قرآن کریمبه زبان فارسی

باب سی و پنجم: در بیان آداب خاصگیان در وضو

عوارف المعارف — شهاب‌الدین سهروردی — ترجمه ابومنصور اصفهانی

شیخ گفت: رحمه آداب ایشان در وضو حضور دل است. و هرگاه که در وضو سهوی افتد، نتیجۀ آن سهو وسوسه بود در نماز. آداب دیگر: دایم بر وضو باشند. و از لوازم مرد عاقل دانا آن باشد که دایم مترصد مرگ باشد و بر وضو باشد. و بزرگی بوده است که در شب هرگاه که از خواب درآمدی وضو ساختی. و بزرگی بوده است که شبی او را جنابت رسید و خرقۀ درشت پوشیده بود، به کنار دجله رفت تا غسل کند، نفس او توسنی میکرد، خود را با خرقه در آب انداخت و نیّت کرد که خرقه از تن بیرون نکند تا چنان خشک شود ادب نفس را. سهل عبدالله رحمه اصحاب راتحریض کردی به آب بسیار خوردن و کم ریختن. و گفتی: نفس ضعیف کند و شهوت بمیراند. در سفر آب نگاهداشتن از بهر وضو، از آداب ایشان است. و بزرگی از مکّه به کوفه میرفت و آب وضو نگاه میداشت تا به کوفه. و گفتهاند که: هرگاه که بینی صوفی که رَکِوِه با خود ندارد بدان که کاهل نماز است. و تجدید وضو هر فریضه را از آداب ایشان است. آوردهاند که ابراهیم ادهم رحمه علّتی داشت که وضوی او زایل میگشت. و در شبی هفتاد بار تجدید وضو کرده بود. و در روی ستردن بعضی جایز میدارند، از بهر حدیث عایشه رض که گفت: از بهر رسول عللم خرقه بود که بدان تری اعضاها نشف کردی. و این طایفه در پاکی اندرون سعی کنند و هرچه در ظاهر پاک باشد، حکم طهارت بر آن کنند. چنانکه اگر جامه شوخگن باشد و پاک باشد، در آن نماز گزارند. بر خلاف قومی که اگر جامهشان اندک مایه شوخگن باشد، بسی تأسف و تلهف خورند، و اگر اندرون ایشان ممتلی باشد از غل و غش، هیچ باک ندارند. و اگر شخصی پای برهنه رود، بر او انکار کنند، با آنکه شریعت رخصت داده است. و اگر غیبت مسلمانان کند، و دین خراب کند از جاهلی و ناکسی، هیچ غم نخورد. و عمروزجاجی رحمه مدّت سی سال در حرم مجاور بود. به وقت قضای حاجت یک فرسنگ ازمکّه دور شدی، از بهر تعظیم داشت حرم را. و بزرگی بوده است که دردی داشت. و از بهر آن هر نمازی را وضو میساخت، دوازده سال آن ریش بر روی وی بماند.

و یکی دیگر ، چشم درد میکرد به غایت، کحّال را بخواند تامعالجت کند. گفت: مداوای این آنست که: نگذاری آب به چشم برسد، و اگرنه نور باصره خلل پذیرد. گفت: تاریکی و کوری چشم، اولیتر است از ترک سنّت رسول عللم. این است شرح سعی صاحب عزیمتان، که مدت اندک رنجی و ریاضت بر نفس مبارک نهادند، و چون از این عالم نقل کردند، در جوار حضرت الهیّت و ریاض عندیّت، فارغ البال و مرفّه الحال روزگار میگذارند. شیخ تاج الدّین اشنهی گوید قطعه:

پاک کن ز الایش و آرایش خود راه راتا شوی سرهنگ عالی رتبت این درگاه را
جغدوار اندر خرابۀ این جهان مأوا مگیرتا شوی بازخشین مردست شاهنشاه را
گر رخ خود سرخ میخواهی ز بهر بیدقیدر عزای عزل و بیکاری میفکن شاه را
ورچویوسف، جاه و گاه وملک میخواهی بیاهمچو او یک چند مسکن ساز قعر چاه را
یا بیا جاروب «لا» برگیر ابراهیموارپس فرو روب از فلک شعری و مهر وماه را
چون تو این مردانگی کردی، سزاوار آمدیگر زنی بر فرق گردون، خیمه و خرگاه را
قوتجاناندردوعالم،عشقوتوحید است وبساین قدر معلوم باشد مردم آگاه را