شیخ رحمه گفت: در این باب یاد کنیم از آداب نماز، چنانکه اقصی علم و معرفت ما بدان رسیده است به طریق ایجاز و اختصار. فَتَقُولُ بِاللّهِ التَّوفِیْق: بنده باید که پیش از دخول وقت به وضو مشغول شود. بلکه : بر وضو محافظت ننماید الّا مؤمن. ونماز کننده باید که معرفت زوال و ظلّ اقدام داند، و از درازی و کوتاهی روز آگاه باشد، و چون ظلّ در نقصان باشد، نیم روز باشد و چون سایه زیادت باشد، نصف آخر است از روز. و شرح معرفت زوال و اوقات دراز است که این مختصر احتمال آن نکند، و چون وقت درآمد سنّت بگزارد. که در سنّت گزاردن بسیار حکمتها تعبیه است، و نیز به سبب مخالطت خلق و اسباب تعیّش، اندرون مکدّر شده باشد، و چون فریضه خواهد گزارد، توبت کند که گفتهاند: حَسَناتُ الاَبرارِ سَیِّئاتُ الْمُقَرّبین و به ظاهر، روی به قبله کند، و به باطن، دل در حضرت الهیّت کند و قُلْ اَعُوذُ بِرَبِّ النّاسِ برخواند، وَجَّهْتُ وَجْهِیَ بخواند پیش از نیّت و بعد از آن. در وقت نیّت آوردن، هر دو دست برابر هر دو دوش بردارد، چنانکه هر دو کف برابر دوش باشد. و هر دو انگشت سترگ برابر نرمۀ گوش، و سرهای انگشتان سبّابه برابر هر دو گوش، نه گشاده ونه فراخ و نه بسته، زیر سینه و بالای ناف نهد بگوید: الله اکبر، و در الله اکبر گفتن مدّی بکشد وها ظاهر نکند، وراء اکبر به جزم بگوید، و در باء اکبر الفی پیدا نکند. و مقارنت نیّت با تکبیر شرط است، به شرطِ حضور دل که موضع نیّت دل است و هر وقار که در دل باشد،عکس آن بر جوارح ظاهر میشود. و بباید دانست که در حضرت که ایستاده است و با که مناجات میکند، و به زبان افتقار بدین بیت گوید: بیت
و بعضی عارفان باشند که چون گویند: اَللّهُ اَکْبَر، سیلاب عظمت و جلال حضرت ذوالجلال، به وجود آن گوینده تاختن آرد. چنانکه خان ومان هستیش خراب کند و در آن حال به زبان ضعف نیاز کند. بیت:
و در مطالعۀ عظمت و کبریا جملۀ کون در فضای وسعت سینۀ گوینده همچنن حقیر نماید که خردل دانهای در بیابانی فراخ در چنین وقتی از فنای خاکی رخت برگیرد و به بقای جاودانی نقل کند و بگوید، بیت:
پس به دست راست، ساعد دست چپ بگیرد. و در تفسیر «فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَانْحَرْ» امیرالمؤمنین علی کرم الله وجهه گفته است: نهادن دست راست بر دست چپ. شیخ رحمه گفت: هرکسی به قدر علم در معنی «وَانْحَرْ» تفسیری و بیانی گفتهاند، امّا مرا آنچه معلوم و معاینه است آنست که: حق تعالی آدمی را از کتم عدم به وجود آورد و از میان جملۀ مخلوقات، او را برگزید و هر آنچه خلاصه و صفاوۀ هفت آسمان و هفت زمین است، از روحانی و جسمانی در او تعبیه کرد، آنچه مستودع علوی است در نیمۀ بالای او از جانب دل ودیعت نهاد، و آنچه اسرار ودایع سفلی است، در نیمۀ زیرین او. پس دل او محلّ و قابل روحانی آمد و نیمۀ زیرین اومحلّ وساوس شیطانی و هواجس نفسانی آمد، هرگاه که صفت روحانی غالب آید، لَمّۀ ملکی ظاهر شود. وساوس و هواجس و لمّۀ شیطانی منکوب و مقهور گرداند. و در وقت نماز، این غالبی و مغلوبی ایشان ظاهر شود. و بباید دانست که حرکت ظاهر، اثری تمام دارد با معانی باطن. و آنکس که از لمۀ شیطانی و حدیث نفس خلاص یافته باشد، در وقت نماز دل او برزخی شود میان فنا و بقا.نفس نیز خواهد که سوی مرکز اعلی متصاعد شود. چون دست راست بر دست چپ نهد، نفس را منع کند از صعود و بر بالا شدن، و اشارت دست راست بر دست چپ نهادن . پس وَجَّهْتُ وَجْهی دیگر باره برخواند. تعلّق به قالب دارد، و آنکه در نماز برخواند، تعلّق به دل دارد. بر این نسق خواند: وَجَّهتُ وَجْهِیَ لِلَّذی فَطَرَ السَّمواتِ وَالاَرْضَ حَنیفاً مُسْلِماً وَما اَنَا مِن الْمُشرِکینَ. اِنَّ صَلوتی وَنُسُکی وَ مَحْیایَ وَمَماتی لِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ لاشَریکَ لَهُ وَبِذلِکَ أُمِرْتُ واَنَا مِنَ الْمُسلِمین. پس بگوید: سُبْحانَکَ اللهُمَّ وَبِحَمْدِکَ وَتَبارَکَ اسْمُکَ وَتَعالی جَدُّکَ وَلا اِلهَ غَیْرُکَ. اَللهُمَّ اَنْتَ رَبِّی وَاَنَا عَبْدُکَ، ظَلَمْتُ نَفْسِی، وَاعْتَرفْتُ بِذَنْبی، فَاغْفِرْلی ذُنُوبی کَلَّها، اِنَّهُ لایَغْفِرُ الذّنوبَ اِلّا اَنْتَ، وَاهْدِنی لِاَحْسَن الاَخْلاقِ لایَهْدِی لِاَحْسَنِها اِلّا اَنْتَ، وَاصْرِفْ عَنّی سَیِّئها فَاِنَّهُ لایَصْرفُ سَیِّئها إلّا اَنْتَ لبیّکَ وَسَعْدَیْکَ وَالْخَیرَکُلُهُ بِیَدَیْکَ تَبارَکْتَ وَتَعالَیْتَ اَسْتَغْفِرُکَ وَاَتُوبُ اِلَیْکَ، و در حال ایستادن سر در پیش افکند و به موضع سجود نظر کند. و مقدار چها رانگشت باید که فرجۀ هر دو پا باشد. و نشاید که هر دو کعب بهم بازنهد، که آن را صَفْد خوانند و نشاید که بر یک پای ایستد که آن را صَفْن خوانند. و رسول عللم از صفد و صفن نهی فرموده و مکروه است که دست از کنار فرجی و لباچه بیرون آرد، و نشاید که دست بر تهی گاه نهد. و نشاید که بر میان نهد، و نشاید که جامه در خود پیچد، در حال رکوع و سجود. بعد از آن بگوید: اَعُوذَ بِاللّهِ مِنَ الْشَّیْطانِ الرّجیم. و در هر رکعتی شاید که اَعُوذُ مکرر میکند، پس فاتحه به حضور دل و جمعیّت خاطر برخواند و در میان فاتحه و آن سورة که خواند، این دعا برخواند: اَللهُمَّ باعِدْ بَیْنی وُبَیْنَ خَطایایَ کَما باعَدْتَ بَیْن الْمَشْرِقِ وَالمَغْرِب. اَللهُمَّ نَقِّنی مِنَ الْخَطایا کَما یُنَقّی الثَّوبُ الاَبیضُ مِنَ الدَّنَسِ، اَللهُمَّ اغْسِلْ خَطایایَ بِالْماءِ وَ الثَّلْجِ والْبَرْدِ. و نماز کننده باید که دل و زبان موافق یکدیگر دارد تا از عجایب و غرایب معانی قرآن بینصیب نماند و بعضی بودهاند که از غایت استغراق در شهود متکلم چنان غایب شوند که ایشان را هیچ خبر از احوال این عالمی نباشد. آوردهاند که مسلم بن یسار رحمه در مسجد بصره نماز میکرد، و ستونی بیفتاد در مسجد، چنانکه آواز افتادن آن به گوش بازاریان رسید.مسلم را از افتادن هیچ خبر نبود. پس به رکوع رود و میان قرائت و رکوع باید که فاصلهای باشد. و شرط رکوع آنست که نیمۀ بالا منحنی گرداند و نیمۀ زیرین به حال خود بگذارد، و هر دو مرفق از هر دو پهلو دور دارد و هر دو کف بر هر دو زانو نهد، انگشتان گشاده و سه بار بگوید: سُبحانَ رَبّیَ الْعَظیم، و آن اَدْنی کمال است، و حدّ کمال آنست که ده بار بگوید و اگر صاحب ذوق باشد و تمکینی دارد، در رکوع چندانکه خواهد میگوید. و بعد از تسبیح این دعا خواند: اَللّهمَّ لَکَ رَکَعْتُ وَلَکَ خَشَعْتُ وَبِکَ آمَنْتُ وَلَکَ اَسْلَمْتُ، خَشَعَ لَکَ سَمْعی وَ بَصری وَعَظْمِی وَمُخِّی وَعَصَبِی. و در وقت راست باز ایستادن دست برابر دوش بردارد بگوید: سَمِعَ اللّهُ لِمَنْ حَمِده، و چون تمام راست باز ایستد، بگوید: رَبَّنا لَکَ الْحَمدُ مِلْأَ السَّمواتِ وَمِلأَ الاَرْضِ وَمِلأَ ماشِئْتَ مِنْ شَیءٍ، اَهْلُ الثّناءِ وَالْمَجْدِ حَقٌّ ما قال الْعَبْدُ کُلُّنا لَکَ عَبْدٌ لامانِعَ لِما اَعْطَیْتَ، وَلامُعْطِیَ لما مَنَعْتَ، وَلا یَنْفَعُ ذاالْجَدِّ مِنْکَ الْجدُّ معنی آنست که: خدای تعالی شنید هر آنکس که حمد و ثنای او گفت ای خدای! بزرگواری تراست، حمد و ثنا به پُری آسمان و به پُری زمین آنچه خواستی بیافریدی، و اهل ثنا و سزای ستایش تویی، که خدای سزای پرستشی، درست است و راست آنچه بنده گوید که: ماهمه ترا بندهایم. لامانع: هیچ بازدارندهای نیست لِما اَعْطیتَ: آنچه تو بخشیدهای. وَلامُعْطِیَ وهیچ بخشنده نباشد لِما مَنَعْتَ: هر آنچه تو منع کنی، ولایَنْفَعُ: سود ندارد، ذَالْجَدِّ: به خداوند توانگری و جاه، مِنْکَ: ازتو، اَلْجَدُّ: آن توانگری و بخت، یعنی چون از حضرت عزّت عذابی به شخصی خواهد رسید، به جاه و حرمت و مال و حشمت، دفع آن نتواند کرد و باید که طمأنینت گیرد در راست بایستادن از رکوع که در خبر است که: حق تعالی نماز کسی قبول نکند که در رکوع پشت راست باز نکند و در حالت به سجود رفتن، تکبیر میگوید و دل حاضر دارد که، که را سجده میکند. که بعضی از ساجدان، آن باشند که در وقت سجود، بساط کون و مکان طی کنند. و دل ایشان سیّاح فضای کشف و عیان شود. در آن حال بساط نشاط ایشان گسترده شود. و رواق فراق خراب کرده گردد. زبان وقت این بیان کند قطعه:
و این مقام بس عالی است، انبیاء عظام و اولیای کرام را باشد و در سجدۀ سُبْحانَ رَبّی الاَعْلی، سه بار تا ده بار تا هفتاد بار، چنانکه تواند میگوید. و باید که چشم گشاده دارد و به سربینی نظر کند و بعد از تسبیح، مستحب است که این دعا برخواند: اَللّهمَّ لَکَ سَجَدتُ وَبِکَ آمَنْتُ وَلَکَ اَسْلَمتُ، سَجَدَ وَجْهی لِلَّذی خَلَقَهُ وَصَوَّرهُ وَشَقَّ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ فَتبارَکَ اللّهُ اَحْسَنُ الْخالِقینَ، سُبحانَ الْمَلِکِ الْقُدُّوس، سُبّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلائِکةِ وَالرِّوح. و در سجده هر دو مرفق از هر دو پهلو دور باید داشت. و بعد از آن سر بردارد، و بر پای چپ نشیند. و انگشتان پای راست روی قبله کند. و هر دو دست بر هر دو زانو نهد، بگوید: اَللّهمَّ ارْحَمنی وَاغْفِرْلی وَاهْدِنی وَاجْبِرْنی وَعافِنی وَاعْفُ عَنِّی، یکبار بگوید در نماز فریضه. و در نماز نافله چندانکه تواند. پس سجدۀ دوم بکند، و چون خواهد که برخیزد، اندک مایه قرار گیرد استراحت را. و در جملۀ رکعات نماز، این شرایط و دقایق بجای آرد پس به تشهّد بنشیند. و بباید دانست که: نماز، معراج دل است. هم بر آن مثال که خواجۀ عرب و عجم و خلاصۀ یثرب و حرم و کارگزار دیوانِ قدمِ محمد مصطفی صلعم در شب معراج عالم خاک و اشباح را باز پس پشت گذاشت و از اجرام افلاک برگذشت، فراز قابَ قَوْسَین مقام ساخت، و بدید آنچه دیدنی است و بشنود آنچه شنودنی است. سالک نیز در هیأت نماز بر جملۀ ملک و ملکوت گذر کند. و به ظهور نور شهود، همه باز پس پشت گذارد. سر سلطان وحدت در حال تشهّد روی نماید. جان عاشق تمکین برفشاند. دل، آیت: کُلُّ مَنْ عَلَیْها فَانٍ بر خود خواند، و این ثنا بگوید: قطعه:
و بعضی باشند که در تشهّد چنان مستغرق باشند که ایشان را پروای هیچ چیز از مکنونات و مخلوقات نباشد از غایتِ استغراق و غایبی از خود. و به زبان اشارت این بیان کند قطعه:
و به حضور دل اَلتَّحیات برخواند، به این ترتیب: اَلتَّحیاتُ، اَلْمُبارَکاتُ، اَلصَّلواتُ اَلطّیّباتُ لِلّهِ سَلامٌ عَلَیْکَ اَیُهّا النّبیُ وَرَحْمَةُ اللّهِ وَبَرَکاتُهُ، سَلامٌ عَلَینا وَعَلی عِبادِاللّهِ الصّالِحین، اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلَّا اللّهُ وَ اَشْهَدُ اَنّ مُحمّداً رَسُولُ اللّهِ اَللهمَّ صَلِّ عَلی مُحمَّدٍ وَعَلی آل مُحمّدٍ وَارْحَمْ مُحمَّداً وَآلَ مُحمَّدٍ کَما صَلّیتَ وَ بارَکْتَ وَرَحِمْتَ عَلی اِبْراهیمَ و آلِ اِبْراهیمَ اِنَّکَ حَمیْدٌ مجیدٌ، اَللهمَّ اغْفِرلی وَلِوالِدَیَّ وَلِجَمیع الْمُؤمِنینَ وَالْمُؤْمِناتَ وَالْمُسلِمینَ وَالْمُسْلِمات الاَحْیاء مِنْهُم وَالاَموات وَالْکاینُ مِنْهُم، ربَّنا آتِنا فِی الدُّنیا حَسَنَةَ وَ فی الآخِرَة حَسَنَة وَقِنا عَذابَ النّارِ وَعَذابَ الْقَبْرِ وَعَذابَ یَوْمِ الْقیامَةِ اَللهِمَّ اغْفِرلی ما قَدَّمْتُ وَما اَخَّرْتُ وَما اَسْرَرْتُ وَ ما اَعْلَنْتُ وَما جَهلْتُ وَ ما عَلِمْتُ وَما اَخطأَتُ وَ ما تَعَمّدْتُ، اَنْتَ الْمُقَدِّم وَ اَنْتَ الْمُقَدِّم وَ اَنْتَ المؤخِّرُ لا اِلهَ اِلّا اَنْتَ. و هر دعا که درحدیث آمده است، شاید که خواند و در التحیات خواندن، بر نشستنگاه چپ نشیند. و پای راست بیرون کند و هر دو دست بر روی زانو نهد و انگشتان دست را، همچنان گیرد که عدد بیست و سه، و چون به کلمۀ شهادت رسد، دراِلّا اللّهُ به انگشتِ مسبَحه اشارت کند تمام راست نکند، تا هیأت خشوع به جای آورده باشد. و در سلام دادن بر پیغامبر صلعم دل حاضر دارد چنانکه پندارد که رسول صلعم به دیدۀ دل میبیند و چون سلام بر بندگان خدای تعالی دهد جملۀ بندگان صالح که در آسمان و زمیناند، در دل حاضر کند و بر ایشان سلام کند. و چون سلام بازخواهد داد نیّت بیرون شدن از نماز کند،از جانب راست سلام باز دهد ونیّت کند که بر ملایکه و حاضران و جملۀ مؤمنین و مؤمنات میکند.
پس سلام دیگر باز دهد و مواصله در نماز مکروه است، و مواصله پنج است: دو خاصّ به امام تعلّق دارد و دو به مأموم. و یکی به امام و مأموم. آن دوگانه که به امام تعلّق دارد، آنست که: چون تکبیر اوّل بگوید، دعا برخواند و اندک مایه خاموش شود. بعد از آن به قراءت فاتحه مشغول شود. و چون قراءت به آخر رسد و به رکوع خواهد رفت، اندک مایه خاموش شود. و پس به رکوع رود. و آن دوگانه که به مأموم تعلّق دارد، آنست که: در وقت تکبیر احرام نگذارد که تکبیر او به تکبیر امام پیوسته باشد. بلکه اندک مایه قرار گیردو استغفاری بگوید و پس به تکبیر گفتن احرام مشغول شود. دوم آنکه دروقت سلام، چون امام سلام باز دهد، قرار گیرد و پس سلام بازدهد. و آنکه بر امام و مأموم واجبست آنست که: سلام فرض، از سنّت بازدانند. و بباید دانست که: نماز مخ خلاصۀ طاعت و زبدۀ عبادتِ حق تعالی و کفّارت گناهها، و رفع درجات و نجات از درکات. قالَ اللّهُ تَعالی: اِنَّ الْحَسناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِئاتِ.