قالَ رَسُولُ اللّه صلعم اَلصَّبرُ نِصفُ الاِیمانِ وَ الصَّومُ نِصْفُ الصَّبر شیخ رحمه –گفت: هر عمل که بنی آدم کند به ردّ مطالم برود الّا روزه ، که خدای تعالی میفرماید که: «اَلصَّومُ لِی وَاَنَا اَجْزی بِهِ» یعنی: روزه آنِ منست و من پاداش روزهام. و بعضی گفتهاند: از بهر آن حق تعالی اضافت روزه با خود کرده است که، روزهدار به زینت اخلاق صمدی خود آراسته گردانیده بود. و بعضی گفتهاند: این اضافت از بهر آنست که روزه از اعمال پنهانست که هیچکس را بدان اطلاع نباشد. و هر کس که به روزه باشد جملگی ایمان حاصل کرده از بهر آنکه ایمان دونصف است. نصفی صبر و نصفی شکر، وروزهدار هر دو جمع کرد و در تفسیر «یُوَفَّی الصّابروُنَ اَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ» گفتهاند که: این ثواب بیشمار، مزدِ صایمان است. قالَ اللّهُ تعالی «فَلا تَعْلَمُ نفسٌ ما اُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ اَعْیُنِ» یعنی حق تعالی فرموده است که: از برای روزهداران و صالحان درجاتی چند ترتیب دادهام و غرایب رغایب روشنائی چشم ایشان دربار دارد. و بباید دانست که: امداد اشواق و آثار اذواق در سینۀ سالک، بواسطۀ گرسنگی و تشنگی پیدا شود. پرتو حالات و مخایل کمالات بر صفحات احوال سالک، به سبب جوع و ترک هجوع ظاهر و زاهر شود. گوئیا گرسنگی، کاروانیست از مصر عنایت احدیّت، پیراهن یوسف وصل دربار دارد. چون سالک سوخته بوی وصل جانان از در و دیوار زمان آن میشنود، فریاد برمیآورد قطعه:
روزه همای سعادت است که بال جلال بر هامَّۀ احوال سالک میگستراند.
عجب راهیست راه سلوک که طعامش بینانی است و شرابش بیآبی. چون سالک، بدین زاد گرسنگی و راحلۀ تشنگی قطعِ منازل و مراحل کند، و از لباس بشریّت برهنه شودو قدم در حرم خاص خانۀ قربت خاصّ احدیّت نهد، از ظلمت وجود برسته و به بقای هست مطلق هست شده در مشاهدۀ گل وصل بلبلوار این ترانه آغاز کرده، قطعه:
و بباید دانست که: هیچ معجون نجات و قانون شفا،مرید را که مارگزیدۀ علّت غفلت است، چون گرسنگی و تشنگی نیست. یحیی معاذ رازی رض گفته است که: هر آنگاه که مرید به بسیار خوردن مشغول شود، ملایکه از شفقت بر او بگریند. و هر آنکس حریص بود بر اکل، به آتش شهوت بسوزد. و گفتهاند که: شیطان از خفتۀ گرسنه بگریزد به نماز کنندۀ سیربازی کند و او را در چاه وسوسه اندازد. بشر حافی رحمه گفته است که: گرسنگی، دل را صافی کند و شهوت بمیراند و علمهای باریکِ دور فهم را ظاهر کند. و هر لطف و کرامت و عزّ استقامت که سابقان و صادقان یافتهاند، بواسطۀ گرسنگی و تشنگی بوده است. عایشه رض روایت میکند که آل و خویشاوندان رسول عللم از نان جو سیر نخوردندی. و ذوالنون رحمه گفت: در وقت اکل چندان نان و آب هرگز نخوردهام که سیر شدهام. لقمان عللم به پسر گفت: ای پسر! هر آنگاه که معده پر باشد از طعام، فکر از کار بازایستد و چشمۀ حکمت در بند آید و اعضا از طاعات بازماند. رسول عللم گفته است: پسر آدم را از طعام آن قدر کفایت است که قوّت اودهد تا او به طاعت مشغول تواند بود و پشت او راست میدارد. و اگر از طعام خوردن بسیار ناچار است سیکی طعام را، و سیکی آب را، و سیکی نفس را. فتح موصلی قد گفت که: به صحبت سی نفر مشایخ رسیدم و جمله مرا وصیّت کردند به کم خوردن. و سیرت جملۀ مشایخ کبار اندک خوردن بوده است، و در سوانح احوال و مناهج آمال، رجوع با کم خوردن کردهاند، و در آن کنهِ مجهود خود بذل کرده و تحرّی رضای ایزدی در آن دانسته. و فراغ بال ایشان بواسطۀ گرسنگی و تشنگی از اختلال مصون و محروس بماند.