قرآن کریمبه زبان فارسی

باب پنجاه و نهم: در بیان مقامات به طریق ایجاز و اختصار

عوارف المعارف — شهاب‌الدین سهروردی — ترجمه ابومنصور اصفهانی

قالَ اللّهُ تَعالی: «یا اَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا اِلیَ اللّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً». قالَ رَسُولُ اللّهِ صلعم—انَّهُ لَیُغانُ عَلی قَلْبی وَاِنّی لَأَسْتَغْفِرُاللّهَ فِی الْیَوْمِ سَبْعِینَ مَرَّةً. «وَتُوبُوا اِلَی اللّهِ جَمیعاً اَیُّهَا الْمُؤْمِنُون لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» حق تعالی، سالکان ظِلال لوای دولت و ساقیان کأس استیناس عشرت را میفرماید که: رجوع کنید با حضرت عزّت. تا فردای قیامت انگشت حسرت وندامت نخایید و واردانابت و توبت به زبان الهام، درگوش هوش سالک میگوید بیت:

بازآی کز آنچه بودی افزون باشیور تا اکنون نبودی، اکنون باشی
آنی که به وقت جنگ جانی و جهانبنگر که به وقت آشتی چون باشی

شیخ رحمه گفت: توبت، اصل جملۀ مقامات و کلید همۀ حالهاست و اول مقام سالکان است. و توبت به مثابت زمین است بنا را.هر کس که وی را زمین نباشد او را بنا نباشد. همچنین هر آنکس که وی را توبه نباشد، او را هیچ نباشد. بعد از این شیخ گفت رحمه که: من به قدر وسع و امکان قدرت به جملگی مقامات و احوال بگذشتم و از فواید آن باخبر شدم. حاصل این مقامات را با صحّت ایمان با چهار چیز یافتم و این هر چهار، به مثابت طبایع چهارگانه است. و چنانکه از طبایع چهارگانه ولادت طبیعی تولّد کند. از این هر چهار ولادت معنوی تولّد کند. و هر سالک که تمسّک کند به عروۀ وثقی، حقایق این هر چهار در ملکوت آسمانها راه یابد. و اسرار او رامکشوف شود. و ذوق و فهم به برکت آن بیابد.اوّل صحت ایمان. دوّم توبت نصوح. سوّم زهد. چهارم درستی مقام عبودیّت و قوام این هر چهار به کم خوردن است و کم خفتن و کم گفتن و گوشه گرفتن از خلق. اوّل درست گردانیدن ایمان است. دوّم توبت ومبدأ زاجری است از اندرون، که چون تباشیر آن پیدا شود چشم دل از خواب غفلت بیدار شود. وبعد زاجر بر آفاق دل پیدا شود نفس کاهل به نماز نیاز در محراب توبه بر پای شود و به زبان نیاز با حضرت ملک بینیاز در راز آید. بیت:

بیداد کنی، عاشق بیداد شومهر غم که بنام من کنی، شاد شوم
گفتی که برو زمال من آزادیمن بنده چنان کیم که آزاد شوم

و سلطان العارفین بایزید رحمه گفت: علامت انتباه پنج چیز است: چون نظر با ضعف نفس کند احتیاج به حضرت عزّت ظاهر کند. و چون گناه را یاد کند استغفار کند. و چون اهل بلا بیند عبرت گیرد، و چون ذکر خدای کند، فخر آورد. و چون یاد آخرت کند، شاد شود. و ورد وقتش این باشد، بیت:

خود را به حیل درافکنم مست آنجاتا بنگرم آن جان و جهان هست آنجا
یاپای رساندم به مقصود و مرادیا سر بنهم همچو دل از دست آنجا

وبعد از انتباه، یقظه باشد. و یقظه مرد را به طلب رساند. و بعد یقظه باشد. و بعدتوبه، محاسبه باشد. جنید رحمه گفت: هر آنکس رعایت او نیکو باشد، ولایت او تمام شود. از واسطی رحمه سؤال کردند که: کدام عمل فاضلتر است؟ گفت: نگاهداشت اسرار است و محاسبت ظاهرومراقبت باطن.مرتعش رحمه گفت: مراقبه نگاهداشت اسرار است و ملاحظه واردات حضرت عزّت است لحظةٌ فلحظة. قالَ اللّهُ تَعالی: «اَفَمَنْ هُوَ قائمٌ عَلی کُلِّ نَفْسٍ بما کَسَبَتْ» یعنی هر آنکس که واقف علم قیام بود، چنان نباشد که آنکس که بدان جاهل باشد. و علم حال و معرفت زیادت و نقصان حال به علم قیام تعلّق دارد. و علم قیام آن است که به معیار حال میان و احدیّت برمیسنجد وعلم قیام از جملۀ لوازم صحّت توبه است. از بهر آنکه خواطر مقدّمۀ عزایم است و عزم مقدّمۀ اعمال است و صحّت خاطر ارادت دل است، و دل چون پادشاه جوارح است، و جوارح حرکت نتواند کرد الّا به فرمان دل.و مراقبت قطعِ مادّۀ خاطرهای بد است از دل. و هرچه ازمراقبت فوت شود به محاسبه تدارک توان کرد. و ابراهیم ادهم رحمهگفته است: چون بنده درتوبه صادق باشد مُنیب گردد. و منیب آن بود که هر حرکت و ترددی که اورا از حضرت عزّت مشغول کرده بود، آن راترک کند و روی دل در حضرت عزّت کند.شیخ رحمة الله علیه گفت: مُنیب به حقیقت آنست که از خود به حضرت خدای تعالی رجوع کند. و دیگر باره ازآن رجوع مراجعت کند. چون بدین صفت آراسته شود، شیخی باشد قایم در حضرت عزّت، مستغرق در عین جمع. و بباید دانست که: توبه مستقیم نشود الّا به صدق مجاهدت. و مجاهده متعلّق است به صبر کردن، و صبر مشتمل است بر فرض. و فضل فرض آنست که صبر کند بر ادای مفروضات و صبر کند ازمحرّمات. و فضل تحریم آنست که بر سختیها و مکروهات و فقر وفاقت صبر کند. و صبر از اعزّ موقنان است. و صبر داخل است در حقیقت توبت از بهر آنکه چون حقیقت توبت، آئین تمکین در ایوان دل بنده ببندد، مشاعیل نور و قنادیل سرور در صوامع اعضا و جوامع جوارح افروخته شود. طبقهای نثار از حضرت جبّار بر مفارق روح سالک آید. روح از غایت هزّت و اشتیاق قربتِ حضرت عزّت در طیران آید و با روح بشری دل گوید قطعه:

همای عشق چو بال جلال باز کندز پشهای چو بخواهد، هزار باز کند
شود دو کون معطّر، اگر به دست صباقضا یکی گره از زلف عشق باز کند
موکلان قضا ساز زهد در شکنندچو عشق، یک قدح از دُرد دَرد ساز کند
هزار شاه چوشه، در غزا اسیر شودچو عشق، بیدقی از عزّ خود فراز کند
هزار جان به یکی جو نیرزد آن ساعتکه عشق، برصف عشّاق ترک تاز کند
قیامتی است شده آشکار، عشقش نامعلی الخصوص چو دعوی کبر ناز کند
دلا مترس از این هول و جان وسر در بازکه عشقت آخر جان بخش و سرفراز کند

و بباید دانست که: صبر بر انواع است، صبری است بر نعمت. و صبری است از معصیت. و صبری است بر ضرّاء. وصبری است بر سراء. و صبری است محمدت. و صبری است بر خمول و تواضع و سختیها. حق تعالی در قرآن قدیم در نود و سه آیت، ذکر صبر کرده است. و از محاسبه و مراقبه و صبر نفس صافی میشود و به مقام طمأنینت میرسد.

و چون طمأنینت در وی حاصل شد، به مقام رضا میرسد. و رضا مقامی عالی و ثمرۀ توبت نصوح. و بعد از آن در نفس سالک تائب خوف و رجا ظاهر شود. خوف او را بر توبه میدارد. و رجا او را بر خوف میدارد. و تایب، به سبب این هر دو مقام استقامت میپذیرد. و در خبر است که رسول صلعم به عیادت جوانی رفت که در نزع بود. وی را گفت که: خود را چگونه میبینی؟ گفت: اومید به رحمتش میدارم و از گناه میترسم. رسول صلعم گفت: در چنین وقتی جمع نشود این هر دو صفت در دل بنده الّا آنکه خدای تعالی، از آنچه میترسد، او را با پناه حضرت عزّت گیرد. و بدانچه امید میدارد، وی را برساند. و از ثمرۀ توبت نصوح زهد است. و نتیجۀ زاهد، توکل است. که زاهد به حقیقت آنست که از موجودات بکلی دل برگیرد. و رخت دل الّا جناب شوق به حضرت احدیّت ننهد. و به زبان حال نه به بیان مقال این اشارت کند قطعه:

گر کلاله ز لاله برگیردصاحب صور ناله درگیرد
باز حُسنش چو بال بگشایدهفت اقلیم زیر پر گیرد
هر دو گیتی چو دل به باد دهدهر که در کوی او گذر گیرد
شوق ودرد ونیاز و سوز نهدبوی کویش به هر که درگیرد
چو ترا سوز او گرفت امروزدان که فردا زوی بتر گیرد
ور گریبان عشوهای بگذاشتدامن عشوۀ دگر گیرد
درد او چون درآمد از در دلخرد و هوش راه درگیرد
صبر و آرام خود مُحال بودعافیت نیز رخت برگیرد
هرکه را برگ این مخاطره نیستمصلحت باشد ار حذر گیرد

و بباید دانست که: زهد، مقام توکّل درست گرداند و توکّل مقام رضا. و رضا، مقامِ خوف، و خوف مقام رجا. ومعنی صبر آنست که: نفس را از مکاره و مناهی بازدارد و او را به قیود عبادات و اوراد در طاعات مقیّد کند. و از شیخ ومقتدای خود، قطب عالم بَقیة المشایخ زین الدّین عبدالسّلام کاموی قد سماع دارم که میفرمود که: سالک، باید که در طاعت چندان کند که صبر از او به فغان آید و از او استغاثت میخواهد و همچنین فرمود که: طاعت جدا است و عبادت جدا. و شرح این کلمه نوشتن که جامع معانی است، دراز است.

عَرَفَ مَنْ عَرَفَ وَجَهلَ مَنْ جَهلَ. شیخ رحمه گفت: این احوال و مقامات که یاد کردیم،دست ندهد الّا به دوام عمل و مواظبت نمودن بر آن. و بسیاری از زاهدان و محقّقان آنند که، از احوال سنیّه و مقامات عالیه محروم ماندهاند به سبب فترت در اعمال. پس سالک باید که چون بر این مراحل و منازل قرار و استقرار یابد سر همّت به قراضات شهوات و فترت اعمال فرو نیارد. و به قوّت اعمال، متابعت سیّد اولین وآخرین را محمّد مصطفی صلعم واجب بیند. و این دعا را ورد زبان و وَرد جان سازد که: اَللّهُمَّ لاتَکِلْنِی اِلیَّ نَفْسِی طَرفَةَ عَیْنٍ فَأُهْلَکُ وَلا اِلی اَحَدٍ مِنْ خَلْقِکَ فأضیعُ، أَکْلَأنی کَلاءَةَ الْوَلیدِ وَلاتَخلُ عَنِّی.