قرآن کریمبه زبان فارسی

باب سی ونهم: در فضیلت روزه داشتن

عوارف المعارف — شهاب‌الدین سهروردی — ترجمه ابومنصور اصفهانی

قالَ رَسُولُ اللّه صلعم اَلصَّبرُ نِصفُ الاِیمانِ وَ الصَّومُ نِصْفُ الصَّبر شیخ رحمه –گفت: هر عمل که بنی آدم کند به ردّ مطالم برود الّا روزه ، که خدای تعالی میفرماید که: «اَلصَّومُ لِی وَاَنَا اَجْزی بِهِ» یعنی: روزه آنِ منست و من پاداش روزهام. و بعضی گفتهاند: از بهر آن حق تعالی اضافت روزه با خود کرده است که، روزهدار به زینت اخلاق صمدی خود آراسته گردانیده بود. و بعضی گفتهاند: این اضافت از بهر آنست که روزه از اعمال پنهانست که هیچکس را بدان اطلاع نباشد. و هر کس که به روزه باشد جملگی ایمان حاصل کرده از بهر آنکه ایمان دونصف است. نصفی صبر و نصفی شکر، وروزهدار هر دو جمع کرد و در تفسیر «یُوَفَّی الصّابروُنَ اَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ» گفتهاند که: این ثواب بیشمار، مزدِ صایمان است. قالَ اللّهُ تعالی «فَلا تَعْلَمُ نفسٌ ما اُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ اَعْیُنِ» یعنی حق تعالی فرموده است که: از برای روزهداران و صالحان درجاتی چند ترتیب دادهام و غرایب رغایب روشنائی چشم ایشان دربار دارد. و بباید دانست که: امداد اشواق و آثار اذواق در سینۀ سالک، بواسطۀ گرسنگی و تشنگی پیدا شود. پرتو حالات و مخایل کمالات بر صفحات احوال سالک، به سبب جوع و ترک هجوع ظاهر و زاهر شود. گوئیا گرسنگی، کاروانیست از مصر عنایت احدیّت، پیراهن یوسف وصل دربار دارد. چون سالک سوخته بوی وصل جانان از در و دیوار زمان آن میشنود، فریاد برمیآورد قطعه:

هر نسیمی که به من بوی خراسان آردچون دم عیسوی در کالبدم جان آرد
دل مجروح مرا مرهم راحت سازدجان پردرد مرا مایۀ درمان آرد
هرچه گویم چه عجب از دم آن باد که اوعنبر از خاک ره مرکب جانان آرد

روزه همای سعادت است که بال جلال بر هامَّۀ احوال سالک میگستراند.

عجب راهیست راه سلوک که طعامش بینانی است و شرابش بیآبی. چون سالک، بدین زاد گرسنگی و راحلۀ تشنگی قطعِ منازل و مراحل کند، و از لباس بشریّت برهنه شودو قدم در حرم خاص خانۀ قربت خاصّ احدیّت نهد، از ظلمت وجود برسته و به بقای هست مطلق هست شده در مشاهدۀ گل وصل بلبلوار این ترانه آغاز کرده، قطعه:

تو دلبری که ز خوبان بسی تو خوبتریچه باشد ار نظری خوش بسوی ما نگری
چو در رهت سپری گشتهایم سر تا پایبه زیر بار غم و رنجمان چه میسپری
ز بهر بردن دل نازها کنند ولیکچو هر چه بود همه بردهای دگر چه بری
بسی بکوشم تا عشق تو نهان دارمولیک عادت سودای تست پرده دری
جوی ز درد غمت، ما به جان دل بخریمتو صد هزار چو ما را به نیم جونخری
همین معامله میکن که سخت میزیبدچنان سپید پری را چنین سیاه گری

و بباید دانست که: هیچ معجون نجات و قانون شفا،مرید را که مارگزیدۀ علّت غفلت است، چون گرسنگی و تشنگی نیست. یحیی معاذ رازی رض گفته است که: هر آنگاه که مرید به بسیار خوردن مشغول شود، ملایکه از شفقت بر او بگریند. و هر آنکس حریص بود بر اکل، به آتش شهوت بسوزد. و گفتهاند که: شیطان از خفتۀ گرسنه بگریزد به نماز کنندۀ سیربازی کند و او را در چاه وسوسه اندازد. بشر حافی رحمه گفته است که: گرسنگی، دل را صافی کند و شهوت بمیراند و علمهای باریکِ دور فهم را ظاهر کند. و هر لطف و کرامت و عزّ استقامت که سابقان و صادقان یافتهاند، بواسطۀ گرسنگی و تشنگی بوده است. عایشه رض روایت میکند که آل و خویشاوندان رسول عللم از نان جو سیر نخوردندی. و ذوالنون رحمه گفت: در وقت اکل چندان نان و آب هرگز نخوردهام که سیر شدهام. لقمان عللم به پسر گفت: ای پسر! هر آنگاه که معده پر باشد از طعام، فکر از کار بازایستد و چشمۀ حکمت در بند آید و اعضا از طاعات بازماند. رسول عللم گفته است: پسر آدم را از طعام آن قدر کفایت است که قوّت اودهد تا او به طاعت مشغول تواند بود و پشت او راست میدارد. و اگر از طعام خوردن بسیار ناچار است سیکی طعام را، و سیکی آب را، و سیکی نفس را. فتح موصلی قد گفت که: به صحبت سی نفر مشایخ رسیدم و جمله مرا وصیّت کردند به کم خوردن. و سیرت جملۀ مشایخ کبار اندک خوردن بوده است، و در سوانح احوال و مناهج آمال، رجوع با کم خوردن کردهاند، و در آن کنهِ مجهود خود بذل کرده و تحرّی رضای ایزدی در آن دانسته. و فراغ بال ایشان بواسطۀ گرسنگی و تشنگی از اختلال مصون و محروس بماند.