قرآن کریمبه زبان فارسی

باب سی و یکم: در بیان آداب صوفیان

عوارف المعارف — شهاب‌الدین سهروردی — ترجمه ابومنصور اصفهانی

قالَ رَسُولُ اللّهِ صلعم: «اَدَّبَنی رَبّی فَاَحْسَنَ تَأْدِیْبی» یعنی خدای تعالی ادب کرد مرا و آنچه کمالیّت و حسن آداب بود به من آموزانید ومرا بدان مطلع گردانید.

شیخ رحمه گفت: ادب صوفی آنست که ظاهر و باطن مهذّب و مؤدّب گرداند و خود را به حلیت مکارم اخلاق آراسته دارد. مجموعه مکارم اخلاق تعبیه است در خوش خویی. رسول عللم گفت: خوی را خوش کنید در معاشرتِ با خلق. و بباید دانست که چون حق تعالی خلایق را از کتم عدم به وجود آورد و او را شایستگی قبول صلاح و فساد بداد، مکارم اخلاق و حسن آداب در اوتعبیه نهاد، و وجود حسن ادب در وجود شخص همچنان پنهان است که آتش در آتش زنه، و هستی درخت خرما در استۀ خرما، و همچنانکه آدمی را الهام داد تا به تربیت آن آتش از آتش زنه ظاهر کند. یا نخل مثمر از استه به تربیت پیدا گرداند،همچنین صلاحیّت خیر و شر و مکارم اخلاق و حسن آداب در وجودآدمی تعبیه است، و نفوس را الهام داد تا آنرا به تربیت و تزکیت پرورش میدهد، تا به حسن ممارست ومکابدت و جدّ در ریاضت و مجاهدت آنرا مستخرج کند. و از بهر این سر است که مرید محتاج تربیت شیخ کامل است، تا صحبت و تربیت شیخ، او را بر آن دارد که آنچه در او مودّع است به اظهار آورد. قالَ اللّهُ تَعالی: «فُوا اَنْفُسَکُم وَاَهْلِیْکُمْ ناراً» عبدالله عبّاس رض گفته است در تفسیر آیت که: اهل و فرزندان را ادب و دانش درآموزید. و یوسف بن الحسین رحمه گفته است که: به حسن ادب علم را فهم توان کرد و به علم عمل درست توان کرد، و به عمل حکمت توان یافت و از حکمت زهد تولّد کند و از زهد رغبت آخرت پیدا شود، و از رغبت آخرت، قربت حضرت عزّت پدید آید.

آوردهاند که چون ابوحفص رحمه به عراق آمد، جنید رحمه بدیدن او رفت، اصحاب او رادید که به ادب در خدمت او بعضی ایستاده بودند و بعضی نشسته، جنید وی را گفت: یا با حفص! اصحاب راهمان ادب آموزانیدهای که ملوک حواشی و خدم را. گفت: نه چنین است ولکن ادب ظاهر عنوان ادب باطن است. ابوالحسین نوری قد گفته است: بنده را هیچ مقامی و حالی نیست که موجب ترک آداب شریعت است. و عبدالله مبارک قد گفته است: ادب خدمت عزیزتر و فاضلتر از خدمت کردن است. ابوعبید قاسم رحمه گفت: در مکه بودم و در برابر کعبه به پشت بازخفته و پایها دراز کردم،عایشۀ مکّیرحمها الله مرا بر آن حال بدید، گفت: باملوک چنین نشینند که تو باز خفتهای؟ نمیترسی که نامت از دیوان اهل قرب محو کنند؟

رسول عللم فرموده است که: هیچ عطا و بخشش که پدر به پسر دهد، فاضلتر از آداب نیکو نیست. و ابوعلی دقاق قد گفته است: بنده به طاعت به بهشت رسد و به آداب در طاعت، به حضرت عزّت . و غلام ابوعلی دقّاق گفت: به غلامی اَمرّد نظر کردم، در حال نظر شیخ ناظر من بود،مرا گفت: عقوبت این نظر بیابی اگرچه مدتی بر این بگذرد، پس از بیست سال قرآن فراموش کردم به عقوبت آن نظر و سخن شیخ درست شد. سَرِیّ سَقَطی رحمه گفت: یکشب از اوراد فارغ شده بودم، در محراب پای دراز کردم، در سر من ندا دادند که: در حضرت ملوک چنین نشینند؟ پای فرا خود گرفتم و نذری بکردم که پس از آن پای دراز نکنم. جُنید رحمه میگوید: شصت سال دیگر بزیست و هرگز پای دراز نکرد. عبدالله مبارک رحمه گفت: هر کس که بیادبی کند عقوبت وی آن باشد که توفیق آن نیابد که سنّتهای رواتب به تمام و کمال بجای آرد، و هر آنکس که در سنّت سستی کند، محروم ماند از گزاردن فریضه، و هر که در فریضه سستی کند، محروم ماند از معرفت. انس بن مالک رض گفت: ادب در عمل نشان قبول عمل است. و بباید دانست که ترکِ ادب، موجب دوری باشد از حضرت عزّت. هر که بر آداب و دقایق آن محافظت نماید، واصِلِ حضرت عزّت شود، و هر که ترک ادب کند، وی را هیچ راهی نباشد به حضرت عزّت.