قرآن کریمبه زبان فارسی

باب چهل وهشتم: در بیان قسمت کردن اوقات تهجد

عوارف المعارف — شهاب‌الدین سهروردی — ترجمه ابومنصور اصفهانی

قالَ اللّهُ تَعالی: «وَالَّذِیْنَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَقیاماً» خدای تعالی، صفت بندگان خاص میکند در شب، که ترک لذت خواب کنند و در قیام و رکوع و سجود بسر برند از غایت درد سوز اشتیاق به حضرت عزّت، و در میانۀ شب تا وقت سحر فریاد میکند بیت:

هر سحر، کاتش دردم ره بالا گیردکمترین هیزم خود، گنبد خضرا گیرد
سوز او، مجلس تسبیح ملک گرم کندنور او مملکت عالَم اعلا گیرد
گرچه آن عالم علوی، همه والاست ولیکهمّت عاشق، والاتر و والا گیرد
طلب دلبر زیبا که کند؟ عاشق زاردامن یوسف صدّیق، زلیخا گیرد

و عاشقان صادق که در محبّت صدق و اخلاصی دارند، خواب بر دیده حرام کنند. و از تابعیان، چهل نفر بودهاند که به وضوی نماز خفتن، نماز بامداد کردهاند. و از جملۀ ایشان: سعید مسیّب، و فضیل عیاض، و وهب بن الورد و ابوسلیمان دارانی، و علی بکار، و حبیب عجمی رضوان الله علیهم اجمعین بودهاند. شیخ ابوطالب مکّی قد در کتاب «قوت القلوب» اسامی ایشان نوشته است. و مرید باید که سعی کند در قیام شب و روز برمیخیزد، که در تفسیر: تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشاءُ... گفتهاند: که این ملک و پادشاهی و کامرانی ملک قیام شب است. و هر کس که از قیام شب محروم ماند، باید که تعزیۀ خود را بدارد و بر خود بگرید. و در خبر آمده است که: هر که بخسبد تا صبح برآید، شیطان در گوش او گمیز کرده باشد. قالَ رَسُولُ اللّه صلعم: «اِذا نامَ الْعَبْدُ عَقَد الشّیطانُ عَلی رَأْسِهِ ثَلاثَ عُقَدٍ، فَاِنْ قَعَدَ وَذَکَرَاللّه، اِنْحَلَّتْ عُقْدَة، واِنْ تَوَضَّأَ، اِنْحلَّتْ عُقْدهٌ اُخْری، و اِنْ صَلّی، اِنْحلَّتِ الْعُقَدُ کُلُّها، فَیُصْبِحُ نَشِیْطاً طیّبَ النَّفْسِ، وَاِلاّ اَصْبَحَ کَسْلاناً خَبِیْثَ النَّفْس» یعنی چون بنده بخسبد، شیطان سه گره بر سر او زند. اگر در شب باز نشیند وذکری بگوید، یک گره گشوده شود. و اگر وضو سازد، گرهی دیگر گشوده شود، و اگر به نماز مشغول شود جملۀ گرهها گشوده شود، چون بامداد کند، نشاط گر و خرّم و خوش طبع باشد، و از آفات مکر و کید دیو و دیوبردگان مصون و محروس بماند. و اگر ذکر نگوید و بطاعت مشغول نشود، آفت خذلان روزگار او را در رباید، و ورق سلامت و صحّت او درنوردد. و در زمرۀ اشقیا معدود گردد. طالبان حضرت جلال و حاجیان کعبۀ وصالِ لایزال، جانها دادهاند در حسرت یافت وصال، دیده را گذارگاه و سینه را قرارگاه غم ساختهاند، و همه روز، قرین درد وسوز بودهاند، و از دست طبیب قرآن مسهل خوف نوش کردهاند، گام بر سر کام نهادند و در استماع سماع مغنیان واردات الهامی بر مثال جَزْع در جَزَع آمدند و وجود خود را عودوار بر مجمر شوق بسوزانیدهاند، و در شب با بینیاز مطلق به زبان ناز این راز آغاز کردهاند. قطعه:

سحرگهی که غمت فتنه را اساس نهدمیان صبر و دل بنده لامساس نهد
جهان بدل شد و این قاعده خلل بگرفتخلل نگیرد رسمی که، عشق اساس نهد
نهاده قاعدۀ نو غمت که باقی بادکه در رصد گه حیرت بجان مکاس نهد
کجا هراسم از این هول و کی سپر فکنمگرم چه عشق میان دو سنگ آس نهد
هراس بر چه و، ازکه شنیدهای هرگزکه آب صافی و خوش، تشنه راهراس نهد؟
بیار جام می و بر زمانه پیشی گیرکه گشت عمر،ترا در دهان داس نهد
نه زان میی که گمیز آبۀ عزازیل استاگرچه نزد تو نامش شراب و کاس نهد
ازان میی که اگر عکس بر فلک فکندز سُکر درحرکات وی انعکاس نهد
پیاله ناله و قرّابه در دو ساقی حقعجب نباشد اگر وجد بیقیاس نهد

سالکان بادیۀ توفیق ، اگر شبی و روزی از ایشان فوت شدی، از غایت قلق و اضطراب چندان جَزَع آغاز کردندی که عالمیان را بر ایشان رحمت آمدی. آوردهاند که: یکی به زیارت کرزبن و بره رحمه رفت، او را دید که سر بر زانوی حسرت نهاده بود. و از انبوب دیده بر مثال قطرات امطار گلاب اشک نام فرو میبارید و فریاد و نفیر بر فلک اثیر میرساند. زائر او را میگوید: شیخا! این چه حالت است؟ خبر مرگ دوستی قرّةالعینی به تو رسیده است، تا ترا بر این ضجرت و اضطراب داشته؟ گفت: نه، ولیکن چیزی به من رسیده است که مفارقت اخوان و مرگ دوستان و عزیزان در جنب آن چون هَباست در هوا. گفت: شیخا تقریر کن که آن سختی چه چیز است؟ گفت: دیشب، خواب چنان بر من غالب شد که بخفتم و خواندن یک جزو قرآن از من فوت شد. این همه تأسّف و تلهّف بدان سبب است. شیخ محمد غزّالی رض در کتاب «اِحیا» آورده است که: این کرزبن و بره در شبان روزی چهل ختم قرآن بخواندی و بباید دانست که هرکس که از قیام شب محروم ماند، به سبب گناهها وبیادبیها باشد که به روز از او در وجود آده باشد. آوردهاند که: یکی به نزدیک حسن بصری رحمه رفت و گفت: شیخ! من در اول شب کارسازی و ترتیب قیام شب میکنم، و میخواهم که در شب، بگاه برخیزم و زود برنمیتوانم خاست. شیخ گفت: گناههای تو ترا مقیّد کرده است و ترا محروم گردانیده از ادراک فضیلت تهجّد. و سفیان ثوری رحمه گفت: هفت ماه از قیام شب محروم ماندم، به سبب گناهی که بکردم، گفتند شیخا! آن گناه چه بود؟. گفت: وقتی نظر من بر درویشی آمد که میگریست با خود، این در خاطر من آمد، گفتم: این مرد به ریا میگرید. بدین سبب از احراز از فضیلت تهجّد محروم ماندم. و در خبر آمده است که: داوود عللممناجات کرد با خدای تعالی و گفت: بار خدایا! میخواهم که مرا معین کنی که در کدام وقت تو دوست داری که من حاضر حضرت تو شوم و با تو راز آغاز نهم؟ حق سبحانه و تعالی فرمود: یا داود! در اول شب برمخیز که هرکه در اول شب برخیزد، از فتوحات سَحَرمحروم ماند. و اگر در آخر شب برخیزد، از فضایل و فواید اول شب محروم ماند، ولکن درمیانۀ شب برخیز و حاضر حضرت شو وآنچه مکنون ضمیر است بخواه تا من میبخشم، و ماجرای عشق میگوی تا من میشنوم، که لطف حضرت میگوید: قطعه:

دوستا با من، یک امشب رازگوراز برما، نرم بیآواز گو
ماجرای عشق با هر کس مرانهرچه گویی با من دمساز گو
نیک میدانی که نازم چون بودآنچه میگویی، به لطف وناز گو
گفتی: امشب من ترا و تو مراهان چه گفتی؟ بار دیگر بازگو

شیخ رحمه گفت: مرید باید که جوامع همّت بر آن مقصور دارد که در شب بگاه برخیزد، و از غایت عجز و افتقار باملک جبّار میگوید بیت:

ای در سر هر کسی ز عشقت هوسیبییاد تو بر بنده نیاید نفسی
مفروش مرا، مبخش و آزاد مکنمن خواجه ترا دارم، تو بنده بسی

و بداند که سعادت جمعیّت که آئینۀ طلعت امانی و طلیعۀ امداد شادمانی است، در قیام شب تعبیه شده و فیضان فضل الهی که متقاطر و متوالی است، در شب به بنده میرسد. فرد:

شب رو، که به شب راه عجب شاید کردزرهای دغل خرج به شب شاید کرد

و قیام شب دستور سازد تا اَعلام ایمان و ایقان او بدان مرتفع میشود و امداد فساد و اخلاق ذمیمه از اومندفع میگردد. انشاء اللّه تعالی ربّ العالمین.