شیخ رحمه گفت: آنچه متقاضی صحبت است، وجود جنسیّت است، و آن بر دو نوع است، صفت عام و صفت خاصّ، نوع اول جنسیّت بشریّت است، چون میل اهل ملّت به ملّت.نوع دوم خاص الخاص را است، چون میل اهل طاعت به طاعت. و چون سالک مجدّ و طالب مجتهد، بدانست که جاذب صحبت وجود جنسیّت است. به میزاننظر احوال خود و هم صحبت بر سنجد، اگر در آینۀ وجود خود، جمال حال هم صحبت بیند، و افعال پسندیده و خصال گزیده بر مصاحبت او ملازمت نماید. و اگر در آینۀ وجود خود، اخلاق ذمیمه و افعال ناپسندیده در نظر او آید از صحبت او احتراز کند. که ازان صحبت،الّا کدورت و ظلمت طبیعت تولد نکند. و تمییز میان صفت عام و صفت خاص نتواند کرد الّا عالم زاهد، و بعضی مشایخ آنند که اختیار صحبت نکردهاند چون ابراهیم ادهم و داود طائی و فضیل عیاض عزلت اختیار کردهاند. و بباید دانست که، در عزلت فریضه و فضیلت درج است، آنچه فریضه است،اعراض کردن است از صحبت اشرار و آنچه فضیلت است اعتزال است از اهل فضول وخلوت فاضلتر است از عزلت از بهر آنکه عزلت، از اغیار باشد، و خلوت، عزلت نفس بود و مشغولی به حق. و گفتهاند: سلامت ده جزو است نه درخاموشی است ویکی در عزلت. و اگر از مخالطت ناگزیر باشد، خاموشی پیش گیرد که گفتهاند: خاموشی اصل است و سخن گفتن عارضی و واجب چنان باشد که ملازم اصل باشند و ترک عارضی کنند شیخ رحمه گفت: اخبار بسیار وارد است در فایدۀ صحبت و آفت مخالطت. بزرگان طریقت وموارد حقیقت قد درین باب تصانیف بسیار ساختهاند، و هر یک به قدر فهم خود، دستبردیها نمودهاند، و بیانهای با فایده تقریر کرده. اما آنچه مرا معلوم و معاینه است از فایدۀ صحبت و آفت مخالطت، این حدیث است که رسول صلعم فرموده است که:
روزگاری به امّت درآید که، آنکس دین به سلامت با ساحل قیامت برد که به سبب دین،از دیه به دیه میگریزد، و ازسر کوه به سر کوه درمیآویزد و همچون روباه از این سوراخ بدان سوراخ نقل میکند. گفتند: یا رسول الله! این حال در کدام روزگار نماید؟ گفت: آن روزگار که مردمان به سبب تعیّش در معاصی شروع کنند، ودست در دامن شبهات زنند. آن روزگاری باشد که عَزَبی حلال شود. گفتند: چگونه یا رسول الله، تو ما را فرمودهای که: نکاح، سنّت من است و هر کس که خود را به زینت این سنّت محلّی نکند، نه از من است. گفت: از بهر آنکه در آن زمان هلاک مرد به سبب زن و فرزند و باشد، یا به سبب دوست و همسایه از اهتمام ایشان خویشتن را در ورطۀ هلاک میافکند، تا مرادو مقصود ایشان حاصل کند. و در اخبار آمده است که حق تعالی با داود پیغامبر صلعم گفت: از بهر چه چیز اختیار وحدت و عزلت کردهای؟ گفت: خدایا! از بهر تو خلق را دشمن میدارم حق تعالی وی را گفت: ای داود بیدار باش و طالب رفیقان و برادران ودوستان باش. و هر رفیقی که طالب رضای من نباشد، از او حذر کن و حق تعالی، به سبب صحبت منّت بر اصحاب رسول عللم مینهد. فَاَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اِخْواناً و فایدۀ صحبت آنست که، مشام باطن او گشوده شود و استرواح ارواح در صحبت ظاهر شود و در صحبت، حجابها که متراکم شده باشد، به نور جمعیّت زایل شود و در صحبت، اخلاق حمیده و خویهای پسندیده ظاهر میشود که هرکس که در صحبت خوش خویتر، یاران و متابعان او بیشتر شود. و از این وجه بود که، دولت شریعت رسول عللم از شرق تا غرب عالم بگرفت. و رسول عللم گفت که: حق تَعالی فرمود که: محبّت من واجب شد بر قومی که زیارت کردن ایشان با یکدیگر از بهر من باشد، و تودّد و تلطّف نمودن ایشان با یکدیگر از بهر رضای من بود. وعمر خطاب رض گفت: اگر کسی نماز بسیار کند و روزۀ بسیار بدارد و چون با قومی دوستی کند که نه از بهر رضای حق تعالی باشد او را هیچ منفعت نباشد ازان کثرت نماز و روزه.شیخ علی سهل اصفهانی رحمه گفت: نشان انس با حق تعالی، آن باشد که سالک از خلق بیگانه و مستوحش باشد. نه از اهل ولایت و دوستان حضرت عزّت. که انُس با محبوبان حق تعالی، استیناس با حضرت عزّت باشد و به عقل مبین و فکر متین وصافی این معنی روی نماید و اهل صحبت سخت عزیزند. و همانا شخصی که همۀ صفات در او جمع بود، کم یافته شود. از بهر آنکه در دریای معرفت و دراری فلک حقیقتاند. و به نور صحبت ایشان راه به سرحدّّ معرفت توان برد.
شیخ عبدالله انصاری رحمه از اینجا گفت: یک نیم روز در صحبت بوالحسن بودم، و دیگرنیم روز خود بوالحسن من بودم. بیت: