قالَ رَسُولُ اللّهِ: صلعم: «اِنَّ لِلشَّیطانِ لَمّةً بابن آدَمَ، وَلِلْمَلَکِ لَمّةً، فَاَمّا لَمّةُ الشَّیْطانِ، فَاِیعادٌ بِالشَّرِّ وَتَکْذِیبٌ بِالحَقِّ وَاَمّا لَمّةُ الْمَلَکِ، فَاِیعادٌ بِالْخَیرِوَتَصْدِیقٌ بِالحَقِّ» یعنی شیطان را فرو آمدنی است به پسر آدم و ملک را فرو آمدنی، لمة الشیطان، دروغ داشتِ حق باشد و شره بر عصیان. و نشانۀ لمۀ مَلَک، تصدیق حق باشد و تحریض بر طاعت و عبادت. شیخ رحمه گفت: معرفت خاطر و تمییز آن مقرّبان حضرت عزّت را باشد و متابعان ایشان را، که محفوظ باشند به صفای یقین. بزرگی گفته است: مرا دلی است که هرگاه که عصیان او کنم، نافرمانی حق سبحانه و تعالی کرده باشم، و هرگاه که فرمان او برم، فرمان حق تعالی برده باشم. و بباید دانست که: آنگاه شیطان از دل دور شود که دل چنان افروخته باشد به نور ذکر که جرمآسمان به زینت ستارگان ومثل این سالک را خاطر شیطانی نادر باشد. امّا خاطر نفسانی مزاحم حال او باشد و محتاج تمییز که خاطر باشد که امضای آن مضّر باشد چون مطالبات نفس به حاجات، و حاجات مشتمل باشد بر حظوظ و حقوق و تمییز در این مقام متعیّن است. قالَ اللّهُ تَعالی: «یا اَیُّها الَّذیِنَ َاَمنُوا اِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبّاءٍ فَتَبَیَّنُوا اَنْ تُصیبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ، فَتُصْبحُوا عَلی مافَعَلْتُم نادِمین» یعنی چون فاسقی از غایت مفسدت، در ایذاء قومی تقریری کند تا عداوت میان شما ظاهر شود، آن سخن رانیک مبرهن و روشن کنید. که مبادا که از سرتعجیل، چیزی از شما صادر شود که موجب ندامت باشد. سبب نزول این آیه آن بود که، جمعی گفته بودند که: بنی مصطلق مرتد شدند. رسول عللم جنگ کردن را با ایشان ساخته شد. چون نزدیک دیار ایشان رسید، مؤذّنان بانگ نماز میگفتند. رسول را صلعم روشن شد که ولید عقبه دروغ گفته بود. ظاهر آیت این است. سهل قد گفته است که: فاسق دروغزن است، و دروغ صفت نفس است.از بهر آنکه، تسویلات انگیزد که آن را حقیقت نباشد. پس چون خاطری روی نماید سالک باید که در امضای آن تعجیل نکند و تأنّی وسکون بر کار گیرد. و در وقت اشتباه خاطر رجوع با حضرت عزّت کند، تا حق تعالی که خالق انس و جان است، معلوم اوکند که آن خاطر رحمانی است یا شیطانی. محمّد ترمذی رحمه گفت: بنده، چون به مقام مکالمت و محادثت رسید، از حدیث نفس ایمن شد. شیخ رحمه گفت: در شهر بصره، از شیخ محمّدبن عبدالله بصری شنیدم که میگفت: خواطر چهار است، اوّل از نفس، دوم از حق.سوم از شیطان. چهارم از ملک. آنکه از نفس باشد، از زمین دل بود. و آنکه از حق باشد، از بالای دل بود. و آنکه از ملک باشد، از جانب راست بود. وآنکه از شیطان بود، ازجانب چپ بود. و چون وجود مصفّی باشد و نفس مزکّی. هرگاه که شیطان ازناحیهای درآید، او ببیند و در دفع آن سعی نماید و چون ظلمت نفس غالب بود کدورات آن زنگار دل شود. وفرق میان لمّۀ ملکی و لمّۀ شیطانی نتواند کرد. و بدان سبب در ورطۀ جهالت و فساد عمل گرفتار شود. و مشایخ رحمهم الله متفقاند که: هر آنکس که أکل او از حرام باشد، فرق میان الهام و وسوسه نتواند کرد. ابوعلی دقاق رحمه گفته است: هر کس که رزق او معلوم باشد، فرق میان الهام و وسوسه نتواند. و فرقی گفتهاند میان هواجس نفس و وساوس شیطان. هواجس آن باشد که نفس مطالبت آن الحاح میکند تا به مراد رسد. و وسوسه آن باشد که چون خواهد او را در گناهی افکند، اگر او پاسخ آن نکند، بر آن یک گناه اصرار نماید بلکه او را به ارتکاب گناهی دیگر وسوسه کند که غرض شیطان یک خطا و زَلّت نیست. بلکه مراد شیطان اِغوا است چنانکه وی را دست دهد. بعضی گفتهاند که: خاطری که از حق باشد، به نور توحید بر آن واقف توان شد. و خاطر ملکی به نور معرفت، و خاطر نفسانی به نور ایمان. و خاطر شیطانی به نور اسلام. و هر کس که از این تمییز قاصر آید، باید که خاطر به میزان شرع برسنجد. هرچه در آن فضیلتی بیند در اجرای آن سعی نماید. و هر چه در ان کراهیّتی یا نوعی از محرمّات باشد، از خود دفع میکند. رحمه گفت: مرا چنین معلوم شده است که این هر دو لَمّه به روح و دل تعلّق دارد. حرکت روح و همتهای عالی از لَمّۀ ملکی ظاهر شود. و حرکت نفس و همّت های خسیس از لَمّۀ شیطانی. چون این هر دو وارد شود، هر دو حرکت ظاهر شود و سرّ ابتلا و امتحان در او تعبیه و باشد که یکی در یکی محو باشد از غایت تواتر و تتابع. سالک فاضل و طالب عاقل در تمییز وتعیین آن نیک بکوشد. تا فلاح ابد ونجات سرمد بیابد و سزاوار قربت حضرت احدیّت و ساحت صمدیّت گردد.