قرآن کریمبه زبان فارسی

باب چهارم: در شرح حال صوفی و اختلاف راه ایشان

عوارف المعارف — شهاب‌الدین سهروردی — ترجمه ابومنصور اصفهانی

عن سعیدبن مسیب رضی الله عنه –قال: قالَ اَنَسُ رضی الله عنه قالَ لِیْ رَسُول اللّه صلعم: «یا بُنَّیَ اِنْ قَدَرْتَ اَن تُصْبِحَ وتُمسِیْ وَلَیْسَ فی قَلْبِکَ غِشٌ لِأحدٍ فَافْعَلْ، ثُمَّ قالَ: یا بُنّی وَذلکَ مِنْ سُنَّتی وَمَنْ اَحیا سُنَّتی فَقَد اَحْیانی، وَمَنْ اَحیانی کانَ مَعِی فِی الجَنّةِ» انس رضی الله عنه روایت میکند که: رسول خدا صلعم مرا گفت: ای فرزند من،اگر قادر باشی که در بامدادی و شبانگاهی روزگذاری، ودر دل تو بغض و عداوت و حسد و شماتتِ هیچ آفریدهای نباشد، ملازم آن روز باش، و اندرون را پاک میدار. که این تصفیۀ اندرون از سنت من است و هر کس که در بند سنَّت من باشد با من در بهشت باشد.

شیخ رضی الله عنه گفت که: شرف معیّت با رسول عللم منزلتی تمام و قربتی بانظام است. طایفۀ صوفیان این شرف به بصیرت دل بدیدند و در تصفیۀ اندرون سعیها کردند، و آن را از غشّ و کینه، و غرور و عجب و تفاخر و تجبّر و بدخوئی، وحدّت و خودرائی و بیثباتی و دروغ و ناراستی پاک گردانیدند. که مهیّج و محرّض این اخلاق ذمیمه حُبّ دنیاست و حُبّ جاه و مال، هر آینه این طایفه ترک اصل کردند. و اندرون ایشان بر طهارت بماند. قال بَعْضُ الصّوفیَةِ: «طَرِیقُنا هذا، لایُصْلِحُ اِلّا لِأقْوام کَنِسَتْ بِاَرْواحِهِم الْمَزابِل» یعنی اهل طریقت قومی باشند که به جاروب احوال روحانی، مزابل که موضع پلیدیهاست، پاک بروبند. و اخلاق ذمیمه از آن دور کنند. ابوحفص حداد قدس الله روحه گفت: یُبْقی الغِلُّ فِی قُلُوبِ ائتَلَفَتْ بِاللّهِ واتَّفَقَتْ عَلی مَحبّتِهِ، وَاجْتَمَعَتْ عَلی مَوَدَّتِهِ وَأنَسَتْ بِذِکْرِهِ. یعنی: چگونه ظلمت طبیعت و کدورتِ عادت در دلی باقی باشد. که اگر طالب جمعیّت باشد از بهر رضای حق تعالی. واگر جویندۀ صحبت باشد از بهر محبّت و مودّت حق باشد، و سکونت و طمأنینت ایشان به ذکر حق تعالی باشد.

صوفی آنست که اوامر شریعت، چون نماز نافله وروزه داشتن تطوّع، به جان و دل قبول کند ونفس را به انواع طاعات و تعبدّات مرتاض میگرداند، و دل را متخلّق به اخلاق رسول علیه الصلوة والسّلام میگرداند و از جملۀ اخلاق رسول علیه الصّلوة والسّلام حیا بود و حلم و عفو و شفقت، و مدارات و رفق و نصیحت و تواضع، و از جملۀ احوالش علیه الصلوة و السّلام خشیت بود و سکینت و هیبت و تعظیم و رضا و صبر و زهد و توکّل، پس صوفی آن باشد که اندرون خود را به این احوال و اقوال متجلّی و آراسته میگرداند. و از جملۀ صفات رسول علیه الصّلوة والسّلام عجز بود و افکندگی و افتقار، وَ وِرد وقتش این بودی: «لاتَکِلْنی اِلَیَّ نَفْسِی طَرفَة عَیْنٍ اَکْلَأنی کلاءةالْوَلیدِ» یعنی از غایت افتقار این دعا کردی که ای خداوند بزرگوار، و ای جبّار کامکار، طرفة عینی مرا با من مگذار و همچنان مرادر حمایت عنایت نگاهدار، که فرزند خود را که رعایت میکنی، و از آفات نگاه میداری. و بباید دانست که نیاز و عجز و تواضع و شکستگی و استغاثت، صفت این طایفه است، که باطن ایشان منوّر شده باشد به انوار معرفت، و سینههای ایشان گشاده شده باشد به ازهار یقین، و دلهای ایشان معتکف شده بر بساط قرب و سرّشان به حلاوت مکالمت رسیده. وبدین مقامات نتوان رسید الّا به متابعت رسول علیه السلام

جنید رضی الله عنه گفته است: «عِلمُنا هذا مُشْتَبَکٌ بِحَدیثِ رَسوُلِ اللِه صلعم». یعنی: علم اهل طریقت به حدیث رسول علیه السلام چنان آمیخته است که تمییز آن دشخوار دست دهد. قال بَعْضُهم: «مَنْ اَمَر السُّنَّة عَلی نَفْسِهِ قَوْلاً وَ فِعْلاً نَطَقَ بِالْحِکْمةِ، وَمَنْ اَمَرَالهَوی عُلی نَفْسِهِ قولاً و فعلاً نَطَقَ بالْبِدْعَةِ» یعنی: هر آنکس که، سنت رسول علیه الصلوة و السلام به امیر قول و فعل خود کند، چشمههای حکمت از دل او بر زبان او پیدا شود.و در جملۀ حرکات و سکنات، راستگوئی وراست روی، بدّ ولازم او شود. و هر آنکس که هوی و شهوت نفس، امیر قول فعل خود گرداند، کژگوی و کژروی و بیغیرتی و بیثباتی ناگزران حال او باشد و انواع فسادات از آن تولّد کند و سر به ضلالت و گمراهی کشد، که بنیاد راه تصوّف بر آداب است و هر آنگاه که این اساس محکم باشد، هیچ خلل از آن پیدا نشود.

و آوردهاند که سلطان العارفین ابویزید بسطامی قدس الله روحه روزی یاران را گفت: در این نواحی شخصی است که خود را به زهد و عبادت معروف و مشهور کرده است. برخیزید تا به زیارت او رویم، و مسافتی تمام بود از وطن شیخ تامتعبّد آن درویش، بر این عزیمت قصد او کردند. چون به نزدیک وی رسیدند، آن شخص آب دهان از جانب قبله بینداخت. شیخ چون آن بیادبی از وی بدید، بروی سلام نکرد و بازگشت و یاران را گفت: این شخص را که بر ادبی از آداب ظاهر امین نکردهاند، چگونه وی را امین کرده باشند به مقامی از مقامات اولیا و صدّیقان؟.

و از خادم شبلی قدس الله روحه پرسیدند که: در وقت وفات از وی چه حال عجب دیدی؟ گفت: در آن حال که جملۀ قوای نفسانی، از وی ساقط شد، به اشارت مرا گفت: تجدید وضوی من بازکن. اعضاهای او را میشستم. در حال روی شستن وی،خلال ریش را فرموش کردم. دست من بگرفت و به نزدیک ریش برد، و در آن وقت سنّت را مهمل نگذاشت. و سهل قدّس الله روحه گفته است که: هر حالی و وجدی که نه موافق کتاب و سنّت بود، باطل باشد. این است طریقت و راه و سیرت صوفیان که نموده شد، و هر آنکس که دعوی مقامی یا حالی کند که نه موافق کتاب و سنّت باشد. آن دعوی وی زور و کذب و افترای محض باشد، نَعُوذُ بِاللّهِ مِنْهُ، وَصَلَّی اللّهُ عَلی نَبِیِّهِ مُحمَّدٍ وَآلِه.