش آمد در عالم امر. سهل عبدالله تستری قد گفته است: «القَلْبُ کَالعَرشِ وَالصَّدْرُ کَالْکُرسِیّ»، و در حدیث آمده است: «لایَسعُنیِ اَرْضِی وَلاسَمائیِ وَاِنّما یَسَعُنِی قَلْبُ عَبْدِیَ الْمُؤْمِن» یعنی منجوق هودج سلطان احدیّت، در بارگاه آسمان و در کارگاه زمین نگنجد ولکن در بارگاه دل مؤمن میگنجد. بیت:
و در تبدیل اخلاق سعی میکنند، تا به اخلاق ربوبیّت و اوصاف الوهیّت ذات خود را متحلّی گردانند، ابوعلی فارمدی رحمه گفت: از شیخ خود ابوالقاسم کرکانی قد سماع دارم که میگفت که: تا سالک متصف نشود به نود ونه نام حق تعالی، واصل حضرت عزّت نتواند شد. شیخ رحمه گفت: یعنی هر اسمی آنچه مناسب ومطابق آن باشد، بقدر مایمکن در خود پدید کند. مثلاً معنی رحیم: رحمت کننده باشد. پس سالک به قدر قصور بشریّت شفقت و رحمت بر خلایق میکند، و جملۀ اشارات مشایخ در اسامی و صفات که عزیزترین و دورفهمترین معلومات ایشان است، بر این معنی باشد و هر کس که به غیر این فهم کندو از اشارات ایشان حلول و اتّصال فهم کند، ملحد و زندیق باشد. شیخ تاج الدین رحمه در این معنی نظم گفته است: قطعه:
و رسول خدای صلعم وصیّتی به معاذ جبل رض کرده است که مستجمع محاسن اخلاق و مستوعب مکارم شیم است: اوّل گفت: وصیّت میکنم ترا یا معاذ به تقوی و راستیِ سخن و وفای عهد و گزارد امانت و ترک خیانت و حفظ جوار و ترحم و شفقت بر یتیمان، ونرمی در وقت سخن گفتن. وبذل سلام و نیکویی در عمل، وکوتاهی امید و دشمنایگی دنیا، و دوستی آخرت و ترس حساب و شمارگاه. و ای معاذ! جهد کن تا هیچ حلیم و بردبار را دشنام ندهی، و هیچ صادق را دروغزن نداری و فرمان هیچ عاصی نبری و هیچ زمین را به فساد نیاوری وهرگاه که گناهی از تو در وجود آید، زود توبه کن، و به استغفار مشغول باش، اگر در نهان گناه کنی،در نهان توبت میکن، و اگر در آشکارا گناه کنی، در آشکارا توبت میکن، و بدانکه حق تعالی بدین آداب بندگان را به حضرت میخواند. و ایشان را بدین آداب که مکارم اخلاق است،تعلیم میکند. قالَ رَسُولُ اللّهِ صلعم: «اَلأَخْلاقُ مَخْزُونَةٌ عِنْدَاللّهِ فَأِذا اَرادَاللّهُ بعَبْدٍ خَیْراً منَحَهُ مِنْها خُلْقاً» یعنی اخلاق حمیده در خزاین غیب بیعیب مُعَبّی و مدخر است، هر آنکس که حق تعالی بدو خیری خواسته باشد، و او را در حمایت عنایت بداشته، او را به بعضی از این اخلاق آراسته گرداند، و به مکارم اخلاق که بهترین خلعتهای سنّی و صِلتهای هنّی است، او رامشرف گرداند.
ودر حدیثی دیگر فرموده است: «اِنَّما بُعِثتُ لِاُتَمِّمَ مَکارِمَ الاَخْلاقِ» یعنی از بهر آن مرا بفرستادند تا دفع عادات و طبیعت کنم و مکارم اخلاق در بندگان آموزانم. و در حدیثی دیگر آمده است که: خلق نیکوست که ترازوی حسنه گران میدارد، و به وسیلت اخلاق نیکو، مرد به درجاتی برسد که به صوم و نماز بسیار بدان درجه نتوان رسید.
و در حدیثی دیگر آمده است که رسول عللم گفته است که: دوستترین امّتان من به من، شخصی باشد که به اوصاف پسندیده و اخلاق گزیده معروف و مشهور باشد. ودشمنترین امّتان من به من، شخصی باشد پرگوی و فراخ سخن، مغرور به فصاحت و بلاغت، مذکور به بداخلاقی و ایذای بندگان. حق تعالی همگنان را از سلاطت و تطاول کردن بر مردمان و ایذای مسلمانان، در حصن حمایت خود محفوظ و محروس بدارد.