قَولُهُمْ فِی الْتَّوبَةِ: رُوَیم قد گفت: توبت آن باشد که تائب از توبت لَحْظةً فَلَحْظه توبت میکند. رابعه رحمها الله گفته است: چون گویم: اَسْتَغْفِرُاللّهَ، از غایت قلّت صدق این استغفار توبت میکنم. و از ابوالحسن مغازلی رحمه پرسیدند که: توبت چیست: گفت: توبت بر دو نوع است: انابت و توبت استجابت. توبت انابت، خوف باشد از قدرت حق تعالی و توبت استجابت، حیا است از حضرت عزّت. شیخ رحمه گفت: نشانِ صحّت توبت استجابت آن باشد. که هرگاه که در نماز خاطر غیری درآید،از آن نماز توبت و استغفار کند. و این توبت لازمۀ اندرون اهل قرب باشد که به دل و جان سر بر گریبان حقیقت برآورده باشد. و عالم غیریّت را به بهای کم و کاستی بفروخته، و چون شکر در زلال وصال تجلّی جلال بگداخته قطعه:
ذوالنون مصری رحمه گفت: توبۀ عوام از گناه باشدو توبت خواصّ از غفلت. و از سوسی رحمه پرسیدند که: توبت چیست؟ گفت: آنست که از هر آنچه علم ذمّ آن کرده است توبت کند به چیزی که علم مدح آن کرده بود. و ابوالحسین رحمه گفت: نشان صحّت توبت آنست که دایم به زبان نصیحت با نفس میگوید: بیت:
قَولُهُمْ فِی الْوَرَع: رسول صلعم گفته است: اساس دین بر ورع است. و عمر خطاب رض گفت: صاحب وَرَع آن باشد که خود را حقیر نکند نزد اهل دنیا. یعنی از ایشان سؤال نکند. معروف کرخی رحمه گفت: ورع آنست که زبان خود از مدح چنان نگاه دارد که از ذم و عیب. و ابراهیم خواص رحمه گفت: ورع، دلیل خوف است و خوف، دلیل معرفت. و معرفت، دلیل قربت. و نصیحت صاحب ورع با نفس این باشد بیت:
قَولُهُمْ فِی الزُّهْدِ، رسول صلعم گفت: هرگاه که شخصی بینی که ترک دنیا کرده باشد، مجالست او اختیار کن، که او صاحب حکمت باشد. جنید قد گفت: زهد آنست که ترک املاک کند و به دل تتبّع آن نکند. سهل عبدالله رحمه گفته است که: عقل، هزار سهم است و هر سهمی از هزار اسم است، و عنوان هر اسمی ترک دنیا است.
سَری سَقَطی رحمه گفته است که: زهد، ترک حظّهای نفسانی است. شیخ رحمه گفته است که: زهد، ترک اختیار است و ازوجود خود منسلخ . یعنی قبول و ردّ او، خدای را باشد. و صوفیان، آنرا زهد در زهد خوانند. و بالای زهد در زهد، زهدی است که آن را زهد ثالث خوانند. و این زهد ثالث مقام بس شریف است. از بهر آنکه مقام زهد در زهد، آن باشد که در اخذ مختار باشد امّا در اِعطا مختار نباشد. و زهد ثالث آن باشد که، حق تعالی او را مختار کند ودر اخذ و اعطا و او متصرف باشد در ممالک بالا و شیب، و حاکم در عوالم غیب و شهادت، و غواصّ در تیار احدیّت و متحلّی به حلایل نعوت الوهیّت. و وردش این باشد:
قَوْلُهُمْ فِی الصَّبْرِ: گفتهاند: هر چیزی را جوهری است و جوهر انسان عقل است، و جوهر عقل صبر است، و علم و صبر متعلّقاند به یکدیگر، چنانکه روح و جسد به هم و ترقّی روح به صبر و علم باشد و هبوط، به مهاجرت و مفارقت ایشان. قالَ الْنَبیُّ عللم: «العَقْلُ ثَلاثَةُ اَجْزاءِ جُزءٌ مَعْرِفَةُ اللّهِ، وَجُزْءٌ طاعَةُ اللّهِ، وَجُزءُ اَلصَّبْرُ عَنْ مَعْصِیَةِ اللّهِ تَعالی» ابوالحسن سالم رحمه گفت: صابران سه گروهند: متصبّر و صابر و صبّار. متصبّر آن باشد که، چون بلائی روی بدو نهد، یکبار صبر کند و یکبار جزع. و صابر آن باشد که در بلا صبر کند و به زبان حکایت شکایت آن نکند. و صبّار آن باشد که، بر جملۀ بلاها و مصائب چندان صبر کند که، صبر از او استغاثت خواهد و جزع کند. صبر، نیک ستوده است در همه احوال، الّا بر جمال جلال حضرت عزّت، چنانکه شاعر گوید بیت:
بیت:
قَوْلُهُمْ فِی الْفقرِ: نوری قد گفت: فقیر آنست که در حال نایافت خوش دل بود. و چون بیابد ایثار کند. ابراهیم خواص گفته است: فقر، لباس پیغامبران است و جلباب صالحان و ردای اهل شرف. سهل رحمه گفت: فقیر آنست که اورا حاجتی نباشد با حضرت عزّت. معنی این کلمه در پارسی به نظم گفتهاند. بیت:
قَوْلُهُمْ فِی الشُّکر: : قالَ رَسُولُ اللّهِ صلعم:« رَأْسُ الْحِکْمَةِ مَخافَةُ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ» یعنی سردار و مهتر حکمت ترس خدای تعالی است و گفتهاند: خایف نه آنست که میگرید و چشم میسترد. بل که خایف آنست که معاصی ترک کند. و بعضی گفتهاند: که خائف آن باشد که،خوف او از جلال حق تعالی باشد نه از عقوبت. و سهل رحمه گفت: تا خوف، دل را پخته نگرداند، مُحبّ به محبّت حضرت عزّت نرسد. پس خائف آن باشد که ورد وقتش این باشد بیت:
قَوْلُهُمْ فِی الرَّجاء: آوردهاند که:اعرابی به نزدیک رسول صلعم آمد و گفت: یا رسول الله! فردای قیامت حساب بندگان که خواهد کرد؟ گفت: خدای تعالی به خودی خود. اعرابی بخندید. رسول صلعم وی را گفت: خندیدن تو بر چیست؟ گفت: کریمان چون قادر شوند، عفو کنند. و چون حساب کنند، مسامحت کنند. شاه کرمانی رحمه گفت: علامت رجا حسن طاعت است و بعضی گفتهاند: رجاء، رؤیت جلال حق است که به عین نیستی به هستی خود نظر کند. و به کلّی بر در رها کند. آنگاه قصد سراچۀ انس و خلوتخانۀ وحدت کند و ورد وقتش این بود بیت:
قَوْلُهُمْ فِی التَّوَکُّل: قالَ اللّهُ تَعالی: «وَعَلیَ اللّهِ فَتَوَکَّلُوا اِنْ کُنْتُمْ مُؤمِنینَ».ذوالنون رحمه گفت: توکّل، ترک تدبیر نفس است و بیرون شدن از حول و قوّت خود. و بعضی گفتهاند: تقوی و یقین، مثل هر دو کفه ترازو است و توکّل زبانۀ ترازو. شیخ رحمه گفت: توکّل خواص اهل معرفت را باشد. که اسباب همه مرده بینند و حیات آن از وکیل مطلق دانند و بگوید بیت:
قَوْلُهُمْ فِی الرِّضاء: حارث رحمه گفت: رضا، سکون دل است نزد تحت جریان حکم قضای آسمانی. ذوالنون رحمه گفت:رضا، شادی دل است به تلخی حکم قضا. ابوتراب رحمه گفت: راضی نباشد آنکس که در دل او اندک مایه محبّت دنبا باشد. و مرتضی علی رض گفت: هرکس که مقیم بساط رضا شد، از حق تعالی هیچ چیز به کراهیّت ندارد. و ورد وقتش این بود بیت:
شیخ رحمه گفت: مقام رضا، آنگه حاصل شود که دل منشرح شود و انشراح دل از نور یقین تولّد کند. و ازنور یقین بصیرت دل تولّد کند. و از بصیرت دل، رضا. محبّت حاصل شود، هر فعل که از محبوب به وی رسد در موقع رضا و احماد افتد.
وَکُلُّ مافَعَلَ الْمَحْبُوبُ مَحْبوبٌ. و شیخ نجم الدین قد ازین معنی گفته است: