قرآن کریمبه زبان فارسی

باب سی و هشتم: در بیان آداب نماز و اسرار آن

عوارف المعارف — شهاب‌الدین سهروردی — ترجمه ابومنصور اصفهانی

شیخ رحمه گفت: فاضلترین و نیکوترین ادب نماز کننده آنست که نگذارد که دل او به هیچ چیز مشغول شود. و در وقت غلبۀ بول، نماز کردن مکروه است. و در موزۀ تنگ، نماز کردن منهّی است. و رسول عللم گفته است: هفت چیز در نماز از شیطان است: خون از بینی آمدن، وخواب کردن، و وسوسه، و دهن یافه، و خاریدن اندام، و بازی کردن .

و بعضی گفتهاند: شک و سهو هم از این قبیل است. عبدالله عبّاس رض گفته است: هر کس که نماز کند وداند که بر راست و چپ او کیست که ایستاده است، از خشوع در نماز او را هیچ چیز نباشد. و بباید دانست که: حرکت پیاپی در نماز مبطل نماز است. شیخ رحمه گفت: وقتی در نزد صالحی نماز میکردم، حرکتی از من در وجود آمد. آن صالح بر من انکار کرد و گفت: نزد ما نماز کردن آنست که در حالت قیام چون چیزی باشد جامد، و رسول عللم گفته است اِذا قامَ الْعَبْدُ اِلیَ الصَّلوةِ مُقبلاً عَلَی اللّهِ بِقَلْبِهِ وَسَمْعِهِ وَ بَصَرِهِ اِنْصَرَفَ مِنْ صَلوتِهِ وَ قَدْ خَرَجَ مِنْ ذُنُوبِهِ کَیَوْمٍ وَلَدَتْهُ امُّهُ. یعنی: هر آنکس که به کلّی وجود و حضور دل نماز کند و آنچه شرط است و آداب و دقایق ارکان و هیأت نماز است، به جای آرد، چون از نماز فارغ شود، همچنان از گناه پاک شود که آن روز که از مادر در وجود آمده بود. و در روایت دیگر آمده است که: چون نماز کننده آداب طهارت و وضو و شرایط آداب نماز بجای آرد، نماز او را گوید: حَفظکَ اللّهُ کَما حَفِظْتَنی. و در قبول حضرت عزّت آید و شفیع باشد تا او را به قرب خاص رساند. و اگر چنان باشد که خللی یا نقصانی باشد در این آداب، نماز او را گوید: ضَیَّعَکَ اللّهُ کَما ضَیَّعْتَنی. رسول عللم بدین لفظ تقریر کرد که، همچنان که جامه درنوردند، آن نماز درنوردند و بر روی او باز زنند. و شرط نماز کننده آنست که در نماز خاشع و ترسنده باشد. عایشه رض روایت میکند: رسول عللم در وقت نماز، همان آواز که از دیک جوشان آید، از سینۀ مبارک او میآمدی، چنانکه در بعضی کوچههای مدینه آن آواز شنیدندی. شیخ رحمه گفت: هر دل که کمالیّت ادب حاصل کرده باشد سماوی بود. همچنانکه شیاطین را راه به آسمان نباشد. به دل او شیطان را راه نباشد و اگر به زینت رهبت و حلیت رغبت آراسته بود، عرشی شود، چون عرشی باشد آنگاه ادای حقوق آداب نماز بر وجه صواب تواند گزارد. و اسرار و عظمت نماز در دهن بیان و استعارت تبیان نگنجد. و این مختصر، احتمال آن نتواند کرد و عَرَفَ مَنْ عَرَفَ وَجَهَلَ مَنْ جَهلَ. شیخ تاج الدّین شنوی رحمه در مقام آن نماز، به زبان نیاز، این سرّ بیرون داده است قطعه:

اگر این تهمت هستی، ز روی کار برخیزدهزاران نعرۀ مستی، زکوی یار برخیزد
وگر زنار شمّاسی، ز عشق او خبر یابدبسالافِ اَنَا الْحقّی، کزان زنّار برخیزد
وگر یکبار آندلدار، در گلزار بخرامدهم اندر حال، رسم خار از گلزار برخیزد
وگر یک لمحه اندر کسوت عزّت پدید آیدهزارن آه و واویلاه کز ابرار برخیزد
نگارینا سر موئی ز زلف لطف پیدا کنکزین یک کار تو ما را هزاران کار برخیزد
عجب نبودچوهدهد را،سلیمان تاج میبخشدکه مور کور را قوتی ازین انبار برخیزد

نماز کننده چون در نماز این روایح اسرار به مشام جان او رسد به زبان نیاز در سؤال آید و مزید آن سعادتِ ابدی و سیادت سرمدی با حصول مراضی احدی از حضرت عزّت میخواهد. تا در صحبت رفیق توفیق بیهیچ حجاب و تعویق، با بدرقۀاخلاص و شحنۀ اختصاص، به محلّ منیف و منصب شریف قربت خاص برسد، و زبان نصیحت جان با دل این باشد.

شیخ رحمه گفت: عجب بماندهام از ضلالت و جهالت قومی که به ظنّ کژ پندارند که، مقصود از نماز ذکر است و گویند که چون ذکر و حضور دل حاصل شد، چه احتیاج است به نمازگزاردن، و اباطیل خیالات و اضالیل مُحالات و اقاویل فاسده و اساطیرملاحده ایشانرا گمراه گردانیده باشد، که رسوم شریعت و رقوم احکام محو کنند و تمییز حلال و حرام نکنند و در اعمال اهمال جایز بینند اما چه عجب، فرد:

مرغی که خبر ندارد از آب زلالمنقار در آب شور دارد همه سال

این قدر باید دانست که: قالب را از روح ناگزیر است، احوال را از اعمال صالحه گزیر نیست و هرچه مرتبت و منزلت که اهل قرب یافتند، به سبب ادامت صلوات و اقامت طاعات یافتهاند.